نوا
نوا

نوا

عنوان: نوا
کد کالا:
نویسنده:

مرضیه جهان ارا


ناشر:

علی


قطع کتاب:

رقعی


نوع جلد:

شمیز


نوبت چاپ:

پنجم


تعداد صفحه:

728


شابک:

9789641930433


تیراژ:

2000

320,000  272,000  ريال
وضعیت: موجود

نوا اسمم (( نوا )) است . رها شده در دقایق درهم شکسته ای بر امواج متلاطم اقیانوس زندگی ، مهر محرومیت از حداقل آزادی و حسرت بسی خواست های کوچک و بزرگ بر پیشانیم نقش بسته است. زندگی ، چنان با شتاب به پیش راند که جز خاطرات تلخ و شیرین چیزی برایم باقی نذاشت. برای آینده ام هزاران نقشه داشتم ، اما حالا...، از سایه ی خودم هم گریزانم. هیچ کجا جایی ندارم. حتی در کنار نزدیک ترین آدمهای زندگیم. سیه روزی با من عجین شده ؛ اگر لبخندی بر لبانم نقش بست باید از تعجب شاخ در بیاورم.

تمام مشکلات من بعد از تمام شدن دوران دبیرستانم شروع شد؛ از آن موقع با خیلی از چیزها بیگانه شدم. دلم برای پدرم ، مادرم و برادرانم تنگ شده . چرا این جوری شد ؟ چرا ؟ این حق من نیست. بی توجه به آدمای دورو برم در خیابان راه می رم، چند د قیقه ای یک بار چیزی زیر لب زمزمه می کنم. هرکسی که از کنارم بگذره با خودش می گه : بیچاره دختره دیوونه س حیف این صورت نیست.

کاش حداقل مرگم دست خودم بود. اما این هم با من بیگانه است. نوا دختری که با غم بیگانه بود؛ نوا که پر از انرژی و طراوت بود؛ نوا که محبوب دوست و فامیل و آشنا بود. از این نوا چی مونده ؟ مگه چه گناهی کرده بودم ؟ تاوان چه اشتباهی رو باید پس بدم ؟ منی که در ناز و نعمت بزرگ شدم ، حالا چرا باید برای لقمه ای نان سگ دو بزنم ؟ چرا باید از شهر و دیار خودم گریزان باشم ؟ راهی برای بازگشت ندارم . دیگه نمی خوام اسیر بشم ، حداقل در چنگال او !

  سوز سرما تار و پود بدنم را به لرزه در آورد اما همچنان پیش می رفتم ، به کجا ؟خودم هم نمی دونم . در این کوچه و خیابان کشورم که همه زبان هم را می فهمند ، من زبان کسی را نمی فهمم . آیا آنها می خواهند که من زبانشان را نفهمم؟ تنهام ... تنهای... تنها ، بی کس و کار در شهری پر از گرگ ، شهری بی در و پیکر ، من از خودم فراریم چه برسد به مردم. رمقی برای راه رفتن ندارم. به ناچار به طرف خونه می رم؛ اگه بشه اسمش رو خونه گذاشت. یه اتاق دود گرفته ی کوچک با یه صاحبخونه ی هیز.

باید دنبال کار بهتری بگردم ، تا حداقل بتونم جای بهتری رو پیدا کنم . خدایا فقط تو می تونی کمکم کنی . فقط خودت .

نمی تونم هر روز از زیر بار سنگینی نگاه فهیم رد بشم . کوچه های تنگ و دلگیر را رد کردم، تا به کوچه ی خودم رسیدم . انتهای کوچه یه در کوچک آهنی زنگ خورده بود که یکی از اتاق های اون خونه مال من بود. در زنگ خورده رو هل دادم . صدای لولاش همه رو خبر دار می کرد. می دونستم فهیم منتظر صدای دره تا بپره بیرون . بی رمق و بی حال وارد راهرو شدم ، راهرویی تنگ و تاریک که در و دیوارش سیمان سیاه شده بود و همین سیمان بر تاریکی اش می افزود. سعی کردم حداقل آروم قدم بردارم شاید شانس بیارم و جلوم ظاهر نشه . از راهرو که گذشتم روبروم حیاط بزرگی بود با موزاییک های شکسته و درب و داغون . یه حوض نسبتا بزرگ وسط حیاط بود که از کثیفی لجن زده بود ، از بس که بچه ها هرروز تن چرکشون ر و توش می شستن. یه درخت چنار هم گوشه ی حیاط بود . معلوم بود که اون هم مثل خونه خیلی قدیمیه. امروز خوشبختانه از صف دستشویی خبری نبود. هروقت که می اومدم همه مشغول غرولند بودن و از کسی که توی دستشویی بود می خواستن که زودتر بیاد بیرون. خونه خیلی ساکته. یعنی به این زودی همه خوابیدن؟ نه ، هنوز که شب نشده ! توی همین فکرا بودم که صدای فهیم میخکوبم کرد:

سلام نوا خانم !

با سردی جوابش رو دادم ، دوباره گفت :

دیگه داشت دلم حسابی شور می زد. آخه خطرناکه این همه ساعت بیرون باشی.

در حالی که با غضب نگاهش می کردم گفتم : لازم نکرده دلتون برا من شور بزنه ، خودم می دونم کی برم و کی بیام .

خیلی بهش برخورده بود ولی به زو ر می خندید. از قیافه ی بی ریختش حالم بهم می خورد. موهای دراز و ژولیده اش تمام صورتش را پوشاند ه بود ، طوری که جز دو تا چشم چیزی پیدا نبود. وقتی می خندید دندونای زرد و بی ریختش نمایان می شد که بر زشتی صورتش می افزود. همیشه ، سر تا پام رو یه جوری برنداز می کرد که از طزز نگاهش حالت تهوع به هم دست می داد. با پررویی گفت : بده که توی این دنیا کسی به فکرت باشه ؟ خیلی باید مراقب خودت باشی دختر ! شهر اوضاعش خرابه مخصوصا با این برو رو ی تو ....

هنوز داشت حرف می زد که گفتم :

احتیاجی ندارم کسی ب فکرم باشه . فکر می کنم اوضاع این خونه خراب تر از شهر بلشه . ضمنا دیگه حوصله ی جواب دادن ندارم ؛ بذار برم. نکنه اجاره ی خونت رو می خوای؟

جون تو نه نوا خانم . این خونه مال خودته ، تو جون بخواه خودم چاکرتم ؛ خودت که می دونی من از تو یکی اصلا کرایه نمی خوام .

من دلم نمی خواد زیر دین شما باشم . خیالت جمع باشه به محض این که حقوقم رو بگیرم کرایه ی اتاقت رو می دم. جونتم پیشکش ؛ فقط هر روز جلوم ظاهر نشو خوبیت نداره ، مردم حرف در میارن.

غلط می کنن! خودت خوب می دونی که هیچ کس تو این خونه حق نداره چپ بهت نگاه کنه . تازه خودت بهتر می دونی که توی این خونه چند تا پسر ، واسه تو دندون تیز کردن. ولی من مثل شیر مراقبتم و نمی ذارم کسی چپ نگات کنه. کاش...کاش من...

خواهش می کنم ،من حوصله این حرفها رو ندارم ،به اندازه کافی خسته هستم.

خداحافظ گفتم و به طرف اتاقم رفتم.توی دلم لعن ونفرینش می کردم.کلید رو از کیفم در آوردم. پاهام دیگه قدرت تحمل وزنم را نداشت.در اتاق رو که اهنی و زنگ خورده بود هلش دادم و پرده ی رنگ و رو رفته اش رو کنار زدم و در را از پشت قفل کردم تا خیالم راحت باشه .کلید چراغ رو زدم تا اتق که توی روز هم تاریک بود ،روشن بشه .با توجه به اثاثیه ای که داشتم اتاقم محقر و کوچک بود.یه فرش دست دوم قدیمی نخ نما، یه دست رختخواب ،چند قاب عکس که از جونمم بیشتر برام اهمیت داشت و یه کپسول پیک نیک که روش آشپزی می کردم .دو سه تا استکان و کاسه بشقاب. مانتو روسری رو در آوردم و به میخ بزرگی که جای چوب لباسی به دیوار زده بودم آویزون کردم .این قدر خسته بودم که فقط می خواستم روی زمین ولو بشم .از فرط خستگی بلافاصله روی فرش دراز کشیدم و به خواب عمیقی فرو رفتم ،وقتی چشمام رو باز کردم و به ساعت نگاه انداختم با تعجب گفتم:وای نصفه شبه؟این قدر خسته بودم که چند ساعتی از هوش رفته بودم .قاروقور شکمم به یادم انداخت که چیزی نخوردم .بشقاب استیل رو برداشتم و توش کمی روغن ریختم و روی گاز گذاشتم و یه دونه تخم مرغ از سطل کنار پیک نیک برداشتم و توی روغن شکستم.سفر رو پهن کردم و بشقاب رو روی تکه ای نان گذاشتم و با ولع شروع به خوردن کردم. انگار سالها لب به غذا نزده بودم .بعد از خوردن شام ،چادرم رو سر کردم و راهی دستشویی شدم .دیگه از صف خبری نبود .معمولا همین موقع ها می رفتم که خلوت باشه .وقتی به اتاقم برگشتم،تشک ابری ام رو پهن کردم و پتو رو، روی خودم کشیدم .هوا بهاری بود اما هنوز سردم می شد و لرز عجیبی داشتم.خواب از سرم پریده و خاطرات گذشته مجال جولان پیدا کرده بود .یاد آن روزا به خیر که برای خودم کسی بودم.حیف که قدر هیچی رو ندونستم...


 
نظرات کاربران
  • نسترن
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1395/6/4

من برای این رمان چند بار نظر گذاشتم ولی ثبت نشد می تونم بگم عالی بود فقط
  • دریا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/6/12

خوب بود .....
  • نفس
  • محدوده سنی: کمتر از 15 سال
  • 1393/4/23

عالی بود بهترین رمانی بود که تا حالا خوندم
  • فريال
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/4/15

عاليترين داستاني بود ك خوندم عاشقه رمانش شدم تا حالا چندبار خوندم
  • sara
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1393/3/7

یکی از قشنگ ترین رمانایی بود خوندم دستتون درد نکنه.
  • صدف
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/2/23

خیلی قشنگ بود عاشق نوا شدم ولی کیان رو بیشتر از بهراد دوست داشتم به نظرم عاشقتر از همه بود.
  • کوروش
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/1/23

سلام خانم جهان آرا.ببخشید ولی من اصلا از این داستان خوشم نیومد.اغراق توی داستان خوبه اما تا این اندازه؟بعد بگیم واقعیته؟
  • آمنه لاهوتي
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/11/26

سلام خانم جهان آراي عزيز.بعد از ماهفر كه ازش خوشم او مد نوا رو خريدم.داستانهاي واقعي تأثير گذارترن و من هم متأثر ازون سريع اومدم تا نظرمو بدم.قصه زندگي آدما مثل تاريخ همه چي توش هست و اگه فقط خوبي بود خدا بهشتشو داشت واس چي دنيا رو مي آفريد‏?‏.نقطه هاي عطف زيادي تو زندگي نوا وجود داشت كه دوستش دارم و خيلي هم دوست داشتم كه با نوا آشنا ميشدم .براشون و همسرشون آرزوي سعادت و سرفرازي و دارم و از شما خواهر عزيز خانم جهان آرا هم بابت زحماتتون كه مي دونم چقدر ارزشمنده تشكر ميكنم و همينطور از نشر علي و از ديگر دوستان هم مي خوام اين كتاب و بخونن.شايد اگه يكي از دوستان قديمي من كه يادش همواره پابرجاست چنين سرنوشتي و مي خوند دست به خود كشي نميزد.....
  • شهرزاد
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/11/19

سلام
کتاب جالب و در عین حال اموزنده ای بود.صورت زیبا و ثروت و تحصیلات و خیلی از معیارهای ظاهری قطعا باعث جذابیت هر داستانی میشه اما به شرطی که از حد خارج نشه.
با این حال لذت بردم و از وقت و هزینه ای که صرفش کردم پشیمون نیستم.
بدرود.
  • مریم
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/10/15

قشنگ و احساسی
  • نفیسه
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/10/7

اقا اخرش بود پزمان خیلی شخصیت خوبی داشت باهاش حسابی خندیدم کتاب فوق العاده خوبی بود دست همگی درد نکنه.
  • زهره
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/10/7

قشنگ بود کاش اغراقش زیاد نبود
  • زهرا
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1392/10/1

رمان خوبی بود تا ورق اخرش جذبش شدم کاش ادامه دار بود و از حال و احوال نوا بعد از ازدواج هم نوشته شده بود به هر صورت قشنگ بود و ارزش خرید داشت/.
  • یسنا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/9/30

قشنگ یود اما نوا خیلی ازاد بود خوشم نیومد یکم نجابت بد نیست.
  • maryam
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/9/29

ارزش چند بار خواندن را داره. قوی و پر احساس نوشته شده بود. شخصیت کیان مظلوم بود خیلی دلم براش سوخت کاش تکلیفش مشخص میشد اما همین که معلوم شد به پاش ایستاده نشان از عشق راستینش می ده ولی طفلکی................
  • شایسته - ت
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/9/26

قشنگ بود و با مفهوم زیبا قدرت یک دختر ایرانی به نمایش گذاشته شده بود خدا را شکر برای خوشبختی نوا. عالی بود پر از حس های خیلی خوبم.با تشکر فراوان
  • reihane
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/9/22

عاشق نوا شدم....رمان توپیه هم باهاش خندیدم هم گریه کردم اخرشم خوب تموم شد دوست داشتمش.
  • آرمند
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/9/16

عالی عالی عالی چشمام می سوزه از دیشب تا حالا ببدار بودم بی نظیر بود دلم از خوشی نوا خوش شد. واقعا شاهکاره. اوالین کتاب از این نویسنده است که خوندم قلم پر توانی دارن تنکیو تنکیو
  • زیبا رمضانی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/6/25

داستان زیباواموزنده ای داشت ولی طرز رفتارهای نوا قابل قبول نبود.مدام لباس های انچنانی و توی مهمونی هاباهمه راحت بود این مطالبش دوست نداشتم.
  • آمنه
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1392/6/6

شخصیت نوا چموش بود و رفته رفته بهتر شد آن هم با اتفاقاتی که برایش رخ داد. کتاب نوا را دوست داشتم اما از لحاظ فرهنگی پوشش و طرز تفکر نوا را گاهی اوقات نمی پسندیدم اما سر سختی نوا ستایش برانگیز بود کاش روابط قبل از ازدواج کمی محدود بود و تا به این حدی آزادی در رفتار با جنس مخالف و پوشش نداشت، با وجدان صادق باید بگویم نوا را دوست داشتم قلم نویسنده چشم نوازی می کرد. در نهایت ادب امیدوارم نقدم را پذیرا باشید و به امید آنکه کتاب های بعدی شما به مراتب بهتر باشد و اکثریت را راضی کند.
  • خاطره
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/30

قشنگ بود انا نوا زیادی تو رابطه اص با پسرا بی پروا بود
  • زینب
  • محدوده سنی: کمتر از 15 سال
  • 1392/5/27

خیلیی توپ بود عاشق نواااااا شدم خدایی یه چیز دیگه بود.
  • nahi
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/5/26

قشنگ بود به قول دوستم خیلی شیک و مجلسی.
  • وجیهه
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/25

قلم قوی نویسنده تو کتاب نوا یکی از نکات مثبت بود. از نوا هم خوشم اومد دختر جسوری بود. اون قسمت که سوار موتور شده بود خیلی با حال بود من جای نوا کیف می کردم که بهراد را زیر گرفت.
دست نویسنده گلش درد نکنه.
  • سمانه
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/23

سلام. عالی عالی بود خیلی کتابات با حاله........
  • nesa
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/23

سلام و خسته نباشید به خانم جهان ارا عزیز
من تا حالا همه کتاباتونو خوندم و به نظرم همشون عالییییی بودن!!!
بی صبرانه منتظر ماهفر هستم...
  • نادی
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/5/22

توپ بود چند روزه نمی تونم از حال و هوای نوا بیام بیرون. ایشالله ماهفر به همین خوبی باشه.
  • رایکا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/13

من این کتابو خوندم...ولی به نظرم یک جاهایی واقعا اغراق داشت....مثلا بینی مدل یونانی!!!!!!!
یا در مورد توضیحاتی که درباره ی اشیاء منزل نوشته شده بود....
البته باید ببخشید که اتنقاد میکنم ولی آنقدر از زیبایی نوا تعریف شده بود که اصلا نمیتوانستم تصورش کنم....
ولی در کل کتاب بدی نبود...البته اگر اغراق نشده بود بهتر میشد....در ضمن نوا خیلی بی بند و بار بود در یک مواقعی....به امید کتاب های بهتر.
  • رها
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/1

از نویسندش متشکرم خیلی قشنگ بود ولی یه جوری نوشته که انگاری ازادی و داشتن خانواده ی با کلاس بی بند و باریو به همراه داره.
  • بهاره
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/4/19

نمی گم نوا کتاب بدی بود اما باید توجه کنیم که آزادی و به قول دوستمون بی بند و باری هاش آزار دهنده ست. روابط نوا با همه مخصوصا جنس مذکر بی نهایت افسار گسیخته است. مهمونی های آنچنانی و لباس های آنچنانی تری که نوا می پوشید.
این کتاب قشنگ بود اما رفتارها و آزادی های نوا روی نروم بود.
  • نازی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/4/17

نوا خیلی بی بند و بار بود یعنی چی از سر و کول همه بالا می رفت. مطمئن هستم نظرم تایید نمی شه چون واقعیت تلخه.
  • بهاره
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/4/1

بهترین کتاب بعد از غزال برای نشر علی بود
  • تنهای تنها
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/3/10

دوسش داشتم اما کمی سوتی داشت
  • شمسی
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1392/2/8

نوا خیلی با انرژی بود شخصیت دختر جوان با نشاط که می خونی و روحیه می گیری. خوشم اومد گیلدا را هم خوندم شخصیت دختر آرومی با حوادث مهیج
این خیلی خوبه از آن دسته نویسنده هایی نیستید کتاب هاتون شخصیت هاش یکنواخت باشه.
کتاب گیلدا پخته تر از نوا بود.ممنون خانم جهان ارا
  • سروناز امینی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/11/8

حرف نداشت عالیییییییییییییییییییی ..واقعا کتاب دوست داشتنی بود بی صبرانه منتظر شاهکار بعدیتونم
  • الهه
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/11/7

مرضیه جون سلام،خسته نباشی...
کتاب نوا نسبت به خیلی کتابا کتاب خوبی بود،یعنی جزو کتابای خوب بود،اما عالی نبود..شاید لوس بازیای نوا یا ابراز محبتای فرهود یه کوچولو زیاد بود..البته کتاب هم مثل تمام چیزای این دنیا سلیقه ای هستش.اما چون داستان واقعی بود قابل احترام بود.
درهرصورت خواستم برای زحمتایی که کشیدی واسش تشکر کنم ازت..به امید موفقیت روز افزونت عزیزم
  • محدثه
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/10/24

میگن شاهکار من می گم زده رو دست شاهکار اما یکمی اوایل نوا لوس و نازنازی بود که اونم خدا زد پس گردنش خوب شد. عاشق این رمانم.
  • لاله
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/10/20

اصلا میشه 20 داد؟ بالاتر 20 میدم. نوا شاهکاره قربون قد و باالای نوا جونم وای بهراد با کتاب زندگی کردم.بوس بوس بوس بوس برای نویسنده خوش قلم کتاب نوا خانم ما.
  • رزیتا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/10/19

نوا عالی بودکتابی به جذابی نوا نخوندم،دختر لوسی که خانم شد وای نوا جون عاشقتم عاشق!
  • فروغ سعیدی
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/10/19

سلام . واقعا لذت بردم فوق العاده زیبا بود . یه رمان روان و غمگین و عاشقانه وبا احساس بووود.من به این رمان از بیست همون بیست رو میدم .پایان خوبی هم داشت .مرسی خانم نویسنده محترم منتظر کتابهای بعدیتون هستم.
  • آوا نصر
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/10/14

کیف کردم بخدا!!!!!!!!!! کتاب به این می گن با سر و ته بود و کیفیت دار به قیمت می ارزه.
  • melika
  • محدوده سنی: کمتر از 15 سال
  • 1391/10/12

بد نبود من کلا از کتابهایی که بعد از یه مدت طولانی بهم میرسن رو دوست ندارم بیشتر رمان هایی رو دوست دارم که یا بهم نمیرسن یا موضوع اون ها شبیه غزال باشه به هر حال خانم جهان ارا عزیز خسته نباشید رمان گیلدا رو خیلی بیشتر دوست داشتم ممنون
  • روانی رمان
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/10/6

یادم نمییاد از کی رومان خوندنم شروع شد اما بهترین هاش یادم مونده غزال-نوا- طلایه- گیلدا محشر محشرها هستن!!!!!!!!!!!!!!!!
  • ساغر
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/10/1

خیلی قشنگ بود مرسی منتظر کارای بعدی هم هستم
  • mahsa mohebali
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/9/9

عالی .........3> پیشنهاد میکنم حتما بخونید !!!!!!
  • نازیلا گودرزی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/8/17

سلام به نویسنده عزیز
واقعا کارتون حرف نداشت .انقدر تو کارتون فراز و شیب بود که ادم لذت میبرد که داره این کتاب و میخوانه.دستتون دردنکنه واقعا عالی بود.امیدوارم کاراتون همیشه به همین عالی پیش برود
دست شما ناشر عزیزهم دردنکنه
مرسی از کار عالیتون
  • سروناز
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/7/25

سلام.کتاب خوبی بود با اینکه نوا خیلی لوس شده بود و میخواستم خفه اش کنم ولی دوستش داشتم میخواست قدرت سرنوشت رو به تصویر بکشه
  • نسیم
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/7/16

داستان دخترهای شیطون رو خیلی دوست دارم عالی بود خانم جهان ارا.
  • رویا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/7/11

گیلدا را بیشتر دوست داشتم!!!!!!!!!
  • ماريان سپهري
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/7/2

خيلي عالي بود البته من همون موقع چاپ شد خريدم ولي متاسفانه زياد وقت نمي كنم بايد از خوابم بزنم بتونم كتاب بخونم ولي بازم با اين وجود تقريباً 85 درصد كتابهاي نشرعلي خريداري مي كنم شايد الان بيشتر از 10 جلد دارم كه هنوز وقت نكردم بخونم ولي بازم هر چي جديد مياد مي گيرم ممنون از نشر علي واقعا بهترين نشره خسته نباشيد
 
نظر شما
نظر شما
نام:
*
ایمیل:
محدوده سنی:
*
متن:
*
ورود اعضا
نام کاربری:*
رمز عبور:*