زن جوانی که با هویتی جدید و به عنوان یک معمار موفق پس از سالها به تهرانِ پر از خاطرات تلخ بازگشته است، در یک پروژه بزرگ معماری میان تقابل با دو شریک مردِ جذاب و رازهای تاریک گذشتهاش گرفتار میشود.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
zeyton.PDF
باده، دختری که سالها پیش برای فرار از گذشتهای تاریک و پر از رنج، خاک ایران را به مقصد استانبول ترک کرده بود، اکنون در قامت یک مهندس معمار موفق و سرسخت به تهران بازمیگردد. او که در تمام این نه سال تلاش کرده با ساختن دیواری از غرور و خونسردی، خاطرات تلخ بیسرپناهی و کار در رستورانها را پشت سر بگذارد، حالا مأموریت دارد تا در یک پروژه بزرگ و لوکس ساختمانی در لواسان همکاری کند. باده برای اثبات توانمندیهای حرفهای خود وارد شرکتی میشود که توسط دو شریک کاملاً متفاوت اداره میشود: بردیای جذاب و خوشگذران، و امینِ جدی، تیزبین و متفکر. در حالی که باده سعی میکند هویت و گذشتهی پر از زخم خود را زیر نقاب یک زن موفق و بیتفاوت پنهان کند، تقابل او با این دو مرد و فضای شهری که از آن فراری بوده، چالشهای جدیدی را برایش رقم میزند. آیا او میتواند در این مأموریت چهارماهه، بدون لغزش و بیدار شدن سایههای ترسناک گذشته، جان سالم به در ببرد یا حضور در این مثلث کاری و عاطفی، رازهای فروخوردهاش را برملا خواهد کرد؟
1
قدم اول همراه شد با پیچ و تاب سختی در قلبم که باعث حالت تهوع شدیدم شد. بوی سوخت هواپیما وقتی ناشتا بودم همیشه حالم رو به هم میزد. از پله ها پایین اومدم باد سرد دی ماه باعث لرزم شد، کمر بند پالتوم رو محکم کردم در میان همهمه های اطرافم وارد سالن ورودی شدم، نفس عمیقی کشیدم و نگاهی سرسری به اطرافم انداختم. این هم وطن. ته دلم به دنبال حسی بودم که باید داشته باشم. چه حسی باید داشته باشم بعد از حدود نه سال؟ پوزخندی زدم هیچ احساسی نداشتم.
2
چمدون قرمز رنگم من رو به ساعت سه و نیم تهران آورد. به سختی از روی غلتک پائینش آوردم سنگین بود دسته اش رو بالا کشیدم و دنبال خودم کشیدم. بی حوصله به مردم اطرافم نگاه کردم بعضی با دسته گل، بعضی با لبخند و بعضی در بغل هم گریه میکردن. سعی کردم از بین جمعیت برای خودم راه باز کنم نفسم جایی بین قفسه ی سینه ام گیر کرده بود. یک گره پر از اضطراب با یادآوری شبی که میخواستم دقیقاً از همین نقطه تهران رو ترک کنم.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید