سایه ی سپید
سایه ی سپید

سایه ی سپید

عنوان: سایه ی سپید
کد کالا:
نویسنده:

فریده ولوی


ناشر:

آرینا


قطع کتاب:

رقعی


نوع جلد:

شمیز


نوبت چاپ:

دوم


تعداد صفحه:

940


شابک:

9786006893112


تیراژ:

700

470,000  423,000  ريال
وضعیت: موجود

با سرعت از بین دو ماشین مقابل لایی کشیدم. صدای گوش خراش بوق اعتراض آمیز آنها بر روح آشفته ام پنجه کشید، هربار که نگاهم به ساعت ماشین می افتاد فشار پایم بر پدال گاز بیشتر می شد. حس بدی داشتم، از زمانی که پوپک با التماس خواستار این دیدار شده این حس را پیدا کرده بودم. هرچه سعی کردم از زیر بار این دیدار شانه خالی کنم فایده ای نداشت و در نهایت پوپک پیروز شد. به اجبار قید مرخصیم را زدم و از باغ بهشت بازگشتم. چه خوش خیال بودم که برای یک هفته استراحت در کنار همسر و دخترم برنامه ریخته بودم. با یه یاد آوردن چهره همسرم دلشوره ای گنگ دلم را چنگ زد.

از صبح که به قصد بازگشت سوار ماشین شده بودیم اخم هایش در هم رفته بود. تمام طول راه حتی کلامی حرف نزده و زمانی که همراه با دخترم مقابل درب خانه پیاده شد با نگاهی که به من انداخت وجودم را لرزاند. نگاهی که هیچ گاه از او ندیده بودم. برق نگاهش دلخور و متوقع بود. همان دم آرزو کردم که همراه او به خانه بروم ولی برنامه این دیدار را چه می کردم؟ اگر بی خیالش می شدم، با کنجاویم چه طور کنار می آمدم؟ از طرف دیگر این نگاه از همسرم در عین ترس، سخت کنجکاویم را تحریک کرده بود. باید به همراه پوپک چه کسی را می دیدم که او نارضایتی اش را با نگاهش بهم اعلام کرده بود. با صدای بوق ممتد اتومبیلی که از او سبقت گرفته بودم به خود آمدم. با دیدن عقربه وحشت زده پا را از روی پدال گاز برداشتم. آن قدر خوش شانس بودم که وقتی پشت چراغ راهنما ماشین را به حرکت در آوردم و کمی جلوتر به خیابان فرعی سمت چپ پیچیدم، آرزو داشتم که قدرت ماورایی داشتم و می توانستم زودتر بفهمم این دیدار به خاطر چه و با چه کسی است. تنها چاره هرچه سریع تر رسیدنم بود. تا همان لحظه هم نیم ساعتی تاخیر داشتم. وقتی مقابل رستوران طلوع که مقر همیشگی من و پوپک بود رسیدم به زحمت جای پارکی پیدا کردم. نمای شیشه ای رستوران به خاطر دودی بودن قدرت دید درون آن را نمی داد. مقابل درب ایستادم، در اتوماتیک باز شد. پا به سالن بزرگ رستوران نهادم، بوی متنوع غذاها و موسیقی بی کلامی که در حال پخش بود اولین استقبال کننده ام بود. در حال دید زدن اطراف خود برای یافتن پوپک بودم. با صدایی که مرا مخاطب قرار داده بود سر برگرداندم. پسرک جوان گارسون رستوران بود که گفت :

روزتون بخیر، برخلاف همیشه امروز خانم دکتر میز اون طرف سالن رو رزرو کردن. مدتیه که منتظرتون هستن ، بفرمایید راهنماییتون کنم.

لبخند اجباری لب هایم را کش آورد. به هیچ وجه دوست نداشتم پسرک جوان پی به درون آشفته و بی قرارم ببرد. برای خلاصی از او گفتم :

روز شما هم بخیر، لازم به همراهی نیست فقط لطف کنید دقیقا بگید کجای سالن هستن؟

پسر جوان که سعی داشت کمتر نگاهم کند به پشت سرش اشاره کرد. ته سالن و کنار پنجره را نشان داد. با تشکری سریع از کنارش گذشتم. با طی چند گام پوپک را دیدم، پشت میزی چهار نفره نشسته بود. زنی مقابلش قرار داشت که پشتش به من بود. با افسوس آهی کشیدم، از آنجا قادر به دیدن چهره اش نبودم. به نزدیکی میزشان رسیده بودم که پوپک مرا دید و به یک باره حرفش را قطع کرد. حالت نشستنش تغییر کرد ، دست ها را از روی میز برداشت و به پشتی صندلی تکیه داد. به راحتی متوجه پریدن رنگش شدم، به همین خاطر پای رفتنم سست شد و ایستادم. این بار با دقت بیشتری به زن ناشناس نگاه کردم. در دل به بخت خود لعنتی فرستادم، پشت به من داشت و هیچ تصویر آشنایی به ذهنم نمی رسید.


 
نظرات کاربران
  • sara
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1395/2/28

کتاب عالی و متفاوتی بود..همیشه تو اکثر رمانا شخصیت اصلی یه پسر چشم ابرو مشکی و یه دختر خیلی زیبا بود ولی رمان شما پسر چشم رنگی عاشق دختری با ظاهر معمولی میشه این برام خیلی جالب بود و از این یکنواختی در ظاهر خسته شده بودم که چرا همیشه همچین پسرایی هستن و همیشه هم عاشق همین دخترای زیبا میشن...رمانو که تموم کردم خیلی درباره ی شخصیت آفاق فکر کردم شباهتای زیادی به شخصیت خودم داره یه رباطی که غرورش و خودش از همه چیز براش با ارزش ترن ولی وقتی عاشق و با احساس میشه نشون نمیده و حاظر شد به خاطر معشوقش از عشق خودش بگذره...در کل عالی بود تو این دو سه روز همش فکرمو مشغول خودش کرده بود
  • عباس
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1395/2/11

با سلام
رمان سایه سپید فوق العاده بود واقعا قلم زیبا و نوشتاری اسان داشتن و امیدوارم نویسندگان رمان های ایرانی هم از شما یاد بگیرن من برای اولین بار بود که رمان ایرانی خواندم و خیلی خوشم اومد دنبال کننده بقیه مطالبتون خستم
  • نسیم
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1394/2/20

عالی بود

دست شما درد نکنه خانم ولوی
  • سپیده
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1394/2/16

کتاب بسیار زیبا بود
بیان شیوا و نگرش زیبای شما مشخص کننده روح لطیف و ذهن روشن شماست
تنها یک نقطه ضعف در شما وجود داره
قبول دارم نوشتن کتابی عالی، زمان زیادی لازم دارد اما امیدوارم علاقمندان به قلم شیوایتان را خیلی منتظر نگذارید.
ممنون . به امید دیدن آثار بیشتر از شما
  • سیمیندخت اذرخش
  • محدوده سنی: بیشتر از 45 سال
  • 1393/10/9

عالی بود کتاب فوق العاده قشنگی بود خسته نباشی خانم ولوی مشتاقانه منتظر کتاب بعدیتان هستم خواهدم هم خوند و عاشق این کتاب شد ممنون....
  • طیبه فرش سنگی
  • محدوده سنی: بیشتر از 45 سال
  • 1393/9/3

با سلام خدمت نویسنده عزیز به نظر من هم کتاب خوب وجالبی بود واینکه همه خوب کامل نیستن وبعضی ها به خاطر منافع خودشون هر کاری میکنند کلا خوب بود
  • پرناز علیخانی
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1393/8/25

فوق العاده بود منکه خیلی زیاد از این کتاب لدت بردم امیدوارم تا کتاب بعدیتان زیاد منتظرمان نگدارید و زودتر چاپ کنید.....
  • پرناز علیخانی
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1393/8/25

فوق العاده بود منکه خیلی زیاد از این کتاب لدت بردم امیدوارم تا کتاب بعدیتان زیاد منتظرمان نگدارید و زودتر چاپ کنید.....
  • مينا جليلوند
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/8/6

با سلام خدمت خانم ولوي عزيز
رمان زيباتونو ديشب تموم كردم و ميخواستم بابت قلم زيباتون تشكر كنم اين اولين كتابي بود كه از شما خوندم و با اين اثر شما يكي از نويسنده هاي محبوبم شديد و بي صبرانه منتظر كتابها و اثار زيباتون هستم مرسي به خاطر اثر ارزشمندتون
  • صبا عباسی
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1393/7/9

باسلام خانم ولوی شطرنج عشق بی نظیر بود یک از نکات بارز رمان سوژه تک و منحصر به فرد داستان بود سایه سپید ه سوژه چالبی داشت و رمان پرکشش و جذابی بود که تااخر داستان خواننده به دنبال خود میکشاند تااخر داستان نمیتوانستی حدس بزنی ماجرا چگونه است تا اینجا شما بعنوان نویسنده پر توانی شناخته شده اید که قلم زیبا و روان و سوژه های جالبی رو برای رمانهایش درنظر میگرد اما ایکاش تا رمان بعدی زیاد مارو در انتظار نگذارید به امید اینکه رمان بعدیتان زودتر چاپ شود باتشکر
  • پلين
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/7/7

خيلي زيبا بود
  • maryam
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/6/4

عالی بود نشرعلی واقعاکتاب های عالی دارد
  • شیدا
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/5/27

عالیه این کتاب
  • زینب
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/5/17

سلام وخسته نباشیدبه خانم ولوی کتاب بسیارقشنگی بودمنتظرآثاربدی هستیم وباتشکرازنشرعلی.
  • شیرین جمشیدی
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1393/4/30

سلام خانم ولوی عزیزم
این رمان فوق العاده زیبا و پرماجرا بود .قلم بسیار توانا و گیرایی دارید .با این که الان یک نصفه روز از تموم شدن کتاب گذشته ولی من هنوز درگیرم به خصوص اون قسمتی که مهرداد رو دید و آخرین جمله هایی که او به معصوم گفت منتظر آثار جدید دیگری از شما خواهم بود .موفق و پاینده باشید . مرسی از شما
مرسی نشر علی
  • زهرا سادات
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/4/14

سلام کتاب خیلی قشنگی بود ممنون
  • نیلوفر نورهان
  • محدوده سنی: از 35 تا 45 سال
  • 1393/4/14

با درود و سپاس فراوان
سرکارخانم ولوی
پرتوان باشید و مسیرتان در ادامه نویسندگی سبز و درخشان .
کتاب زیبایی بود . با وجود کسالتی که داشتم نتونستم کتاب را زمین بزارم و یک بی خوابی لذت بخش را برای به پایان رساندن مطالعه این کتاب تجربه کردم .
داستان زیبایی بود ممنون از شما و منتظر رمانهای زیبای دیگری از شما هستم .
  • Fateme 67
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/3/31

سلام..جالب بود...منتظر اثار بعدی هستیم...
  • ماريان سپهري
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/3/12

ممنون از نشر علی خوب همیشه پرتوان باشید.
ممنون از نویسنده عالی بود خسته نباشید.
  • فریده ولوی
  • محدوده سنی: بیشتر از 45 سال
  • 1393/3/5

با سلام خدمت دوستان عزیزم
دوستانی که سعادت دیدن روی ماهشان را نداشته ام ولی امواج محبت آمیزشان، قلبم را از شوق لبریز کرده.
شاکر لطف خدایم که این توفیق را پیدا کردم که میهمان سفره گشوده پر مهر قلب شما عزیزان باشم.
بالهای گشوده ام به امید پرواز در آسمان آبی رضایتمندی شماست و می دانم که تا آنروز راه درازی در پیش. دارم. فقط بدینوسیله خواستم از همه شما تشکر کنم و از کسانی که نتوانستم رضایتشان را جلب کنم، پوزش بخواهم.
دوستتان دارم
فریده ولوی
  • پریسا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/3/3

سلام به خانم ولوی عزیز کتاب خیلی خوبی بود دستت شما در نکنه
  • نورپرسا
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/2/31

خانوم ولوي عزيز كتاب بسيار زيبايي بود باحجم زياد اما خسته كننده نبود ازشماتشكر ميكنم
  • الناز
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/2/27

با سلام و عرض خسته نباشید
خانم ولوی عزیز ، بسیار خرسندم از این جهش چندهزار کیلومتری شما در نگارش این کتاب نسبت به شطرنج عشق . باید بگم این کتابتون فوق العاده بود وبسیار پرکشش و البته نگارش بسیار زیبا .ضمن اینکه موضوع کتاب با وجود تلفیق چند کتاب دیگه واقعا بسیار عالی و قابل توجه شده .فقط یه مسئله کوچیک توی کتاب وجود داره واونم اینه که بین مطالب کتاب بعد از تموم شدن یه پارگراف و عدم وجود ارتباط بین اونها ،متاسفانه فاصله ویا علامت مشخصه ای که اونا رو ازهم جداکنه وجود نداره ودر بسیاری از موارد دو موضوع مختلف با زمانهای وقوع متفاوت بهم دیگه می چسبه. در آخر بازهم می خوام از این کتاب بسیار بسیار ...زیبا تشکر کنم
  • م.غ پور(ناميرا)
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/2/26

زیبا هیجان انگیزو جالب
  • m.ala
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/2/24

خانم ولوي عزيز خسته نباشيدوتشكرازرمان پركششي كه نوشتيدالبته من هنوز تمامش نكردم اما دلم نيامدتااخرش صبركنم بسيارپركشش وجذاب ،واقعاً سفرجادوئي خوبي هست حتي اگرفراغتي نباشد.خداهمراه هميشگيتان باد.
  • صدف
  • محدوده سنی: از 15 تا 25 سال
  • 1393/2/23

خیلی قشنگ بود مثل شطرنج عشق
  • باران
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1393/1/27

من که عاشق شطرنج عشق بودم.امیدوارم مثل اون پر از هیجان و کشش باشه
  • مانلي
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/12/12

كتاب قبلي فوق العاده بود اميدوارم اين كتابم قشنگ باشه اي كاش براي عيد اماده بشه مرسي خانم ولوي
  • مرجان
  • محدوده سنی: از 25 تا 35 سال
  • 1392/11/28

با سلام
امیدوارم مثل کتاب قبلی قشنگ باشه.
 
نظر شما
نظر شما
نام:
*
ایمیل:
محدوده سنی:
*
متن:
*
ورود اعضا
نام کاربری:*
رمز عبور:*