اتش دل
اتش دل

اتش دل

عنوان: اتش دل
کد کالا:
نویسنده:

تینا عبداللهی


ناشر:

علی


قطع کتاب:

رقعی


نوع جلد:

شمیز


نوبت چاپ:

ششم


تعداد صفحه:

672


شابک:

9789641930334


تیراژ:

250

480,000  408,000  ريال
وضعیت: موجود

از چشمی نگاه کردم ،‌طناز پشت در بود . در را باز کردم و گفتم :

به به عروس خانم از این طرفا . طناز رو بغل کردم و به خودم فشردمش ، دیروز دیده بودمش ،‌اما دلم براش تنگ شده بود .

فقط به به عروس خانم ،‌ این رسمشه طنین خانم . طناز از آغوشم بیرون آمد و گفت :

احسان تو چقدر حسودی . خندیدم و دست احسان را فشردم و گفتم :

به به آقا داماد حسود .

به به ، به جمالتون خواهر خانم .

احسان روی یکی از مبلها نشست ،‌ به آشپزخانه رفتم و طناز هم به اتاق مامان . داشتم لیوان های شربت را توی سینی می چیدم که طناز آمد به آشپزخانه و گفت :

مامان خیلی وقته خوابیده ؟

آره دیگه باید بیدار شه .

تابان کجاست ؟

مدرسه فوتبال رفته .

طناز از توی آشپزخانه با صدای بلند گفت :

احسان میخوای بری ،‌ برو .

احسان : شربت نخورم .

طنین : آخی چه مظلوم شدی ،‌نکنه طنین گوشتو پیچونده .

احسان : طنین از حال و روزم خبر نداری ، هر شب اگه منو با کمر بند سیاه نکنه خوابش نمی بره . سینی شربت رو گذاشتم رو میز و گفتم :

چزا مهرتو حلال نمی کنی جونتو آزاد .

احسان : بالباس سفید رفتم باید با کفن برگردم خونه بابام ، اگر حرف طلاق رو پیشش بزنم دندونامو تو دهنم می شکنه .

طناز : خوبه خوبه ،‌اگر کسی ندونه فکر می کنه من مامور قبض روحم .

احسان یک نفس شربتشو سر کشید و گفت :

ببین طنین چطور طعم شیرین زندگی مشترکمون رو داری تلخ می کنی ... من دیگه میرم ، به مامان سلام برسون و بگو من آمدم خواب بود .

باشه ... زود بیا ، دیر نکنی .

چشم خانم ... طنین کاری نداری ؟

خدا به همراهت .

طناز تا پشت در همسرش رو بدرقه کرد ، سریع در و بست و به طرفم دوید .

یه خبر .

برای همین احسانو فرستادی پی نخود سیاه . آره ...

فرنوش اومده .

فرنوش !؟

آره ،‌خواهر احسان ... دیشب درو باز کردم دیدم پشت دره ،‌من که نمی شناختمش ، اما عکسشو دیده بودم و قیافه اش آشنا بود . انتظارشو نداشتم ولی احسان خبر داشت ، ناجنس به من نگفته بود . نمی دونم آدرس مارو از کجا پیدا کرده بود ...

وای طنین چه عفریته ای ،‌اولش چنان با عشوه و ناز حرف میزد که آدم می خواست بخورتش . آمده بود احسان رو علیه حامی بشورونه ولی وقتی دید احسان زیربار نمی ره ،‌جنس جلبشو نشون داد و مثل یه چاله میدونی آپارتی که لنگه نداره چنان داد و بیداد راه انداخته بود بیا و ببین . احسان هم خیلی آروم با خونسردی گفت ،

برو بیرون وگرنه به پلیس زنگ می زنم ...

منم مثل اوسکولا ایستاده بودم و نگاهشون می کردم .

خب کار به کجا کشید ؟

هیچی احسان گفت من هم با تو حرفی ندارم برو وکیل بگیر وکیلتو بفرست ، این دور و برم پیدات شه به جرم مزاحمت ازت شکایت می کنم . پ

س دیشب فیلم داشتی .

آره چه فیلمی اکشن اکشن ، البته صحنه خشونت نداشت کلام خشونت بار داشت . دیگه . هیچی خانم رو با ذلت بیرون کرد ، بعد رفت پای تلفن نشست و با داداش حامیش میتینگ راه انداخت . بعد از تلفن هم نشست پای تلویزیون و فوتبال نگاه کرد .

می دونی بهش چی گفتم ؟

نه نمی دونم .

بهش گفتم اون اوایل طنین اسمتو گذاشته بود آمفوتر ،‌خنثی ... مرد بعد از این همه بگیر و ببند انگار نه انگار اتفاقی افتاده باشه رفتی نشستی پای فوتبال ... هیچی ، اون هم یکی از اون لبخندهایی که آدم آتیش می گیره ،‌ اما نمی تونه کاری بکنه تحویلم داد .

پس فرنوش دنبال ارثیه اش اومده .

آره ... می گفت شما فرزاد رو کشتین ارثشو بالا بکشین ، من هم ارثیه بابامو می گیرم هم ارثیه فرزاد رو تازه باید دیه فرزاد رو بدین وگرنه من پرونده اش رو دوباره به جریان میندازم ...

اگر پرونده فرزاد باز شه پای تو هم گیره نه ؟

نمی دونم بزار ببینم تا کجا پیش میره ، فکر نکنم حامی اجازه بده آبروریزی شه .

***

فرنوش دست خالی آمد و دست خالی رفت ،‌تنها حسنش این بود که طناز حضوری ملاقاتش کرد . البته این وسط من و طناز در شگفتیم حامی چطور دهن فرنوش رو بست ،‌طناز با همه زرنگیش نتونست از زیر زبون شوهرش بیرون بکشه . خوشحالم که پرونده فرزاد زنده نشد ،‌چون حوصله درگیری نداشتم و تازه به آرامش رسیده بودم .


 
نظرات کاربران
  • عادله آبادیجو راوری
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1395/9/16

سلام کتاب قشنگی بود
  • شهنازکتاب
  • محدوده سنی: بیشتر از 45 سال
  • 1393/3/5

کتاب خوبی بود و قلم خا نم عبد اللهی مثل همیشه روان و زیبا بود
  • TANIN FH
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/2/9

خوب بود
  • zahra k
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/1/31

سلام خسته نباشید رمان خوبی بود ممنون نشر علی عزیز دوست دارم همه رمان هات خوبن ممنون و خسته نباشید
  • شراره
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/4/15

کتاب قشنگی بود خسته نباشید ولی خودکشی پدر یه زره عجیب بود
  • فرناز
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/3/27

عالی بود
منتظر کتاب های بعدیتون هستم.
  • راحیل
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/2/24

مرسی ازکتابتون
  • زهرا
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1392/2/19

بسیار لذت بردم قلم زییایی دارید تینا جان امیدوارم همیشه موفق باشید
  • ساغر
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/10/21

سلام خیلی قشنگ بود مرسی خیلی این کتابو دوست دارم.فقط با ای کاش سنشون کمتر بود
  • فروغ سعیدی
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/9/16

با سلام عالی بود.قشنگ وزیبا ممنونم خانم نویسنده.
  • melika
  • محدوده سنی: کمتر از 15 سال
  • 1391/8/25

عاشق کتابتون شدم واقعا دستتون درد نکنه
  • سپیده حسینی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/7/7

من این رمان رو خیلی دوست دارم واقعا قلمتون عالیه شخصیت حامی خیلی عالی بود
  • كوثر موسوي
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/6/26

تقريبا يه ساعت پيش كتابو تموم كردم خيلي وقت بود نتونسته بودم از كتاباي نشر محبوبمو بخونم چون كتابا سخت پيدا ميشد.اما بازم با خوندن يكي ديگه از كتاباي محشر نشر خوبم آروم شدم.خانم عبداللهي خيلي خيلي خيلي كتاب قشنگي بود دلم واسه تابان سوخت .خيلي كتاب قشنگي بود دستتون طلا ايشالله كتاباي ديگه تون.واقعا قشنگ بود حتي از "تمناي تو"ام قشنگ تر بود دستتون درد نكنه
  • سوفیا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/5/21

کتاب محشریه چندین باز خوندمش . عاشق شخصیت حامی و طنین هستم.
  • زینب
  • محدوده سنی:
  • 1391/3/29

جذابیت خاصی نداشت
  • سحر
  • محدوده سنی:
  • 1391/2/29

من عاشقققققققققققق این کتابم و تا به حال 5-4 دفعه اون رو خوندم!! بسیییییییار جالب و متفاوت با کتابهای دیگست!!
با تشکر از خانم عبدالهی و نشر علی
  • توران
  • محدوده سنی:
  • 1391/2/23

خیی قشنگ بود مرسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسی
  • پریسا دلدار
  • محدوده سنی:
  • 1390/12/25

امیدوارم کارای بیشتری از این نویسنده بخونم
  • آیدانا
  • محدوده سنی:
  • 1390/12/9

آره خیلی قشنگ بود اما بعد از پنج سال که الکی کشش داده بودند یه کلام محبت آمیز ازشون دیدیم اونم آخر داستان. یه خورده سنشون زیاد نبود؟ مخصوصا حامی که به نظرم واقعا مسن بود. در آخر باید بگم داستان خوبی بود اما خیییییییلی بهتر میتونست باشه. و یک نکته دیگه چرا انقدر نامزدیش الکی بود؟ یک ماه و نیم رو طوری خلاصه نوشته بودید که فکر میکنی یک هفته بیشتر نگذشته...
با تشکر از نویسنده عزیز. منتظر کارهای زیباترتون هستیم.
  • بیتا امینی
  • محدوده سنی:
  • 1390/11/29

کتاب فوق العاده قشنگی بود!!!!!!!! عاشق شخصیت حامی بودم((((: خیلی ممنون خانم عبد الهی
  • sheyda
  • محدوده سنی:
  • 1390/10/30

khoondanesh zarar nadasht va khoob bood
  • احسان
  • محدوده سنی:
  • 1390/10/29

خوب بود ولی بازم میگم عالی نبود اما از خیلی از این رمانای اب دو خیاریم که دختر و پسره همش برای هم ناز عشوه ی بی معنی و بی مزه میان بهتر بود
  • زهرا
  • محدوده سنی:
  • 1390/10/20

خوب بود ممنون
  • ماهایا
  • محدوده سنی:
  • 1390/10/20

عالی بود.
  • روناک
  • محدوده سنی:
  • 1390/10/15

زیبا بود مرسی
  • مینا
  • محدوده سنی:
  • 1390/10/10

زیبا بود ممنون
  • مینا
  • محدوده سنی:
  • 1390/10/8

خیلی قشنگ بود ممنوم
  • hengameh
  • محدوده سنی:
  • 1390/10/4

ghashang bod vali moz,u haman rais vmareos bod msl magnontaraz farhad
  • kamaliya
  • محدوده سنی:
  • 1390/10/2

zeyad khob nabod
  • هنگامه
  • محدوده سنی:
  • 1390/6/27

اصل داستان خوب بود ولی اینکه طنین به زبان مسلط بود و حامی اینو میدونست یه کمی ضایع بود با این حال دوست داشتم مخصوصا شخصیت حامی خیلی دوست داشتنی بود.ممنون خانم عبداللهی
  • shadi
  • محدوده سنی:
  • 1390/5/30

aliiiiiiiiiiiiii booood
  • Hengame
  • محدوده سنی:
  • 1390/5/22

Vaghan shakhsiyate tanin ra 2st dashtam chon shoghlamon yeki bod.va bi nahayat asheghe hami hastaaam
  • mahsa
  • محدوده سنی:
  • 1390/5/12

واقعا عالي بود من شخصا هم به كتاب هم به نويسنده و هم به طرح روي جلد نمره 20 ميدم.
  • پریسا
  • محدوده سنی:
  • 1390/5/5

عالی عالی بود..............!!!!!
  • طناز
  • محدوده سنی:
  • 1390/4/8

موضوع جالبی داشت که میتونست روش بیشتر کار بشه شخصیت فواد خیلی حال بهم زن بود! با اون مادرش
  • Faezeh
  • محدوده سنی:
  • 1390/3/26

واقعا محشر بود.
  • negar
  • محدوده سنی:
  • 1390/3/22

kami chert mizad
  • elnaz ataee
  • محدوده سنی:
  • 1390/3/10

kheili bahal booooooooood
  • محبوبه
  • محدوده سنی:
  • 1390/2/17

شخصیت پردازی ها خوب بود ولی کامل نبود. در کل کتاب قشنگی بود.با تشکر از شما خانم عبداللهی و انتشارات علی .
  • مسعود
  • محدوده سنی:
  • 1390/1/23

شاهکار تا حالا شنیدی.
نشنیدی بلکه نوشتی .
این کارت شاهکاره .عاشق شخصیت های مغرورم.
به امیدموفقیت کارهای بعدی
  • ماندانا
  • محدوده سنی:
  • 1390/1/22

ایووووووووووووووول خیلی خفن بود
  • م.مرجان
  • محدوده سنی:
  • 1389/12/23

قشنگ بود.....................
  • نگین
  • محدوده سنی:
  • 1389/12/22

عالی بود. از تمنای تو زیباتر بود.خیلی عالی بود.
  • شیطونک تنها
  • محدوده سنی:
  • 1389/12/21

عالی بود محشره امیدوارم کتاب دور از من اثر جدید خانم عبداللهی به همین زیبایی باشد و لحظه شماری می کنم برای چاپ
  • الی
  • محدوده سنی:
  • 1389/11/26

فوق العاده بود مدتها بود کتابی به این زیبایی نخونده بودم موضوع جدید و جالبی داشت .
  • افسانه
  • محدوده سنی:
  • 1389/11/8

توووووووووووووووووووووپ بوووووووووووووووود
  • پردیس
  • محدوده سنی:
  • 1389/11/7

خیلی قشنگ بود ولی از زمان تصادف طناز خیلی کشدار شد ولی عالی بود ممنون.
  • مهسا
  • محدوده سنی:
  • 1389/10/27

عالی بود.من که واقعا لذت بردم از خوندنش.دست خانم تینا عبدالهی و نشر محبوبم درد نکنه .
  • سحر- ص
  • محدوده سنی:
  • 1389/10/15

قبل از هر سخنی خسته نباشید خالصانه تقدیم به نشر علی و خانم عبداللهی و با آرزوی موفقیت های طلائی برای شما و یک خواهش از نشر علی ، چرا بیوگرافی از خانم عبداللی در بخش آشنایی با نویسندگان ندارید اگر برای شما ممکنه و از نظر این نویسنده گرامی اشکالی نداره بیوگرافی هر چند کوتاه از این نویسنده خوش قلم بگذارید .
  • حسنا
  • محدوده سنی:
  • 1389/10/3

من عاشق این تیپ دختر هستم محکم ، استوار ، با اعتما بنفس کسی که اراده می کنه و به انچه که می خواد برسه من که خیلی از این کتاب خوشم آمد و ارزش خریدن داشت . دست خانم عبداللهی درد نکنه
 
نظر شما
نظر شما
نام:
*
ایمیل:
محدوده سنی:
*
متن:
*
ورود اعضا
نام کاربری:*
رمز عبور:*