بهار در حسرت

از {{model.count}}
1,500,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری جوان برای پنهان نگه داشتن رازی دردناک از گذشته‌اش، مجبور می‌شود روی احساساتش پا بگذارد و به خواستگاری پسرعمویی که دیوانه‌وار عاشقش است پاسخ منفی بدهد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

baharhas.PDF

بهار دختری جوان، زیبا و باهوش است که در حصار خانواده‌ای گرم و صمیمی روزگار می‌گذراند، اما در پس این ظاهر بی‌نقص و خنده‌های همیشگی، رازی تاریک و حسرتی عمیق را پنهان کرده است. او در هفده سالگی با اتفاقی شوم روبرو شده که آینده و تمام زنانگی‌اش را تحت‌الشعاع قرار داده و زخمی التیام‌ناپذیر بر روحش بر جای گذاشته است. حالا در روزهایی که باید طعم شیرین جوانی و عشق را بچشد، با بزرگ‌ترین دوراهی زندگی‌اش مواجه می‌شود. شایان، پسرعموی جذاب و ایده‌آل او که از کودکی جایگاهی ویژه در قلب همه داشته، با عشقی صادقانه پا پیش می‌گذارد و در جمع خانواده از بهار خواستگاری می‌کند. بهار که در اعماق وجودش شیفته‌ی شایان است، خود را لایق این خوشبختی نمی‌داند و تصمیم می‌گیرد برای محافظت از آینده‌ی مردی که دوستش دارد، روی تمام احساساتش پا بگذارد و با پاسخی منفی، او را از خود براند. او در میان قضاوت‌های بی‌رحمانه‌ی اطرافیان و نگاه‌های سرزنش‌گر دوستان و خانواده، سپر غرور در دست می‌گیرد تا کسی به راز بزرگ و دردناک او پی نبرد. تقابل این عشق پرشور و آن راز مگو، بهار را در گردابی از دلهره و فداکاری غرق می‌کند. آیا او می‌تواند تا ابد بار این حسرت را به تنهایی بر دوش بکشد و عشق را فدای مصلحت کند، یا دست تقدیر مسیر دیگری برای این احساسات سرکوب‌شده رقم خواهد زد؟

تکه اول:
همه چیز از سه سال پیش شروع شد سالی که هفده ساله شدم و فکر میکردم دیگه بزرگم فکر میکردم دنیا با همه ی بزرگیش توی چنگ منه فکر میکردم با داشتن زیبایی هوش سرشار و به خانواده ی عالی و صمیمی خوشبخت ترین آدم روی زمینم اما همه چیز در عرض چهار پنج ماه به هم ریخت سالی رو که با عیدی زیبا شروع کردم با یه تابستون وحشتناک امتداد یافت توی اون تابستون بود که فهمیدم یه حسرت همیشگی قراره باهام باشه به حسرتی که هیچ جوری قابل جبران نیست حسرتی که هیچ زنی نمیتونست باهاش کنار بیاد.
تکه دوم:
دلم میخواست کنار مامان بودم تا مثل بچگی هایم بغلم کند تا از نوازش دستهایش سیراب شوم و از گرمای دلنواز دستهای مهربانش به آرامش برسم آرامش چیزی بود که در این شرایط واقعاً نیازمندش بودم.

نویسنده
زینب بیش بهار
ناشر
آرینا
شابک
9786006893143
قطع
رقعی
سال انتشار
1392
تیراژ
2000 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
2000 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
950 گرم
تعداد صفحات
946 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...