روزگار

از {{model.count}}
700,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری تنها و مرفه برای فرار از پوچی، ناچار به شاگردی نزد حجاری تندخو می‌شود که از دنیای او بیزار است؛ تقابلی که در میان غبار سنگ و تیشه، مسیر سرنوشت هر دو را با عشقی غیرمنتظره تغییر می‌دهد.دو تکه جذاب از متن


محصولات مرتبط

ثمر، دختری جوان و تنها که سال‌هاست در حصار دلسوزی‌های گاه و بی‌گاه خانواده و سایه‌ی سنگین فقدان والدینش زندگی می‌کند، به دنبال معنایی فراتر از روزمرگی‌های کسالت‌بار و فرار از تنهایی‌های جمعه‌شب‌هایش است. عموی مقتدرش، قدرت، برای نجات او از انزوا، نقشه‌ای متفاوت می‌کشد و ثمر را برخلاف میلش به ساختمان نیمه‌کاره‌اش می‌کشاند تا نزد «بیژن»، استادکار حجاری که مردی ماهر اما تندخو و مرموز است، آموزش ببیند.

بیژن که با دوچرخه تردد می‌کند و نگاهی انتقادی و تلخ به زندگی مرفه و بی‌دغدغه‌ی ثمر دارد، در همان برخوردهای اول با او وارد جنگی پنهان می‌شود. این تقابل میان دختری که تشنه‌ی یک تکیه‌گاه واقعی است و مردی که دیواری از قضاوت و غرور به دور خود کشیده، آغازگر مسیری پرچالش است. ثمر در میان گرد و خاک سنگ و صدای تیشه، باید بیاموزد که چگونه پوسته‌ی سخت زندگی‌اش را بشکند. اما آیا در دل این تضاد و کشمکش، جایی برای شکفتن عشقی که او همیشه از خدا طلب می‌کرد، باقی مانده است؟

تکه اول: تنهایی و انتظار

«جمعه شب پاییزی است و عصر غم‌انگیزی دارد، مثل همه‌ی روزهای دیگر. بی‌کار و بی‌هدف برای خودم نشسته‌ام و دلم برای هر کس که مثل من زیر نور آباژور تنها نشسته، می‌سوزد. دلم برای آدم‌هایی که نمی‌توانند عین من خودشان را سرگرم کنند، می‌سوزد. دلم برای آدم‌هایی که جمعه‌شان فرقی با شنبه نمی‌کند، می‌سوزد. خاصیت بیکاری همین است: نشستن، فکر کردن و دل سوزاندن.

صدای زنگ در که بلند می‌شود، اولین واکنشم چینی بزرگی وسط پیشانی است. حتماً به اشتباه زنگ را زده‌اند، وگرنه این خانه عادت به آمدن کسی ندارد. صدای زنگ بعدی دلشوره می‌آورد و زنگ سوم محرکی می‌شود برای برخاستن؛ هیچ‌کس سه بار زنگی را اشتباهی به صدا در نمی‌آورد.» 




تکه دوم: گلایه‌ی عاشقانه با خدا

«سرم را به فرمان تکیه می‌دهم و اشک‌هایم سرازیر می‌شود. آخر خدا هم این‌قدر ناعادل! همه‌ی دنیا مرا بکوبند، عین خیالم نیست؛ ولی خدایا مگر من به تو نگفتم چه می‌خواهم؟ مگر نگفتم یکی باشد که مهربان باشد و بشود سایه تا من در قامتش قد بکشم؟ مگر نگفتم عشق بیاید و لب‌هایم را با خنده پر کند؟

...مگر نگفتم همه چیز را بردار و ببر، ولی برایم یک آغوش بیاور؟ آغوشی که مرا در هم کشد؟ نگفتم از آن‌هایی باشد که آرام می‌آیند؟ از آن‌هایی که آرام‌آرام می‌آیند و می‌شوند همه چیزت؟ از آن‌هایی که یک روز صبح بلند می‌شوی و می‌بینی همه‌ی زندگی‌ات شده‌اند؟ داد می‌کشم:

 نگفتم؟!»

نویسنده
فاطمه یزدانی
ناشر
ماهین
شابک
9786226543002
قطع
رقعی
سال انتشار
1400
تیراژ
250 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
250 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
770 گرم
تعداد صفحات
766 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...