فرار هراسآلود ستاره از یک مهمانی شبانه در پی یورش پلیس، او را در برابر شبح سنگین گذشته، ترس از برادر تعصبیاش و تلاش برای نجات زندگیاش قرار میدهد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
shisheh.PDF
ستاره زنی جوان است که در میان سایه های سنگین گذشته و فشارهای خفقان آور خانواده ای سنتی، روزهای خود را با حسرت و پشیمانی می گذراند. او که پس از از دست دادن روزهای آرام زندگی اش، به واسطه ناامیدی به بیراهه کشیده شده، ناخواسته پایش به مهمانی های پر از تباهی باز می شود. یک شب، در پی هجوم ناگهانی پلیس به یکی از این مهمانی ها، ستاره از ترس برادر خشن و غیرتی اش، سعید، فرار می کند و پناهگاهی جز بام های سرد شهر نمی یابد. در آن خلوت تاریک و در میان هجوم خاطرات تلخ زندگی گذشته اش، او در تلاطم ترس و تردید دست و پا می زند. این رمان روایتگر سرنوشت زنی است که در میان دود و توهم، به دنبال راهی برای رهایی و بازگشت به زندگی می گردد.
1
هوای لطیف و خنک بهاری لذت بخش بود و دل را سرشار از شوق زندگی می کرد. سرش را رو به آسمان نیمه ابری گرفت و نفس عمیقی کشید. این هوای تازه بدون سرب که سهم اندک پایتخت نشینان بود غنیمتی گران بها به شمار می آمد. بعد از سه سال انزوا، سه سال سختی و درد و گوشه نشینی، حالا که دوباره به زندگی برگشته بود می شد برق شادی و امید را در اعماق نگاهش دید و به آینده امیدوار شد.
2
شب بود اما تن او از ترس و سرما می لرزید. سالها بود که روحش میان پاییز جا مانده و شب و روزش غمگین و رخوت انگیز سپری گشته بود تا امشب که تنهاتر و افسرده تر از همیشه در میان این غریبه ها پرسه می زد. تمام سالهای رفته، از خانه پدر با آن فضای نمور و دود گرفته تا سایه سنگین تهدیدهای برادرش، همچون زنجیری سنگین بر دست و پای روحش پیچیده بود و راه هر نفسی را می بست.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید