شاه صنم، دختری زیرک و پنهانکار که با سرک کشیدن در رازهای دیگران زندگیاش را میگذراند، برای فرار از سایه شوم یک انتقام قدیمی، وارد بازی خطرناکی از فریب و نقشههای پنهانی در دانشگاه میشود
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
sanam50.PDF
شاه صنم دختری معمولی اما به شدت باهوش و زیرک است که به دلیل تجربیات تلخ و تحقیرآمیز گذشته، اکنون با تمام قوا برای ساختن آیندهای مستقل و مرفه تلاش میکند. او با مهارتی بینظیر در کشف رازهای پنهان اطرافیانش و ذهنی تحلیلگر، نهتنها از طریق ساخت و فروش زیورآلات چرمی کسب درآمد میکند، بلکه با استفاده از اطلاعاتی که از زندگی همدانشگاهیهایش به دست میآورد، نقشههای جسورانهای را پیش میبرد. شاه صنم به شدت مراقب است تا ضعفهای گذشتهاش را بپوشاند و دیگر هرگز در موضع ضعف و تمسخر قرار نگیرد. با این حال، او همواره سایه تهدیدآمیز پسری کینهتوز را احساس میکند که به خاطر یک اشتباه بزرگ، به دنبال گرفتن انتقامی سخت از اوست. در گیرودار این پنهانکاریها، تلاشهای زیرکانه برای اخاذیهای کوچک و تسلط بر روابط آدمهای اطرافش، برخورد غیرمنتظره و پر از لجاجت او با آرش، پسر مغرور و محبوب دانشگاه، مسیر زندگیاش را به سمت چالشهای تازهای سوق میدهد. آیا ذهن استراتژیک و شخصیت مقاوم شاه صنم میتواند او را از گرداب رازهای خطرناکی که خودش ساخته نجات دهد؟
1
نگاهش را از ابتدا و انتهای کوچه گرفت و به در سفید رنگ خیره ماند. قلبش برای صدمین بار بود که به یکباره خالی میشد؛ برای فشردن زنگ پر از تردید بود. آمدنش درست بود؟ نکند او به کمینش نشسته باشد؟! آشوبی در دلش به پا شده بود و به خودش برای این تردید حق میداد. البته که حق داشت؛ هم حق داشت که بترسد، هم حق داشت که فراری باشد، هم حق داشت که خود را مخفی کند، هم حق داشت که ساعتی را تاخیر کند و برای آمدن به اینجا دودل و سرشار از دلشوره باشد. او لعنتیترین آدم روی زمین بود!
2
دیگر عینک مهم نبود، نگاه تارش هم مهم نبود؛ فقط دلش میخواست فرار کند و هیچوقت... دیگر هیچوقت جلوی چشم این مغرور پرتمسخر نباشد! لعنت به قلبی که او را تا این حد فلاکتزده و حقیر کرده بود. قسم خورد که دیگر این نباشد. ذاتا ساده و معمولی است و مدت زمان زیادی میشود که از رنگ قهوهای چشمهایش بدش نمیآید.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید