دختری جوان و موفق پس از طرد شدن ناگهانی از سوی پسری که از کودکی عاشقش بود، درگیر طوفانی از سوالات بیجواب و تلاشی درونی برای کشف حقیقت این عقبنشینی بیدلیل میشود.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
aseman~2.PDF
آسمان فلاحتی، دختری بیستوسهساله، آرام و پایبند به اصول خانوادهای اصیل است که بهتازگی در رشته مهندسی رایانه در یکی از معتبرترین دانشگاههای کشور پذیرفته شده است. اما درست در نخستین روزهای این موفقیت بزرگ که باید غرق در شادی باشد، طوفانی سهمگین دنیای درونیاش را در هم میشکند و او را در غمی عمیق فرو میبرد. آسمان که از کودکی با پسری به نام کامران بزرگ شده و رفتهرفته عشق عمیقی میان آنها شکل گرفته بود، حالا با معمایی غیرقابلحل روبهروست. کامران که همیشه دم از عشقی جنونآمیز میزد، به ناگاه و بدون هیچ توضیح مشخصی پا پس کشیده و خانوادهاش نیز پیشنهاد ازدواج را پس گرفتهاند. این تغییر موضع ناگهانی، دنیای امن آسمان را ویران کرده است. او با دلی شکسته، احساس غرورِ لهشده و ذهنی پر از سوالات بیجواب، در راهروهای تاریک دانشگاه قدم برمیدارد و میکوشد راز این اتفاق را بفهمد. گاهی از سادگی خود به خشم میآید و گاهی به دنبال توجیهی منطقی برای حوادث پیشآمده میگردد. رویارویی عقل و احساس، او را به استیصال کشانده و توان نگاه کردن به چشمان اطرافیان را از او گرفته است. آیا او میتواند در میان شعلههای خشم و ناامیدی، راهی برای کشف حقیقت پیدا کند؟ چه چیزی باعث شد پسری که سالها عاشقانه او را میخواست، به یکباره و بدون دلیل عقبنشینی کند؟
1
فضای نیمهتاریک راهرو برای او طولانیتر از قبل شده بود و گویا قصد نداشت هرگز به انتها برسد. وقتی به انتهای راهرو رسید و توانست از در بزرگ ساختمان محوطه بیرون را ببیند، غروب کامل شده بود. تاریکی سراسر فضای آسمان را پر کرده و حضور و غیاب ستارگان به پایان رسیده بود. هر ستارهای در گوشهای از آسمان سر جای خود نشسته بود و همگی چشمانتظار ورود ماه بودند.
2
جدالی عجیب در درونش برپا بود. کاملا سردرگم شده بود و نمیدانست چه باید بکند و نمیتوانست درست را از نادرست تمیز دهد. بهترین اقدامی که میدانست کمترین هزینهها را برای او در پی خواهد داشت آن بود که فعلا بدون آنکه حرفی بزند یا کاری کند، صبوری پیشه سازد تا غبارهای فتنه فرو نشیند و حق از دل باطل نمایان گر
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید