رسم عاشقی
رسم عاشقی

رسم عاشقی

عنوان: رسم عاشقی
کد کالا:
نویسنده:

افسانه نادریان


ناشر:

آرینا


قطع کتاب:

رقعی


نوع جلد:

شمیز


نوبت چاپ:

اول


تعداد صفحه:

536


شابک:

9786006893082


تیراژ:

2000

200,000  180,000  ريال
وضعیت: موجود

جلوی یه آپارتمان لوکس رسیده بودیم. یه مهمونی خصوصی ، خونه ی یکی از دوستای پریسا بود. قرار بود چند نفر از اساتید و بچه های مجله دور هم جمع بشن، از این دوره های فرهنگی آدمای تحصیلکرده با جمعی از شعرا، دکترای روان شناس و هنرمندا بود. خلاصه مخلوط درهمی از آدمای با کلاس.

وقتی از پری پرسیدم چرا باید به چنین مهمونی ای دعوت بشیم جوابی نگرفتم ولی تو آسانسور بالاخره به حرف اومد و گفت:

می خوام با یه استاد معروف مصاحبه کنی.

با این که به این کارای پریسا عادت داشتم ، بازم تعجب کردم:

حالا داری بهم می گی؟

می دونستم قبول نمی کنی.

دستت درد نکنه، حالا این آدم مهم کی هست؟

یه دکتر روان شناس و استاد دانشگاه ست، تاحالا با هیچ مجله و روزنامه ای مصاحبه نکرده، هیچ وقت از زندگی خصوصیش حرف نمی زنه و مثه یه راز می مونه.

می دونستم یه کاسه ای زیر نیم کاسه ست و الا تو هیچ وقت منو به یه همچین مهمونی با کلاسی نمی یاوردی.

تو خودت علاقه ای نداری و الا من و کاوه از خدامونه تو رو با هنرمندا و آدمای مهم آشنا کنیم.

حالا این استاد محترم و مرموز کی هست ؟

تا اینو پرسیدم، در آسانسور باز شد و پری فرصت جواب دادن پیدا نکرد، منم که می دونستم به این راحتی جواب نمی گیرم، دیگه چیزی نپرسیدم. دلمو زدم به دریا و دنبالش راه افتادم.

تا اون روز با اساتید زیادی مصاحبه کرده بودم ولی سر در نمی یاوردم این چه آدمیه که نه قبول می کنه با کسی مصاحبه کنه ، نه کسی از زندگی خصوصیش سر دربیاره؟ جلوی در گفتم:

سر در نمی یارم، این استاد مرموزو از کجا پیدا کردی ؟

لبخند ژکوندی تحویلم داد و گفت :

جالبیش به همینه ، اگه بتونی باهاش صحبت کنی و قرار مصاحبه رو بذاری، می دونی چی می شه ؟ مجله ی ما اولین مجله ای می شه...

نذاشتم ادامه بده ، گفتم :

نمی دونم چه اصراری داری همیشه اولین باشی. شاید این استاد معظم دوست نداشته باشه کسی سر از زندگیش دربیاره، اگه علاقه داشت تا حالا مصاحبه کرده بود. با این سن و سالش...

مگه من راجع به سن و سالش چیزی بهت گفتم؟

مگه نمی گی دکترای روان شناسی داره.

خوب گفته باشم.

با دودلی و تردید نگاهش کردم:

باز چه نقشه ای کشیدی؟

دستمو کشید و گفت :

به خدا هیچی ، فقط همینو بگم که کار خودته ، اصلا شاید بشناسیش.

دیگه بدتر.