شادی موسوی متولد ۳۱ تیرماه ۱۳۷۳ و ساکن تهران هستم.
من فکر می‌کنم جزء معدود نویسنده‌هایی هستم که در کودکی استعدادی توی نوشتن نداشت و انشاهاش رو مادر و خواهرش می‌نوشتند.
دختری بودم که توی جمع بودن رو دوست داشت اما از تنهاییش هم بلد بود لذت ببره. این شد که برای بالا بردن کیفیت اوقات تنهایی، به کتاب پناه بردم. از رمان‌ خوندن لذت بردم و کم‌کم به همه ژانر کتابی علاقمند شدم. تو بحبوحه، کرونا وقتی که همه توی خونه‌های خودشون قرنطینه بودن، من خوابی رو که مدت‌ها بود می‌دیدم، "سرنوشت دختر تنهایی که از عشق جا مونده بود" رو برای خواهرم تعریف کردم. اون در جوابم گفت: «انقدر کتاب خوندی که حرف زدنتم کتابی شده؛ کاش این داستان‌و بنویسی.» اونجا بود که گفتم چرا که نه؟ و دست به قلم بردم و "رویای قاصدک" اولین اثر چاپی من از نشر علی به دنیای قصه پا گذاشت.
بعد از اون به محبت و همراهی مخاطبینی که همیشه انرژی قلم من بودند، قصه‌های بعدیم جان گرفتند.
ویکار
غبار الماس
دل‌کُش
تاج بلورین
ماه‌محتشم
فسخ عزیمت جاودانه
داستان های بعدی من بودند اما این بین، من هرگز از کتاب خوندن خودم‌و جدا نکردم و معتقدم اگر نجات دهنده‌ای تو این دنیا هست، اون خود ماییم و برای رسیدن، باید مسیرمون رو از بین کتاب‌هایی که می‌خونیم پیدا کنیم.
صدسال تنهایی، زنان کوچک، انسان در جستجوی معنا، قلعه حیوانات، سال بلوا، پرنده‌ی من از جمله کتاب‌هایی هستن که لابه‌لای صفحاتشون تا حدودی خودم رو پیدا کردم.
خوندن کتاب تنها سرگرمی من نیست و از ورزش کردن و کوه‌نوردی هم بی‌نهایت حس خوبی می‌گیرم.
نوشتن رو هم تا زمانی که مخاطبام همراهیم کنن و البته سوژه‌ای خاص برای گفتن داشته باشم ادامه خواهم داد؛ چون مخالف تکرار هستم و همیشه سعی کردم در کنار عاشقانه بودن قصه‌هام، ژانر داستان رو مدام تغییر بدم و تو ژانرهای مختلف خودم رو به چالش بکشم. منتهای رویام تو این حرفه داشتن مخاطب برای نوشته‌هام بود، که به لطف پروردگار بهش رسیدم و از اینجا به بعد ترجیح می‌دم فارغ از آینده و اتفاقاتش فقط تو این رویا زندگی کنم.