رخساره
رخساره

رخساره

عنوان: رخساره
کد کالا:
نویسنده:

شهرزاد فخر


ناشر:

آرینا


قطع کتاب:

رقعی


نوع جلد:

شمیز


نوبت چاپ:

اول


تعداد صفحه:

432


شابک:

9786006893129


تیراژ:

2000

200,000  170,000  ريال
وضعیت: موجود

این همونه که دیروز از چهارباغ خریدی ؟

حسام با ژست به طرف ثریا چرخید و لبه ی پیراهنش را بالا کشید وپشت شلوارش رانشان داد و گفت

- شلوار لی آمریکاییه ، جدیده ، مد شده . همه ی جوونا میپوشن .پونزده تومن پولشو دادم .بهم میاد؟!

ثریا چشمانش را گشاد کرد و گفت :

- پونزده تومن دادی واسه یه شلوار! مگه چیه ؟

حسام سری به تمسخر تکان دادوگفت :

- خب نمیفهمی دیگه ، چی کارت میشه کرد. الان اون ور دنیا ، همه ی جوونا ازاین شلوارا می پوشن .

ثریا باحرص سرش را برگردند وگفت :

- اووه ، حالا انگار نوبرشوآورده ، اصلا قشنگ نیس. مگه نه رخساره ؟!

من من کنان گفتم :

- من چه میدونم ، من که ازلباس مردونه چیزی سرم نمیشه .

صدای مادرم ازتوی مطبخ شنیده شد :

- بچه ها دیگ ته نگیره .

حسام کفگیر را دوباره چرخاند و داد زد :

- اگه من نرسیده بودم که این دوتا دست وپا چلفتی همه ی سمنو رو خراب کرده بودن صدیقه خانم .

مادرم سراسیمه ازمطبخ بیرون آمد. چادرش را دور کمرش گره زده ودست هایش راکه پر از خرده های سبزی بود بالا گرفته بود . با دلواپسی نزدیک دیگ آمد و روبه حسام گفت :

- ته گرفت مادر ؟!

حسام خندید وگفت :

- نه هنوز، ولی این دوتا همین جور نشسته بودن و ور میزدن ، من اگه نرسیده بودم حتما ته میگرفت .

ثریا مثل اسپند از جا پریدو گفت :

- وای به خدا دروغ میگه ، ازاون وقت تاحالا داریم هم میزنیم .

بعد به طرف حسام رفت و بامشت به بازویش کوبید و گفت :

- خفه نشی که این قدر بدجنسی ، حیف که دوستت دارم داداش ، وگرنه می انداختمت توی دیگ سمنو.

مادرم خنده کنان به مطبخ برگشت . حسام ثریا را با یک دست بغل کرد و به خودش چسباند وگفت :

- آخه اگه منو بندازی تودیگ، سمنو این قدر شیرین میشه که دیگه نمیشه خوردش !

ثریا با ذوق روی سرپنجه ی پایش بلند شد و دستش را دور گردن حسام حلقه کرد وصورتش را بوسید وگفت :

- الهی قربونت برم .

یک دفعه نمیدانم چه شد که پای حسام لغزید و تعادلش را ازدست داد و کف دستش به بدنه دیگ چسبید . آخ بلندی گفت و کفگیر را رها کرد و دو زانو نشست . ثریا جیغ کوتاهی کشید و به طرف مطبخ دوید تامادرم را صدا بزند .سراسیمه خودم راکنار حسام رساندم . سر چهار انگشت از دست راستش قرمز و متورم شده بود . مچ دستش را گرفته و صورتش از درد منقبض شده بود . بدون فکر دستش را گرفتم و هرچهار انگشتش را دردهانم کردم .

همان کاری که وقتی بچه بودم و دستم میسوخت مادرم میکرد و سوزش دستم کم میشد . چند ثانیه به همان حال انگشتانش را دردهانم نگه داشتم و بعد دستش را بیرون کشیدم و هراسان ونگاهش کردم و گفتم :

- دستت خنک شد یا هنوز میسوزه ؟

چشمان گیرایش را باحالتی خاص به صورتم دوخت و به آرامی گفت :

- دستم خنک شد ،‌ولی نمیدونم چرا تموم تنم داره میسوزه !

یکدفه به خودم آمدم و......


 
نظرات کاربران
  • فاطمه
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1395/6/19

رخساره بهترین رمانی بودک خوندم...انقدباهاش ارتباط برقرارکردم ک فکروذکرم شده.با اتفاقای بدش گریه کردم و کل روز ناراحت بودم.خیلی دلم میخواد بدونم رخساره و حسامو ازچه کسایی الهام گرفتین
  • مروارید
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1394/5/6

با سلام و خسته نباشید خدمت خانم فخر.رمان رخساره عالی بود.واقعا لذت بردم از قلم زیبا و پراحساس تون.منتظر کارهای بعدی تون هستم.
  • سام
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1394/5/5

تبریک میگم سرکار خانم فخر
بعد از کتاب زیبایی ابی تر از عشق ، رخساره واقعا کتاب جذابیه ،

افرین به ذهن پویای شما
امیدوارم مجددا مدت طولانی برای اثار بعدی شما انتظار نکشیم.
  • پلين
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1394/5/3

اول از همه خسته نباشيد ميگم به نويسنده ي محترم،با اينكه من با رمان هايي كه زمانش مربوط به سال هاي دوره نميتونم خوب ارتباط برقرار كنم ولي بايد بگم رمان رخساره دلنشين و زيبا بود.:)
 
نظر شما
نظر شما
نام:
*
ایمیل:
محدوده سنی:
*
متن:
*
ورود اعضا
نام کاربری:*
رمز عبور:*