دختری هنرمند و مبتلا به فراموشی، در روز نمایشگاه نقاشیاش با مردی کینهتوز روبرو میشود که ادعا میکند هویت واقعی و گذشته تاریک او را میشناسد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
vahmsabz50.PDF
رها زن جوانی است که چهار سال پیش بر اثر حادثهای حافظه خود را از دست داده و اکنون در خلأ هویتی مبهم، با نامی جدید به زندگی ادامه میدهد. او که پناهگاهی جز هنر و حمایت دوستان نزدیکش ندارد، تمام کابوسها، رؤیاها و گذشته گمشدهاش را در تار و پود تابلویی هنری به نام وهم سبز به تصویر کشیده است. رها با وجود موفقیتهای درخشان و رسیدن به آستانه شهرت در روز برگزاری نمایشگاه نقاشیاش، همچنان اسیر حصار تنهایی و حسرتهای ناشناخته است. او که با سرسختی از فروش تابلوی خاص خود امتناع میکند، ناگهان با مردی مرموز مواجه میشود که او را با نامی متفاوت و غریبه صدا میزند. این مرد که حامل کینهای عمیق از گذشتهای تاریک است، با کلماتی گزنده دنیای آرام او را به آشوب میکشد. رویارویی با این غریبه آشنا، مرزهای واقعیت و خیال را برای رها در هم میشکند و او را در هزارتویی از رازهای مدفونشده گرفتار میکند. اکنون رها بر سر دوراهی سختی قرار گرفته است؛ ماندن در امنیت هویت جعلی و زندگی آرام کنونی، یا قدم گذاشتن در مسیر پرخطر کشف حقیقت. حقایقی که شاید نه تنها زندگی او، بلکه سرنوشت نزدیکترین آدمهای اطرافش را نیز دستخوش تغییرات جبرانناپذیری کند. آیا رها میتواند با حقایق پنهان هویتی که از آن میگریزد روبرو شود؟
1
روی تخت گرم و نرمم نشستم و دمهای عمیقی کشیدم، هوا نبود و حتی حسی که دلم به آن خوش باشد. انگار این دنیا با همه ی عظمتش مقابل خیی که زیر پاهایم را هر شب خالی میکرد به زانو درآمده بود. چقدر بد که دنیا هم در این یک مورد زورش به این گم گشتگی ام نچربیده بود!
2
نگاهی به تابلو نینداختم این رها همیشه در طول این چهار سال پای تصمیمش ایستاده و جا نزده بود حالا هم مثل ما بقی این سالها باید کمی شهامت نشان میدادم. تابلو را روی صندلی عقب ماشین گذاشتم و خودم را روی صندلی جلو پرتاب کردم گوشه ی ناخنم را جویدم و شالم را روی شانه هایم انداختم تا موهایم آزادانه جولان دهند. زیر این روسری... زیر اجبار حالم دگرگون تر بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید