پیله تنیدم به سکوت

از {{model.count}}
500,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

پروانه، دختری که روزگاری توسط خاندانی قدرتمند ویران شده بود، پس از سال‌ها با هویتی جدید و در قامت یک طراح نفوذی بازمی‌گردد تا امپراتوری ظالمانه‌ی آن‌ها را نابود کند، اما تقابل او با صدراعظم باهوش این خاندان، بازی خطرناکی را رقم می‌زند.

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلودکنید


pilehtan.PDF


پروانه دختری است که روزگاری در ضعیف‌ترین و شکننده‌ترین حالت ممکن، توسط خاندان قدرتمند مشیری خرد شده و تمام وجودش را از دست داده است. او پس از تحمل سال‌ها رنج و درد، گذشته‌ی تاریک و محنت‌بار خود را در تار و پودی از سکوت پنهان کرده و حالا با هویتی جدید و با حمایت خاندان متمول پاکزاد به میدان بازگشته است. پروانه دیگر آن دختر بی‌پناه و هراسان گذشته نیست؛ بلکه طراح ارشد، زیرک و با نفوذی است که با برنامه‌ریزی دقیق، وارد کارخانه‌ی مشیری‌ها می‌شود تا نظاره‌گر نابودی تک‌تک کسانی باشد که روزگاری او را به خاک سیاه نشاندند. حضور غیرمنتظره و مقتدرانه‌ی او، پایه‌های امپراتوری حاج مرتضی مشیری، به‌ویژه جهان و کاوه مشیری را به لرزه درمی‌آورد. کاوه، صدراعظم باهوش و مغرور خاندان مشیری، خیلی زود متوجه این سایه‌ی تهدیدآمیز می‌شود و تقابلی نفس‌گیر میان او و پروانه شکل می‌گیرد. در حالی که پروانه تلاش می‌کند از بیرون گود نظاره‌گر این فروپاشی باشد، کینه‌های قدیمی و بازی‌های پیچیده‌ی قدرت، او را به میانه‌ی یک میدان جنگ بی‌رحمانه می‌کشاند. آیا پروانه می‌تواند از میان شعله‌های انتقامی که برافروخته، سالم بیرون بیاید یا در این مسیر، هویت تازه ساخته‌اش نیز قربانی خواهد شد؟

1

حرفی نداشتم، میان مرگی که به طول انجامید، دردی که ریشه دواند، فریادی که در بطن حنجره ام خفه شد و سکوتی که پیله ی تنهایی ام شد. حرفی نداشتم، من حق حرف زدن نداشتم. حالا اما ورق برگشته است، آمده ام که زنده شوم، که درمان شوم، که فریاد زنم، که پیله بگشایم.


2


اینجا دیگر نیاز نبود برای هیچ کس نقش بازی کنم. اینجا می شد پروانه بود، پروانه ای که بالهایش را بریده بودند و انداخته بودندش در یک قوطی دربسته تا ذره ذره جان دهد. من آن پروانه را در وجودم کشته بودم، دست گرد گردنش انداخته بودم و طوری خفه اش کرده بودم که دیگر هیچ وقت نتواند در وجودم نفس بکشد. گیرم که یک وقت هایی مثل امروز روح آن پروانه در من حلول می کرد، اما خب من امروز، من دیروز نبودم.

نویسنده
هانیه وطن خواه
ناشر
علی
شابک
9789641934226
قطع
رقعی
سال انتشار
1401
تیراژ
250 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
500 جلد
نوع کاغذ
سفید/ تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
330 گرم
تعداد صفحات
324 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...