ملکه ی جنوب
ملکه ی جنوب

ملکه ی جنوب

عنوان: ملکه ی جنوب
کد کالا:
نویسنده:

ر.اکبری


شابک:

9789641930761


نوبت چاپ:

چهارم


ناشر:

علی


قطع کتاب:

رقعی


نوع جلد:

شمیز


تعداد صفحه:

536


تیراژ:

250

1,100,000  990,000  ريال
وضعیت: موجود
طرح جلد (0)
محتوا (0)

ملکه جنوب از شدت گرما و رطوبت چشم باز کردم ، هوا دم دار و خفه بود؛ به سختی روی تخت نشستم و تکیه دادم ، خواب عصر کسلم کرده و کمی احساس سردرد می کردم. با بی حالی به سمت در اتاق قدم برداشتم. داخل نشیمن و راهرو خنک بود آن قدر که لرزه ای از سرما بدنم را فرا گرفت. کولر راخاموش کردم و به سمت حیاط رفتم ، آفتاب در حال غروب کردن بود و خورشید کم کم خودش را پایین می کشید و نور طلایی اش از دیوار نرم نرمک بالا می رفت. به باغچه خیره شدم ، گرمای هوا انگار همه چیز و همه کس را کسل کرده بود ، حتی گلهای رنگی باغچه ، شلنگ را برداشتم و شیر را تا آخر باز کردم و به سوی باغچه گرفتم. چند ثانیه ی بعد بوی خوش و ملایم اطلسی ها و گل های کاغذی در فضا پخش شد و همراه با بوی نم و تنه ی درختان مشامم را پر کرد. وقتی آب خنک شد صورتم با زیر آب گرفتم ، خنکای آب و بوی خوش و عطر سنگین گیاهان کسالت را از من دور کرد. شلنگ را در باغچه رها کردم تا خاک تشنه کمی سیراب شود. روی صندلی کنار باغچه نشستم و تکیه دادم . تک ؛ تک ؛ برگهای رنگی گل های کاغذی روی زمین افتاده بود. به تنه ی قطور درخت کنار خیره شدم. انبودئ گنجشک ها در لابه لای شاخه ها درهم می لولیدند و آواز سر می دادند. هنوز نگاهم به درخت بود که صدای زنگ ، سکوت خانه را شکست و آواز گنجشک ها را برای چند ثانیه قطع کرد. به سمت در رفتم. کیه ؟ منم باز کن! صدای فرشته بود. شنیدن صدایش خنده روی لب هایم نشاند ، در را گشودم. صورت تپل و گرد فرشته از گرما ملتهب بود. خندیدم و نگاهش کردم. سلام فرشته خانم ، مثل لبو شدی! سرش را تکان داد و داخل آمد . یک راست به سمت صندلی کنار باغچه رفت و نشست. روسری را از سرش باز کرد و لب گشود: سلام عجب این گوشه خنکه ! به چشمان قهوه ای او خیره شدم. چاق شدن بیش از حد ، صورت و چشمانش را ریز تر نشان می داد. هنوز نگاهش می کردم که صدایش در فضا پیچید: چیه شاخ در آوردم ؟ فرشته لهجه دار حرف می زد و این بامزه ترش می کرد. سرم را تکان دادم و پرسیدم: چیه ، چه خبر شده که این موقع روز اومدی این جا ؟ دستی روی موهای خرمایی رنگش کشید و زمزمه کرد : کارام تموم شد ، حوصله ام سر رفت گفتم بیام پیش تو ، بریم یه دوری بزنیم ؟ دستم را روی گلها کشیدم و پرسیدم : کجا بریم ؟ سکوت کرد. نگاهش کردم . شانه بالا انداخت و لبش را تر کرد: نمی دونم ، اصلا انگار نه انگار بهاره ، هوا خیلی گرمه ، خوش به حال شما با کولری که دارین خونه تون می شه مثل یخچال .. خندیدم و به سمت در رفتم و گفتم : پس چند لحظه بیا توی این یخچال تا من لباس بپوشم ! پاهایش را دراز کرد و خندید : نه ، من همین جا می شینم این گلهای رنگی رو دوست دارم ، فقط یه لیوان آب برام بیار ! مدتی طول کشید تا آماده شدم و با یک لیوان آب خنک به حیاط برگشتم . فرشته هنوز به همان صورت لم داده بود. لیوان را از دستم گرفت و گفت : دستت درد نکنه ! آب را یک نفس سر کشید، لیوان را لب باغچه گذاشت و روسری چهار گوش رنگی اش را روی سر مرتب کرد. کوچه خلوت و بی صدا بود و تنها صدای پرنده ها که زیر سایه ی دختان استراحت می کردند سکوت را برهم می زد. خواستم کمی سربه سر فرشته بگذارم. به نیم رخ او خیره شدم و گفتم : فرشته می گن یه دزد اومده این منطقه که وقتای خلوت دخترا رو می دزده... فرشته به بازویم چنگ زد و با ترس نگاهم کرد : راست می گی ؟ په چرا داریم می ریم ؟ مردد ایستاد. نگاهش کردم ، اشک در چشمان زود باورش حلقه بست. خندیدم و دستش را گرفتم : بیا اگه آقا دزده بیاد خودم چشماشو در می یارم نترس تپل من ! با صدای بلند خندید. فرشته مهربان ، خونگرم و ساده بود ، بسیار ساده و زود رنج ، با کوچکترین حرفی گریه می کرد و با بی مزه ترین حرفی قهقهه می زد. همه جا ، چه در خانه و چه در مدرسه به خاطر همین خصلت دیگران سر به سرش می گذاشتند و کلی می خندیدند. وقتی می خندید دیگر کسی جلودارش نبود. با اینکه قدش بلند بود اما چون چاق بود کوتاه نشانش می داد. اجزا صورتش همه ظریف بود اما چاقی این ظرافت را از بین برده بود. نگاهم کرد و گفت : اما اگه دزدی بیاد منو می خواد چه کار ؟ تو خوشگلی و ترو تازه ... پس تو رو می برن! آفتاب مستقیم می تابید و همین هوا را گرم تر می کرد. هنوز داشت می خندید. پرسیدم : امتحان پس فردا رو خوندی که این همه می خندی ؟ خنده از لبش پرید و ساکت به من خیره شد، به عمق نگاه پرهراسش خیره شدم . صدایش نگران در گوشم پیچید: نه ، وای خدا ، حالم از شیمی به هم می خوره ! دوباره بغض کرد ، می دانستم هر لحظه ممکن است گریه کند. خندیدم و گفتم : خیلی خب با هم می خونیم ، حالا بریم یه بستنی خوشمزه بخوریم ! دست هایش را مثل یک دختر بچه به هم سایید و گفت : آره خوبه ، دستت درد نکنه ... آخ رامی اگه تو نبودی من تنهایی دق می کردم! شاید اگر می نوشتم ، فرشته در طول روز بارها و بارها کلمه ی دستت درد نکنه را تکرار می کرد ، تکیه کلامش بود. مقابل مغازه ی سر کوچه رسیدیم. امیر علی صاحب مغازه روی صندلی فلزی اش در زیر سایه ی چتر سبز رنگ مغازه اش نشسته و سیگار می کشید. یک مغازه ی بزرگ که هرچه اهالی می خواستند در آن پیدا می شد. هردو سلام کردیم . از لابه لای مه دود نگاه کرد و لبخند زد : سلام ، یی وقت روز کجا ان شاالله ؟ فرشته بی معطلی و با صداقت جواب داد : می ریم یه بستنی بخوریم شمام بفرما ! امیر علی خندید و دوباره یک پک محکم به سیگارش زد و گفت : نوش جان ، چند روز دیگه یخجال خودم درست می شه و یه عالم بستنی براتون می یارم. برید به سلامت! تا رسیدن به مقصد ، فرشته حرف زد و خندید و من در سکوت تنها گوش دادم. فرشته به قول مادرش به شرشر ناودان هم می خندید. وقتی دیدم ول کن نیست و ادامه می دهد بلند گفتم : فرشته بس کن سرم رفت ! ساکت و پر بغض نگاهم کرد و ایستاد ، چانه اش لرزید . ادامه دادم : آخه آدم که این قدر بی خود نمی خنده ، آخه داداش فرامرزت لباس راه راه خریده خنده داره ؟ یا داداش فیروزت می خود بره دبی کجاش خنده داره ؟................


 
نظرات کاربران
  • ملینا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1398/9/29

وایییی واقعا عالی بودن خسته نباشید
  • نرگس
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1395/8/29

16_من این رمان رو تا آخرش خوندم واقعا زیباست
  • فاطمه 1375
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1394/5/6

سلام. متوسط بود....
  • بیتا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/6/26

سلام...اولین کتابی بود که از خانم اکبری خوندم و خیلی لذت بردم.واقعا کتاب قشنگی بود و اسمش هم خیلی خوب بود...
موفق باشید...
  • راحله
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/4/6

سلام خیلی خوب بود ....ممنونم نشر علی خیلی آموزنده بود از نویسنده ی محترم هم ممنونم خیلی جذاب بود
  • افسون
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/3/15

ميتونم بگم از اولين چيزي كه خوشم اومد نثر ساده و روونه كتاب بود مخصوصا ١٠٠ صفحه ي اولش و خوشم اومد ولي از صفحه يً١٠٠ تا ٢٠٠ خرده يي احساس كردم كه داسنان زياده فرعي شده و هيچ موضوعه خاصي نداره. تا از همون صفحه به بعد موضوعه داستان ١٨٠ درجه چرخيد و ميتونم بگم خيلييييييييي خييييييييليييييييي خووووب بود چقد شخصيته رامش ستودني و قابل احترام بود چقد از شايان بدم اومد شخصيته علي موسوي چقد دوست داشتني و خووووووب بووودددد اينا همه هنره نويسنده بود كه نقشا خيلي زتده و باور پذير بود تا جايي كه احساس ميكردم انگار كه سال هاست با فرشته دوستم و ميشناسمشو دوسش دارم همه چيز خيلي خوب بود و چقد اسمه كتاب با تاملو شايسته انتخاب شده بوط رامش ملكه جنوب به جرات ميتونم بگم اين كتاب جزوه يكي از بهترين رمانايي هست كه خوندم با پايانه خوبي كه داره و به همه دوستاي عزيوم پيشنهاد ميكنم بخوننش اميدوارم كه مثه من لذت ببرن از اين رمان با يه موضوعه خاص و بكر بازم ممنون از نويسنده عزيز و نشر عليييييي خسته نباشين
  • نوریه سادات رضوی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/3/6

خانوم اکبری عزیز سلام!
مثل بقیه ی کتاب هاتون خیلی قشنگ بود!
موضوع خیلی خوبی انتخاب کردید و واقعا حق مطلب رو ادا فرمودین!
شخصیت علی موسوی خیلی دوست داشتنی بود.
ممنون و موفق باشید!
  • نسيم كمالي
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/1/17

خيلي عالي بود ارزش چندين بارخوندن رو داره
  • آمنه لاهوتي
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/12/14

سلام و عرض ادب خانم اكبري عزيز.شب از نيمه گذشته و من تازه تمومش كردم .موضوعش هوشمندانه انتخاب شده ! يكي دو نكتش كه خب خودتونم مي دونيد و ازش تفريق كنيم ,بايد بگم خيلي دوستش دارم.تأثيرگذار و قوي و جذاب بود.بيشتر جاهاش احساساتمو برانگيخت. كتاب ارزشمنديه و ازتون سپاسگذارم.برقرار و شاد باشيد_‏
  • ناهید
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/7/28

عالی بود پر کشش وجذاب از شما ونشر علی ممنونم مثل همیشه گل کاشتید ممنونم
  • مینا ش
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/7/24

مثل بقییه کتابهاتون عالیییییییی وبی نظیر مرسییییییییییییی
  • ناهید
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/7/20

من این کتاب رو خریدم وچون دست دوستهامه هنوز نخوندمش ولی اونها ازخوندنش لذت بردند وعاشقش شدن مرسی از شما واثار قشنگتون ممنونننننننننننننن
  • sepi
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/10

سلام
عالییییی بود تمام صحنه هاش تاثیر گذار بود مخصوصا حرف های علی ....
جذاب و به یاد ماندنی.موفق باشید منتظر اثار خوبتان هستیم
یاحق
  • سعیده
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/5/7

عالی بود عالی ممنن از نویسنده کتاب نمیدونم بقیه رماناش هم مثل این رمان قشنگه
  • هاله
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/2/31

خيلي دوستش داشتم عالي بود اصلا نمي شد داستان را حدس زد.
  • فروغ سعیدی
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/2/11

خوب بوود .
  • مرجان
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/2/10

سلام خیلی قشنگ و جذاب بود ممنونم دوستش داشتم
  • فاطمه
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/2/2

سلام خسته نباشین
عالی بود خیلی ممنون قلم توانا و موضوع جالب بود و کشش خاصی داشت خیلی ممنونم از نشر علی و نویسنده محترم ملکه جنوب بی نظیره
  • هدا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/1/25

سلام خسته نباشید عالی بود عالی ممنونم
  • نغمه رضایی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1392/1/12

سلام کتاب بسیار زیبایی بود با موضوعی که داشت هنرمندانه و بسیار زیبا خواننده رو تا آخر داستان می کشید دوستش داشتم ممنونم
  • زهرا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/12/26

سلام خسته نباشین عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود اولش موضوع رو که پشیمون شدم اما وقتی خوندم دیدم چقدر قشنگ چقدر با احساس و چقدر واقعی بود ممنونم خیلی دوستش داشتم یکی از بهترین هاست
  • فاطمه کریمی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/12/23

سلام عالی بود ممنونم خیلی خیلی خیلی خوب و جذاب بود خسته نباشید
  • زهره ریاحی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/12/23

سلام عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود دوستش داشتم ممنونم
  • زهره کریمی
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/12/12

سلام خیلی ممنونم کار بسیار زیبایی بود و دوستش داشتم عالی بود ممنونم نشر علی
  • نگار
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/11/30

سلام خسته نباشید عالی بود ممنونم یه شاهکاره خیلی دوستش داشتم 20
  • melika
  • محدوده سنی: کمتر از 15 سال
  • 1391/11/29

سلام عالی بود محشر 20 بود ممنونم واقعا از این نویسنده خوب و عالی و نشر خوب علی
  • ثریا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/11/26

سلام عالی بود ممنونم طرح جلد عالی متن هم خوب و دلنشین و بسیار کشش داشت ممنونم
  • زهرا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/11/23

سلام عالی بود و من واقعا لذت بردم طرح جلد هم بی نظیره ممنونم
  • سمیرا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/11/17

سلام خسته نباشید فقط می تونم بگم عالی بود هم موضوع هم قلم نویسنده هم طرح جلد هم شخصیت پردازی ممنونم
  • پوریا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/11/16

سلام کار زیبایی بود و ادم رو به فکر می انداخت برای ما که اون زمان نبودیم واقعا تازه بود و جذاب ممنون از نشر شما و ممنون از نویسنده محترم
  • یلدا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/10/27

سلام خسته نباشین
کتاب زیبایی بود می تونم بگم یکی از کارهای ماندگار و جذاب نشر شماست ممنونم نشر علی ممنونم خانم اکبری
  • مرجان
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/9/30

سلام خسته نیاشین با این کار زیبا و جذاب هم طرح زیبایی داره و هم متن کتاب عالی بود عالی ....خوشحالم که کارهای خوب نشر علی روز به روز بیشتر می شه ممنونم
  • لیلا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/9/28

سلام یکی از بهترین های نشر علی بود که خوندم و جز پرامتیاز ترین و زیباترین کارها باشه ممنونم از خانم اکبری و نشر خوب شما طرح جلد عالی بود
  • محبوبه
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/9/26

سلام خسته نباشین واقعا دستتتون درد نکنه کار بسیار زیبایی بود و من تا حالا سه بار خوندم و به همه ی دوستانم هم دادم تا بخونن خیلی عالی بود پر احساس پر درد و جذاب ...اگر بیست امتیاز داره من همه ی بیست امتیاز رو می دم ممنونم
  • ریحانه
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/9/25

سلام از اینکه این کتاب رو خریدم خیلی خوشحالم و اصلا پشیمون نشدم خیلی عالی بود به نشر خوبتون تبریک می گم و ممنونم از نویسنده محترم کار خیلی جذابی بود و یکی از بهترین های نشر علی
  • مهلا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/9/16

سلام خسته نباشین عالی عالی عالی بود دوست داشتم سه بار خوندم و به همه پیشنهاد می کنم که بخونن موضوع اگرچه تکراری بود اما خیلی خوب به تصویر کشیده شده بود اگر بیست امتیاز داره من همه ی بیست رو می دم طرح جلد هم عالی بود ممنونم
  • ر اکبری
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/9/3

سلام به دوستای عزیزم ممنونم از لطف و محبت شما مطمئن باشید تک تک نظرها رو می خونم و تمام تلاشم رو می کنم تا کاستی های کارم رو جبران کنم دوستتتون دارم .
  • ماريان سپهري
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/7/2

كتاب بسيار زيبا بود ممنون از نويسنده عزيز و نشرعلي عزيز بازم خسته نباشيد
  • کرم کتاب
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1391/6/21

با عذرخواهی از خانم اکبری عزیز این داستان خیلی تکراری بود و در این مورد کتابهای زیادی نوشته شده و فیلمهای زیادی روی اکران اومده
با این حال از زحمات شما متشکرم
  • رویا ازجنوب
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1391/6/10

ملکه ی جنوب برای من که جنوبی هستم بسیارملموس وزیبا بود.با خواندن ان به سالهای جنگ رفتم وباخواندن سر گذشت رامش متاثر شدم وبسیاراشک ریختم.خانم اکبری قلم شما فوق العاده است و احساس خواننده را درگیرمی کند. فقط ای کاش از زندگی مشترک وخوشبختی انها هم چیزی مینوشتید
  • مرضیه.ش
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/6/4

خیلی قشنگ بود از شخصیت رامش خیلی خوشم اومد در واقع با این که کتاب رمانتیک هم بود اما نشون داد زمانی که هر اتفاقی هم میفته هر چقدر هم سخت و دردناک باشه نباید جا زد و با توکل به خدا باید به زندگ ادامه داد.
  • مرضیه.ش
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/6/4

خیلی قشنگ بود از شخصیت رامش خیلی خوشم اومد در واقع با این که کتاب رمانتیک هم بود اما نشون داد زمانی که هر اتفاقی هم میفته هر چقدر هم سخت و دردناک باشه نباید جا زد و با توکل به خدا باید به زندگ ادامه داد.
  • شهلا مرادی
  • محدوده سنی:
  • 1391/5/11

سلام کتاب عالی عالی عالی طرح جلد بیست متن و موضوع بی نظیر خدایی این کتاب باید جایزه بگیره ممنون از نشر علی ممنون از خانم اکبری باید به همه پیشنهاد می کنم بخونن پشیمون نمی شین
  • golnoosh
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1391/5/10

خیلی زیبا بود مخصوصا شخصیت رامش عالی بود با اینکه اون همه تهمت ناروا بهش زدن و آواره اش کردن ولی خودفروشی نکرد البته کل داستان دلم می خواست پدر و مادر و کلا همه ی اونایی که بهش تهمت زدن واقعی بودن تا حسابی باهاشون دعوا کنم که خب خدا رو شکر آقای موسوی در آخر این کارو انجام داد من این کتاب رو با اعتمادی که از خوندن کتاب های پریا و نازک ترین حریر نوازش به دست آورده بودم خریدم واقعا قلم زیبایی دارید و موضوعاتی که انتخاب میکنید خیلی متفاوت و زیباست
  • شهلا
  • محدوده سنی:
  • 1391/4/16

با سلام خیلی خیلی خیلی ممنون از موضوع خوب کتاب با تشکر از نشر خوب علی
  • مينو
  • محدوده سنی:
  • 1391/4/15

با سلام از نشر علي ممنون كتاب خيلي عالي بود مخصوصا" ماها كه جنگ را تجربه كرده بوديم و در تلخي ها جنگ بوديم ولي پدر رامش در حقش بي انصافي كرد ولي آخر خيلي خوب تمام شد ممنون
  • مهلا
  • محدوده سنی:
  • 1391/4/13

بیشتر از 3 بار ا ین کتاب را خواندم.
  • سمانه غلامی
  • محدوده سنی:
  • 1391/1/29

مثل همه کتابهای خانم ر اکبری عالی بود.. هرچند من اگر جای شخصیت داستان بودم یه طور دیگه داستان زندگیمو پیش میبردم!!!! مامان محمد جواد و محمد صادق
  • وحید از کرمانشاه
  • محدوده سنی:
  • 1391/1/21

خیلی قشنگ بود.
جالبتر از همه شخصیت رامش بود.
  • کیمیا
  • محدوده سنی:
  • 1390/12/19

خیلی قشنگ بود هم اموزنده بود هم رمانتیک کار قشنگی بود در کل مرسی از شما
 
نظر شما
نظر شما
نام:
*
ایمیل:
محدوده سنی:
*
متن:
*
ورود اعضا
نام کاربری:*
رمز عبور:*