لمس تنهایی تو
لمس تنهایی تو

لمس تنهایی تو

عنوان: لمس تنهایی تو
کد کالا:
نویسنده:

ر.اکبری


ناشر:

علی


قطع کتاب:

رقعی


نوع جلد:

شمیز


نوبت چاپ:

دوم


تعداد صفحه:

696


شابک:

978-964-193-142-3


تیراژ:

1000

330,000  280,000  ريال
وضعیت: موجود

نازَک....

صدای فرزین بود،سربلند کردم و نگاهش کردم،دست به سینه مقابلم ایستاده بود.نگاهش را به عمق چشمانم دوخت .به سیگارم پُک زدم و دود را نگه داشتم، گُر گرفتم،دوباره نگاهش کردم و دود را رها کردم.لبخند زد و گفت:

خیلی زیاد سیگار می کشی ، اینو کسی بهت گفته ؟

بعد مقابلم نشست ، به بیرون چشم دوختم ،اما صدایش را شنیدم:

تو ...هنوزم به خاطر نازنین ناراحتی ؟

تند رفتم توی نگاهش ،خودش را جمع کرد ، با سیگار ِ لای انگشتم به طرفش نشانه رفتم و گفتم:

اون نازنین که درباره اش حرف می زنی ....شی نبود،تنها کسم بود می فهمی ؟

تکیه داد و با خونسردی گفت:

تا آخر عمر می خوای که....

حرفش را قطع کردم و گفتم:

به تو و هیچ کس دیگه ای ربط نداره که تا آخر عمرم می خوام چه کار کنم...

نریمان همان لحظه آمد،خنده بر لب و بی خیال دنیا،مثل بی غیرت ها،دست دراز کردم و گفتم:

می بینی ...تَه هر چی بی غیرته ، یه سیب زمینی به تمام معنا،شرط می بندم یه رگ هم توی تنش نیست!

نریمان اخم کرد و محکم گفت:

خفه می شی یا این که خفه ات کنم ؟

بلند و محکم گفتم:

جرات داری یه کلمه حرف اضافه بزن یا دست به من بزار ببین چه کارت می کنم آشغال عوضی..

مادرم جلو دوید و گفت:

نریمان ، بیا این طرف..

نریمان دست بردار نبود،نگاهش می کردم،لجش در آمد و دندان هایش را با خشم روی هم فشار می داد،لب باز کرد و گفت:

یه روز نزدیک...آدمت می کنم،می آد اون روز..

خندیدم و انتهای سیگارم را به طرفش پرتاپ کردم،دُرست روی لباس گران قیمتش خورد و نشانی بر جای گذاشت ،به طرفم آمد ، دست بلند کرد و قبل از اینکه دستش فرود آید صدای لرزان پدرم در فضا پیچید:

دستت رو بنداز نریمان،این خونه بزرگ تر داره...

دست نریمان پایین افتاد،پدرم با لباس بیرون بود،مقابلم رسید و نگاهم کرد،نه عصبانی بود و نه ناراحت،فقط نگاهم کرد،نریمان ادامه داد:

بابا..جلوش رو بگیر..من دیگه نمی تونم این خروس جنگی رو تحمل کنم و ...

مادرم بلند صدا زد:

نریمان ؟ ای خدا..دیوونه شدم،از دست این دختر که..

حرفش را قطع کردم و گفتم:

که چی ؟ نمی زارم خوش بگذرونی ؟ آره نمی زارم،لحظه به لحظه می آم جلوی شماها و از نازنین می گم،دخترِِتو،که ای کاش تو مادرش نبودی ،خواهر توی پست فطرت،خواهر من بدبخت،جوون بود یادت که نرفته،مثل گل پرپر شد،کَکِت گزید؟ نه عین خیالت نیست،اما من نمی زارم آب خوش از گلوی هیچ کدوم شماها پایین بره...

صدای نریمان ادامه ی حرف هایم را قطع کرد:

خوب مُرده دیگه چی کار کنیم،همون بهتر که ..

جا سیگاری کریستال را به طرفش نشانه رفتم،جا خالی داد و جا سیگاری با صدای بدی روی سرامیک ها افتاد و خرد شد،نریمان به طرفم هجوم آورد،نمی ترسیدم از هیچ کس نمی ترسیدم،حتی اگه ده نفری سرم می ریختند،با چنگ و دندان و لگد از خودم دفاع می کردم،فرزین او را عقب کشید..گفتم:

ولش کن نامرد ِاحمق رو تا ببینم چقدر غیرت داره..

ادامه نداده بودم که نریمان به طرفم حمله ور شد،به جان هم افتادیم،مثل دو تا سگ وحشی ،به هم پریدیم،آن قدر به هم زیدم که هر دو به نفس نفس افتادیم،به صدای جیغ ها و فریادها اعتنایی نکردیم ...انگار نه این که خواهر و برادر بودیم،آخر سر هم پدرم و فرزین او را عقب بردند،پدرم سیلی محکمی به او زد و وقتی به طرف من آمد و دست بلند کرد،بلند و محکم گفتم:

دست به من زدی نزدی...این خونه رو...


 
نظرات کاربران
  • رویا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1395/11/11

عالی عالی عالی کتاب فوق العاده جذاب و زیبا و واقعی ، با اینکه هنوز تمومش نکردم طاقت نیاوردم که تموم بشه و بعد نظر بدم
  • فاطمه کلهر
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1395/4/3

با سلام و خسته نباشید به خانم اکبری و نشر خوب علی
کتاب لمس رو وقتی بستم یه حس خیلی خوب داشتم،نثر روان و ساده ی خانم اکبری با سوژه جالب و شخصیت پردازی و فضاسازی عالی این کتاب رو جذاب کرده بود.خیلی دوستش داشتم و بی صبرانه در انتظار کار جدید شما هستم.موفق باشید
  • طیبه عباسی نژاد
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1395/3/13

سلام .بسیار کتاب زیبا و جدابی بود.شخصیت نازک خیلی عالی بود زندگی آقا بزلگ دوست داشتنی بود.از خوندن تمام کتاب شاد شدم.ممنون ن
  • الناز
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1394/8/17

با سلام
خانم اکبری عزیز خسته نباشید. کتابتون خوب بود . البته نسبت به بقیه کتاباتون ضعیف تر بود ولی در مجموع باارزش بود و لذت بردم. مرسی
  • حسنا نیک
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1394/6/11

بسیار رمان زیبا و جذابی بود ..من واقعا از قلم ایشون خیلی لذت میبرم.. بسیار روان و جذابه.. فضاسازی و کنار هم گذاشتن شخصیت ها در این رمان عالی بود..
خیلی زیباو روان مشکلات خانواده رو نشون دادن.. مشکل چند نسل و رویارویی دختر داستان با این مشکلات.. از نویسنده ی گل تشکر میکنم..
  • افسون
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1394/6/7

با سلام
قشنگ بود هرچن که به نظرم یخورده کش اومده بود داستان ولی کتابو دوس داشتم شخصیتی آقا بزرگم خیلی دوس داشتم
ممنون
  • رها
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1394/4/25

مرسی خانم اکبری عزیز از خوندن کتاب خیلی لذت بردم، منتظر کارهای آتی شما هستم،
موفق باشید
  • م.غ پور نامیرا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1394/4/17

کتاب قشنگی بود..منکه ازخوندنش لذت بردم..با سپاس از خانم اکبری و نشر علی
  • رها
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1394/4/6

درود خانوم اکبری عزیزم دمتون گرم عالی بود

قصه ی اقا بزرگ روخیلی دوست داشتم و همینطور شخصیت سازی ستوده عالی بود.ممنوووونم نشر علی
  • طیبه فرش سنگی
  • محدوده سنی: بیشتر از 45 سال
  • 1394/4/6

کلا خوب بود ولی موضوعش تکراری بود با اینحال جذاب وپرکشش بود فقط تکلیف یایمن نا مشخص بود
  • شهرزاد
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1394/3/28

توقعم خيلي بيشتر بود به نظرم كتاب قبلي ايشون پخته تر نوشته شده بود.
اما بازم به خاطر زحمتي كه كشيده بودن ممنون.
بدرود
  • الهه
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1394/3/27

با سلام خانم اکبری عزیز کار تون جالب بود امید وارم همیشه موفق باشید ..دوستون دارم ...
  • لیلا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1394/3/14

سلام. با تشکر از قلم زیبای شما خاانم اکبری.بسیار جذاب بود و قلم توانا با شخصیت پردازی عالی . لذت بردم.ممنون.نشر خوب علی.
  • بهار
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1394/3/13

سلام .خسته نباشین کتاب بسیار زیبا و جذاب بود فضا سازی عالی بود و موضوع داستان بسیار جالب و جدید .ممنون از نشر علی
  • مینا
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1394/3/5

نویسنده عزیز خسته نباشید خیلیعالی بود ممنون ازشما
  • مرجان
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1394/2/30

به نظر من عالى بود ممنون از رمان قشنگتون بسيار پركشش وجذاب بود
  • الهه
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1394/2/23

سلام عزیزم .امید وارم همیشه موفق باشید وپایدار
  • نازي
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1394/2/23

سلام
تو اولين ساعت بازگشايي نمايشگاه اين كتابو خريدم و دو روزه تمومش كردم.. خسته نباشي ميگيم به نويسنده ي توانا و ممنونم از قلم شيوا و زيباشون.. لذت بردم از داستان
تنها انتقادي كه به اين كتاب دارم: تقريبا از أواسط داستان يعني بعد از ازدواج نازك داستان كش مياد و خيلي مطلب تكراري توش ديده ميشه.. بطوريكه ٥٠ صفحه ي اخر ادمو كلافه ميكنه.. ميتونست خيلي زودتر داستان تموم بشه و اينقد كلمات و جملات تكراري توش نباشه
  • عسل
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1394/1/31

سلام خسته نباشيد خوشحالم و منتظر كه اين كتاب و زودتر بخونن
  • اعظم محمدی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1394/1/7

سلام.خیلی خوشحالم که بازم یه کتاب تازه از نویسنده مورد علاقه ام می خونم.بی صبرانه منتظرم....
  • نجمه
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1393/10/21

سلام خانوم ر.اکبری عزیزم..
امیدوارم همیشه قلمتون پایدار باشد..
من تمام کتاب های شما رو خوندم و دلپذیر بود واسم..
امیدوارم این کتابتون هم دلنشین باشد.
پیروز و سربلند باشید
  • پلين
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/10/6

به به ،بالاخره بعد از يه مدت طولاني يه كتاب از يكي از بهترين نويسنده ها مي خونيم:)
 
نظر شما
نظر شما
نام:
*
ایمیل:
محدوده سنی:
*
متن:
*
ورود اعضا
نام کاربری:*
رمز عبور:*