عمارت تسخیر شده

از {{model.count}}
600,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری که برای فرار از ازدواج اجباری و میراث شوم والدینش به شغلی مرموز پناه می‌برد، ناخواسته با رئیسی روبه‌رو می‌شود که تسخیر شده‌ی همان سایه‌هایی است که او سال‌ها از آن‌ها گریخته است.


محصولات مرتبط

النا شاکر، دختری جوان و تنها، پس از مرگ مادربزرگش آخرین پناهگاه امن خود را در این دنیا از دست می‌دهد. او که فرزند پدر و مادری است که به علوم غریبه آگاه بودند و همواره مورد طرد و کنایه اطرافیان قرار داشته، اکنون باید با چنگ و دندان از استقلال خود در برابر عموی طمع‌کار و پسرعمه‌ای که قصد تصاحب او را دارد، دفاع کند. النا برای رهایی از این فشارها، به عنوان منشی مخصوص مدیرعامل یک شرکت بزرگ استخدام می‌شود، اما خیلی زود درمی‌یابد که این شرکت و رئیس جوان و مرموزش، سالار شکوهی، رازی هولناک را در خود پنهان کرده‌اند. سالار، مردی که از نور و رنگ روشن بیزار است و رفتارهای جنون‌آمیزی دارد، گرفتار سایه‌ای شوم است که تنها النا قادر به دیدن و حس کردن سنگینی آن است. زمانی که آزارهای خانواده به اوج می‌رسد و النا مجبور به فرار می‌شود، سرنوشت او را به سمت دوستی قدیمی و خانه‌ای مملو از بوی عود و اسرار گذشته می‌کشاند؛ جایی که شاید کلید حل معمای سایه‌هایی باشد که هم زندگی او و هم جان سالار را تهدید می‌کنند.

تکه اول: رویارویی با سایه و گردنبند

«سالار قدمی مانده به میز از حرکت باز ایستاد و بی‌کلام دستانش را روی میز فشرد و تکیه‌گاه تنش کرد. چشمانش بر نقطه‌ای از تن النا ثابت مانده و صدای نفس زدن‌هایش بالا گرفته بود.

 _ اون چیه گردنت؟

   النا با ترس رد نگاهش را دنبال کرد و بی‌اختیار پلاکش را در دستانش فشرد.

 _ هیچی آقای شکوهی... آیه وان‌یکاد...

   با دستان زمخت مردانه‌ای که به سوی تنش دراز شد، جیغی کشید و سعی کرد به سرعت تن لرزانش را پس بکشد که دست حاوی گردنبندش در دستان سالار جای گرفت. رد خون را در نگاهی که تنها چند سانتی‌متر از چشمانش فاصله داشت به خوبی می‌دید؛ چشمان سرخ و متورمی که حس ترس در وجود النا با دیدنشان شدت یافته بود.»




تکه دوم: هجوم تاریکی

«النا که وحشت در چهره‌اش قابل رؤیت بود، قدمی به جلو برداشت و اندکی به سالار نزدیک‌تر شد. لحظه‌ای حس کرد سایه سیاهی سراسر تن مرد مقابلش را فرا گرفت؛ سایه‌ای که همچون پوست بزرگی بر تمام تنش گسترده شد. لرزش تن سالار افزایش یافت و لحظه‌ای با چشمانی که تنها سفیدی‌شان قابل رؤیت بود به النا چشم دوخت. النا قدمی به عقب برداشت که به ناگاه دست مردانه و زمخت سالار دور ساق باریک پایش حلقه شد. فریادی از ترس کشید. تصمیم داشت پایش را از چنگال قدرتمند او بیرون بکشد که از پشت بر زمین افتاد.»

نویسنده
زهرا رحمانی
ناشر
ماهین
شابک
9786226543590
قطع
رقعی
سال انتشار
1403
تیراژ
200 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
200 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
430 گرم
تعداد صفحات
426 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...