هاله ای از تردید
هاله ای از تردید

هاله ای از تردید

عنوان: هاله ای از تردید
کد کالا: 9789641931256
نویسنده:

ناهید مختاری


ناشر:

علی


قطع کتاب:

رقعی


نوع جلد:

شمیز


نوبت چاپ:

اول


تعداد صفحه:

376


شابک:

9789641931256


تیراژ:

2000

100,000  85,000  ريال
وضعیت: موجود

جاده طولانی و بی انتها به نظر می رسید. سطح داغ جاده که انعکاس گرمای کشنده نور خورشید را به صورتم می تاباند آنچنان بی قرارم کرده بود که دیگر طاقتی برای ادامه آن راه بی پایان برایم باقی نگذاشته بود. راهی که رسیدن به هیچ آبادی را در ان نمی شد یافت. پاهایم خسته و بی رمق لب هایم از تشنگی خشک و زبان به کامم چسبیده بود. عطش شدید ، آرزوی رسیدن به آب و آبادانی را در من قوت می داد و قدم هایم را به رفتن وا می داشت، اما هرچه می رفتم زمین بی مهری می کرد و نعمتش را از من دریغ می داشت....

ناگهان وزش نسیمی خنک دلم را تازه کرد. چشمان تارم را که از شدت تابش نور خورشید در هم کشیده بودم آهسته گشودم ، نسیم خنک از سوی برکه زیبایی بر من وزیده بود ، برکه ای که منظره زیبایش چشمان تب دار و خسته ام را نوازش می داد. با دیدن آن قدم هایم جان دوباره ای گرفت حتی ترس روبرو شدن با سراب هم آن ها را سست و لرزان نکرد...

لمس زمین سبز و خنک در زیر پاهایم حرارت تب گونه بدنم را از تنم می زدود و تسکینم می داد... آب برکه صاف و زلال بود و ریگ های سفید ته آن به زیبایی روی هم می غلتیدند. دست در آن فرو بردم. خنکایش از سر و انگشتانم به تمام بدنم می دوید و جانم را تازه می کرد... هنوز از احساس خوشایند آب خنک سیراب نشده بود که ناگهان صدای خنده های مستانه نا آشنایی در فضای اطراف برکه طنین انداز شد. هراسان به هرسو نگریستم اما صاحب آن صدا را نیافتم. کم کم خوفی عجیب سراپای وجودم را لرزاند و هر لحظه که صدا نزدیک تر و بلند تر می شد من از وحشت و ترسی غریب به خود می پیچیدم ... لباسم ، لباس تور سفید عروسی که به تن داشتم کثیف و پاره شده بود و من بیهوده با دلهره وشرمی عجیب سعی داشتم آن را در آب برکه بشویم اما لکه ها .... لکه ها پاک نمی شدند.

با شنیدن صدای دست زدن میهمان ها سراسیمه از جا برخاستم و لباسم را صاف و مرتب کردم ، اما هنوز لکه ها پاک نشده بودند، از نگاه معنی دار میهمان هایی که از کنارم می گذشتند و کنایه هایی که می زدند صورتم از شرم داغ شده بود و سرخی گونه هایم را حس می کردم. به طرف فرهاد برگشتم تا او مرا از نگاه شماتت بار آنها نجات دهد ، اما به جای فرهاد مرد ناشناسی در کنارم ایستاده بود که هرچه کردم نتوانستم صور تش را به وضوح ببینم. صدایش آشنا بود ولی فرهاد من نبود. در همین لحظه عمه روبرویم سبز شد و با همان لحن گزنده که نارضایتی کاملا از نگاهش هویدا بود گفت :

لین لباس رو زو در بیار، چطور جرات کردی؟ تو هیچ وقت نباید اینو می پوشیدی!


 
نظرات کاربران
  • ونوس م
  • محدوده سنی: بیشتر از 45 سال
  • 1396/9/6

کتاب خوبی بود.. ازش خوشم اومد...متشکرم
  • زحل
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/10/19

منکه راضی بودم وچند بار خوندم مرسی نویسنده عزیزو نشر علی
  • زحل
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/10/19

منکه راضی بودم وچند بار خوندم مرسی نویسنده عزیزو نشر علی
  • الیه
  • محدوده سنی: کمتر از 15 سال
  • 1392/10/6

جالب بودامانه خیلی
  • ناهید
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/9/14

کتاب قشنگی بود داستان زیبایی داشت ممنون ازنشر علی و خانم مختاری منتظر اثار بعدی شما هستم خدا قوت
  • صدف
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/9

واقعافوق العاده وجذاب بود من که خیلی ازخوندنش لذت بردم
  • سمیه سادات
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/12/16

کتاب خوبی بود. اما یکمی پردازشش خوبی نداشت.
  • هدا شيرازي
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/9/27

با سلام و خسته نباشد
به نظر من کتاب جذابی نبود بسیار معمولی بود
  • احمدی
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1391/9/20

سلام اصلا خوب نیست زود از مسائل مهم رد میشود ومسائل بیربط به داستان را کش میدهد
  • باران
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/9/18

من اصلا راضی نبوذم و نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم
  • عاشقترین
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/9/14

از خوندنش لذت بردم .اول از نویسنده تشکر میکنم که از خط تهران شیراز اصفهان شمال داستان رو بردن به یه روستای واقع در تبریز .دوم توی داستان یه رازی بود که باعث میشد تشنه ی خوندنش باشی اما .... اما جاهایی از داستان به قدری مهرناز توضیح میداد که من فراموش میکردم اسم دختره چیه و بعد چون برخورد واصطحکاک بین شخصیتها کم بود آدم رو برای دوباره خوندنش ترغیب نمیکنه بهرصورت من از خوندنش راضیم .
خانم مختاری وقتی تو ص 94 در مورد بوی نون محلی نوشته بودید به قدری تحت تاثیر قرار گرفتم که اشکم در اومد یاد مادربزرگ خدابیامرزم و نونای خوشمزه اش افتادم . دمتون گرم
  • هاله
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/9/11

اصلا
كتاب خوبي نبود تمام متن آن تكراري ويكنواخت بود شخصيت فرهاد دراين كتاب فقط پنج الي شش جمله بيشتر نگفته بود
  • طیبه فرش سنگی
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1391/9/8

کتاب خوبیه هم موضوعش وهم نوشتارش ممنون خانم مختاری لطفا کتابهای دیگه این نویسنده رو اگه میدونیین معرفی کنین
  • حامد
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/9/7

واقعا جذاب و عالی بود...
پیشنهاد میکنم اونایی که این کتابو خوندن بقیه کارهای مختاری رو بخونن...
  • عسل
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/9/6

بد نبود نسبت به کتابهای دیگه نشر علی معمولی بود
  • مهرو جاهد
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/9/3

چه مقدمه پر کشش و جذابی...من عاشق توصیفات اینطوریم...
  • سوسن
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1391/8/29

کتاب دوست داشتنی بود اما تا اومدم باهاش ارتباط بگیرم تمام شد. کاش بیشتر نوشته بودید و خلاصه نبود.
  • جهانی فر
  • محدوده سنی: بیشتر از 45 سال
  • 1391/8/24

سلام خانم مختاری از مطالعه کتاب لذت بردم کتابهای زخم کهنه وصبورا هم بسیار قشنگ وتوصیف های بسیار بود
  • بهزاد خواجه وند
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/8/22

سلام خانم مختاری
کتابتون واقعا زیبا بود.
خیلی خیلی قشنگ نوشته بودین.
هم موضوع خوب بود هم فضاسازی و شخصیت پردازی که از موضوع خیلی مهمترن.
  • م.غ پور
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/8/21

موضوع جالب ؛متن دوست داشتنی؛ممنون خانم مختاری, نشر علی....
  • سپیده ثانوی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/8/20

من تازه دیروز این کتاب و خوندم و تموم کردم اول داستان رو خیلی دوست داشتم اما به نظر من وسط کتاب دیگه جالب نبود در کل بد نبود.
  • زهرا دادخواه
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/8/18

بقول داداش بهزاد
طرح جلدش خوشگله......
آبی .....آرامش بخش..........دوسش دارم
  • بهزاد خواجه وند
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/8/4

اتفاقا طرح جلدش خیلی قشنگه
  • نگار
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/7/22

سلام
بچه هاتعجب کردم برعکس شماهامن اصلاطرح جلدودوست ندارم البته شایدبه خاطرسایه اون مرداست که بهنظرم خیلی تکراریه بعدازاونهم ازطرحه جلدروشن بیشترخوشم میادمثل کتاب سکوت سردالبته امیدوارم داستان جذاب باشه.
  • سپیده ثانوی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/7/10

امیدوارم قشنگ باشه طرح جلدش که واقعا عالیه.
  • مریم سادات صدوق
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/7/9

جلد كتاب كه خيلي قشنگه و به من ارامش ميده اميدوارم خود كتاب هم قشنگ باشه .
اميدوارم هر چه زود تر به دست ما برسه . من كه روز شماري مي كنم .
  • مهرو جاهد
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/7/8

چقدر زیباست....لاجوردی آسمان...
  • گیتا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/7/7

طرح جلد خیلی قشنگه!!!!!!!!!!!
  • بهزاد خواجه وند
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/7/5

اوه....اوه...اوه.
طرح اینو باش خیلی قشنگه...من خیلی خوشم اومد.
مطمنم خودشم خیلی قشنگه.
 
نظر شما
نظر شما
نام:
*
ایمیل:
محدوده سنی:
*
متن:
*
ورود اعضا
نام کاربری:*
رمز عبور:*