لحظه ای با ونوس
لحظه ای با ونوس

لحظه ای با ونوس

عنوان: لحظه ای با ونوس
کد کالا: 9789647543492
نویسنده:

ر.اکبری


ناشر:

علی


قطع کتاب:

رقعی


نوع جلد:

شمیز


نوبت چاپ:

چهارم


تعداد صفحه:

494


شابک:

9789647543492


تیراژ:

600

300,000  255,000  ريال
وضعیت: موجود

وقتی نگاه خیره ی مرا روی خود احساس کرد،سرش را بالا آورد و نگاهم کرد و پرسید:

په چرا نمی خوری خیلی خوشمزه اس...

تو ناراحت نیستی ؟

خندید ،مثل همیشه که می خندید ؛ با دهان پر شروع به حرف زدن کرد:

نه ،چرا باید ناراحت باشم؟

خوب...برای لیلی...تو خیلی آرومی بها،هیچ وقت این همه آروم نیستی ..

دوباره خندید،وقتی می خندید خوشکل می شد،بی اعتنا به من و انتظارم،غذایش را تمام کرد،برعکس او میلی به خوردن نداشتم،وقتی تکیه دادم و دست از غذا کشیدم،نگاهم کردو پرسید:

تو خوبی ؟

بها ؟ با من حرف بزن..

دستانش را روی میز قلاب کرد و گفت:

یه روز می گی خفه شو حرف نزن سرم رفت،یه روز می گی حرف بزن...من از دست تو چه کار کنم ؟

تو هر وقت این همه آرومی یعنی یه چیزی هست که داری پنهون می کنی ..

خندید و گفت:

پس تو همیشه یه چیزیت هست نه ؟

بلند شدم و گفتم:

خیلی خوب نگو..

مچ دستم را گرفت و گفت:

بشین بابا..نازک نارنجی..اصلا باورم نمی شه تو یه قُل من باشی..می گم...

می خوام هفتاد سال سیاه نگی...

خندید،اما دستم را رها نکرد،دوباره نشستم و به لب های او چشم دوختم،گفت:

تو هم بلدی این طوری حرف بزنی ؟

بها به جون مامان یه کلمه چرت و پرت بگی و مسخره بازی کنی من می رم...اون..

حرفم را قطع کرد و گفت:

چشم..

احساس کردم باز هم شوخی می کند،ایستادم و از میز قدمی دور شدم ،صدای بها بلند و جدی در گوشم پیچید:

من و لیلی زن و شوهریم..

یک لحظه تعادلم را از دست دادم و نزدیک بود با سر روی زمین ولو شوم،خودم را روی صندلی رها کردم،زل زدم به صورت جدی بهاالدین،این هم یکی دیگر از شوخی هایش بود؟نه نبود،نگاهش از هر زمان دیگری جدی تر بود،وقتی حیرتم را دید،گفت:

فهمیدی ؟

هیچ چیز در دنیا شاید تا به این اندازه باعث نمی شد تا من شوکه شوم،زبانم چسبید ته حلقم،قلبم انگار در مشتی نامرئی فشرده می شد،دست هایم را روی میز در هم قلاب کردم ،لب های کبود بها به لبخندی دلنشین از هم باز شد .گفتم:

تو شوخی می کنی بها؟

سرش را جلو آورد و گفت:

زن و شوهر بودن کجاش این همه تعجب داره ؟

لیوان آبی برداشتم و چند جرعه ای نوشیدم،دوباره زل زدم به بها،هنوز تبسم بر لبش بود،نگاهش را دور تا دور رستوران چرخاند و گفت:

جای خوبیه نه ؟

وقتی سکوتم و حالت نگاهم را دید گفت:

خدا خواست..دست من نبود..این همون نقطه بود که صفحه ی زندگی من و پر کرد و رنگی !

بها...یعنی ...تو..ای وای...جون من راست بگو...یعنی..

خندید و دست گرمش را روی دستم گذاشت و گفت:

به جون مامان راست می گم...

همان لحظه فهمیدم که راست می گوید،پرسیدم:

اما...چطوری بها ؟ یعنی...

بینی اش را لمس کرد و گفت:

ببین..یه زن و مرد...می رن محضر...می دونی کجاست که ؟ یه آقایی هست اون جا که بهش می گن..حاج آقا..چندتا جمله ی عربی می خونه ...کمی تشریفات داره بعد حلقه ها رد و بدل می شه بعدش اون زن و مرد می شن زن و شوهر!

بها جون من یه امشب رو جدی باش..محض رضای خدا..

خندیدو گفت:

خوب چه کار کنم؟ من موقع گریه ام خنده ام می گیره،چه طوری بگم باور کنی ؟ آهان..

رفتم تو حرفش و گفتم:

صیغه ؟

سرش را تکان داد و جواب داد:

نه ، دائم!

بعد ابروهای خوش فرمش را بالا برد و تکرار کرد:

زن...و....شوهر..

تو دیوونه ای ...من..


 
نظرات کاربران
  • الینا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1395/11/1

همچیش خوب بودـ جز اخرش
  • عادله آبادیجو راوری
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1395/9/16

سلام ازش خوشم نیومد تاپایان نخوندم
  • نیلوفر
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1394/7/21

خیـــــلی قشـــنگ بود ...
  • الهام
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/10/13

قشنگ بود ولی اگه پایانش خوب تمام می شد بهتر بود.اخرش گریه م گرفت. در کل ممنون.
  • نسيم كمالي
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/1/10

كتاب قشنگي بود
  • یلدا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/12/27

سلام این کار رو از دوستم گرفتم چاپ سوم کتاب بود خیلی خیلی خوشم اومد لبخند واقعی رو روی لب ادم می اره و کنارش اشکم در اومد امیدوارم همیشه شاهد خوندن این کتاب ها باشیم دوستش داشتم
  • atiye
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/12/25

رمان زیبایی بود پیش نهاد میکنم حتما بخونیدش
  • سروناز امینی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/12/22

سلام خسته نباشید خانم اکبری عزیز ...
کتاب خیلی سبکش شبیه کتاب های میم مودب پور بود اما متاسفانه ضعف های زیادی داشت که بیشتر اونا تو چشم میومد تا نقاط قوت کتاب ....من زیاد از خوندنش لذت نبردم...من خیلی تعریف کتاب های شمارو شنیده بودم برای همین هم این کتاب اولین کتابی بود که از شما خوندم ...متوسط بود..امیدوارم کتاب های بهتری ازتون بخونم
موفق باشید .بدرود
  • غزال نریمانی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/12/17

تنها کتابی بود که اشک منو در اورد.. قشنگ بود :)
  • الهه مرادیان
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/9/27

سلام این کار و از کتابخونه گرفتم و خوندم واقعا قشنگ بود دو تضاد خیلی زیبا در این کتاب وجود داشت و دو عشق زیبا واقعا لذت بردم ممنونم
  • مهلا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/9/21

سلام خسته نباشین ممنونم کتاب عالی بود و من واعقا دوست داشتم و سه بار تا حالا خوندم همه ی امتیازها رو می دم چون عالی بود..
  • فرزاد
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/9/16

سلام خیلی خیلی قشنگ و با احساس بود با قلمی ساده اما توانا و تاثیر گذار ممنونم از صد امتیاز 95امتیاز میدم
  • غزل صداقت
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/7/9

قشنگ بود :)
  • شهلا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/7/6

سلام خسته نباشین کتاب خیلی خیلی زیبایی بود در عین طنز و شیرینی غم داشت و اشک ادم رو در می اورد دوستش داشتم ممنونم نشر علی
  • محیا عشق رمان
  • محدوده سنی:
  • 1391/2/24

ای بابا اینو هم که می گن شبیه مودب پور نوشته بیچاره. من نمی فهمم هرکی از یه شخصیت بامزه که حرفای خنده دار می زنه ، استفاده کنه شبیه مودب پور می نویسه؟اصلا کی گفته فقط اونه که حق داره از موقعیت طنز استفاده کنه؟ در کل داستانش بد نبود.هرچند باورپذیر نبود.
  • ازاده
  • محدوده سنی:
  • 1390/6/24

اصلا قشنگ نبود اه
  • ام البنين
  • محدوده سنی:
  • 1390/5/7

زيبا ترين رمان تو عمرم بود.
واقعا شخصيت بها شخصيت مرد مورد علاقه منه
  • ونوس
  • محدوده سنی:
  • 1390/3/15

من از اين كتاب خوشم اومد ولي خدايي ونوسو خيلي كينه اي بار اورده بود ديگه مي خواستم اسممو عوض كنم درزم شبيه كتاب هاي ديگه ي خانم اكبري نبود مخصوصا نازك ترين حرير نوازش كه اصلا قابل قياص نبود
  • لیلی
  • محدوده سنی:
  • 1390/1/15

در نوع خود جالب بود. به نظر من شباهت خیلی کمی به نوشته های مودب پور داشت . من مثل دیگر کتابهای خانم اکبری لذت نبردم متاسفانه. ولی احساسات یک مرد رو خیلی جالب به نگارش درآورده بود. از شخصیت بها هم خوشم اومد. مرسی نشر خوبم.
  • الهام
  • محدوده سنی:
  • 1390/1/10

جالب نبود. عشق به شخصیت اصلی فراموش شده بود.
  • محیا
  • محدوده سنی:
  • 1389/12/24

خیلی خوب بود هرچند که شبیه نوشته های مودب بور بود.
  • م.مرجان
  • محدوده سنی:
  • 1389/12/24

به نظر من واقعا اين داستان گيرايي داشت .......... سرديه ونوس...............گرميه ليلي....................
رو هم رفته خيلي قشنگ بود...............
  • ترانه
  • محدوده سنی:
  • 1389/10/9

یه جوری بود هم خوب هم بد. به نظر من یه جاهاییش رو از آثار آقای مودب پور تاثیر گرفته بودند که البته خانم اکبری برعکس آقای مودب پور کلمات عریان و بی پروا به کار نبرده بودند اما وجود دونفر یکی شوخ و بذله گو و دیگری شوخ و پررو کمی... . به غیر آقای موب پور آدم رو یاد کتابهای آگاتا کریستی هم می انداخت. به نظر من می خواستند که عشق لیلی و بها رو هم آسمانی نشون بدن که خیلی موفق نبودند.اما در کل ممنون
  • آرزو ذریه عباسی
  • محدوده سنی:
  • 1389/7/20

کتاب جالبی بود.عشق بهاالدین به لیلی حرف نداشت.ولی .برای مرگ لیلی گریه کردم...وبرای بدشانسی ونوس دلم سوخت...این کتاب برعکس کتابهای دیگه ی خانم اکبری موضوعش خیلی گیرایی داشت.ممنون نشرعلی.خسته نباشید
  • امیر
  • محدوده سنی:
  • 1389/5/11

ادم فکر میکند که این خانم از همه عالم کینه داره
  • فریبا خالق زادگان
  • محدوده سنی:
  • 1389/5/5

خوب نبود.
  • سپیده
  • محدوده سنی:
  • 1389/2/22

کتاب در نوع خودش جالب بود... . شاید به خاطر اینکه من رو جذب کرد! منظورم اینه که من به جز کتاب های مؤدب پور، از کتاب هایی که شخصیت اصلی اون ها و روای ماجرا یه پسره! اصلاً خوشم نمیاد. کما اینکه با وجود اینکه تمام کتاب های خانوم مهریزی مقدم رو در کتابخانه ی شخصی ام دارم، کتاب آتش کینه ی ایشون رو با علم به اینکه شخصیت اصلی داستان یه آقا پسره، نخریدم! خواهشاً بهم نخندین دوستان. من یه کم فمنیست تشریف دارم... ! داشتم می گفتم، این کتاب رو هم به امید این خریدم که شاید مثل رمان دنیای گمشده، یکی دیگه از رمان های خانوم اکبری که سال هاست دارم دنبالش می گردم که اونو بخرم قشنگ باشه و انصافاً قشنگ هم بود... .
  • sara
  • محدوده سنی:
  • 1388/11/2

خوب بود
  • parisa
  • محدوده سنی:
  • 1388/8/17

اولین کتابی که از این نویسنده خواندم همین کتاب بود احساسات یک مرد را آنقدر جالب نوشته بودند که ابتدا فکر می کردم نویسنده یک مرد است .
 
نظر شما
نظر شما
نام:
*
ایمیل:
محدوده سنی:
*
متن:
*
ورود اعضا
نام کاربری:*
رمز عبور:*