نوا
نوا

نوا

عنوان: نوا
کد کالا:
نویسنده:

مرضیه جهان ارا


ناشر:

علی


قطع کتاب:

رقعی


نوع جلد:

شمیز


نوبت چاپ:

ششم


تعداد صفحه:

728


شابک:

9789641930433


تیراژ:

500

880,000  792,000  ريال
وضعیت: موجود

نوا اسمم (( نوا )) است . رها شده در دقایق درهم شکسته ای بر امواج متلاطم اقیانوس زندگی ، مهر محرومیت از حداقل آزادی و حسرت بسی خواست های کوچک و بزرگ بر پیشانیم نقش بسته است. زندگی ، چنان با شتاب به پیش راند که جز خاطرات تلخ و شیرین چیزی برایم باقی نذاشت. برای آینده ام هزاران نقشه داشتم ، اما حالا...، از سایه ی خودم هم گریزانم. هیچ کجا جایی ندارم. حتی در کنار نزدیک ترین آدمهای زندگیم. سیه روزی با من عجین شده ؛ اگر لبخندی بر لبانم نقش بست باید از تعجب شاخ در بیاورم.

تمام مشکلات من بعد از تمام شدن دوران دبیرستانم شروع شد؛ از آن موقع با خیلی از چیزها بیگانه شدم. دلم برای پدرم ، مادرم و برادرانم تنگ شده . چرا این جوری شد ؟ چرا ؟ این حق من نیست. بی توجه به آدمای دورو برم در خیابان راه می رم، چند د قیقه ای یک بار چیزی زیر لب زمزمه می کنم. هرکسی که از کنارم بگذره با خودش می گه : بیچاره دختره دیوونه س حیف این صورت نیست.

کاش حداقل مرگم دست خودم بود. اما این هم با من بیگانه است. نوا دختری که با غم بیگانه بود؛ نوا که پر از انرژی و طراوت بود؛ نوا که محبوب دوست و فامیل و آشنا بود. از این نوا چی مونده ؟ مگه چه گناهی کرده بودم ؟ تاوان چه اشتباهی رو باید پس بدم ؟ منی که در ناز و نعمت بزرگ شدم ، حالا چرا باید برای لقمه ای نان سگ دو بزنم ؟ چرا باید از شهر و دیار خودم گریزان باشم ؟ راهی برای بازگشت ندارم . دیگه نمی خوام اسیر بشم ، حداقل در چنگال او !

  سوز سرما تار و پود بدنم را به لرزه در آورد اما همچنان پیش می رفتم ، به کجا ؟خودم هم نمی دونم . در این کوچه و خیابان کشورم که همه زبان هم را می فهمند ، من زبان کسی را نمی فهمم . آیا آنها می خواهند که من زبانشان را نفهمم؟ تنهام ... تنهای... تنها ، بی کس و کار در شهری پر از گرگ ، شهری بی در و پیکر ، من از خودم فراریم چه برسد به مردم. رمقی برای راه رفتن ندارم. به ناچار به طرف خونه می رم؛ اگه بشه اسمش رو خونه گذاشت. یه اتاق دود گرفته ی کوچک با یه صاحبخونه ی هیز.

باید دنبال کار بهتری بگردم ، تا حداقل بتونم جای بهتری رو پیدا کنم . خدایا فقط تو می تونی کمکم کنی . فقط خودت .

نمی تونم هر روز از زیر بار سنگی