دختری منزوی با متهم شدن دوست و دشمن سابقش به قتل، مجبور میشود برای کشف حقیقت و رویارویی با زخمهای قدیمی، سکوت سه ساله خود را بشکند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
ebrahim12.PDF
عاطفه دختری است که پس از یک خیانت و ضربه روحی بزرگ، گذشته خود را رها کرده و سه سال است که در اتاقی کوچک و محقر به دور از خانواده و دوستان سابقش زندگی میکند. او با انزوای خودخواسته به آرامشی نسبی دست یافته است، اما این آرامش با ورود ناگهانی عطا درهم میشکند. عطا حامل خبری تکاندهنده از گذشتهای است که عاطفه سعی در فراموشی آن داشت؛ خاطره، دوست و خواهرخوانده سابق عاطفه که روزگاری باعث آوارگی او شده بود، اکنون در مظان اتهام به قتل همسرش، وحید، قرار دارد. در حالی که تمام شواهد پزشکی قانونی و پلیس علیه خاطره است و او بر اثر شوک حادثه قدرت تکلم خود را از دست داده، تنها یک نام را بر روی کاغذ برای بازپرس پرونده مینویسد: عاطفه. حالا عاطفه که هنوز زخمهای کهنه گذشته را بر دل دارد، بر سر دوراهی سخت بخشش و انتقام قرار میگیرد. آیا او حاضر میشود به زنی که زندگیاش را ویران کرد کمک کند، یا ترجیح میدهد تماشاگر سقوط او باشد؟
1
سپیدهی صبح زده بود و افق رفته رفته روشنتر میشد. بعد از گذشتن شبی بس خوفناک خانه در سکوتی عجیب فرو رفته بود، سکوتی دهشتزا که میشد آوای مرگ و سکون را در آن به سادگی احساس کرد؛ اما نه، خوب که گوش میکردی از گوشهی تاریکی از آن خانهی طوفانزده صدای هقهق آرامی به گوش میرسید، هقهقی که نفسهای متلاطم صاحبش را فریاد میزد.
2
من شباهت عجیبی به مادرم داشتم؛ همان چشمان کشیده و نگاه مغرور را داشتم، حتی قهوهای روشن چشمانم، موهای خرمایی رنگم، چانهی کشیده و گونههای برجستهام هم کپی دیگری از مادرم بود و فقط قد بلندم را از بابا رسول ارث برده بودم. با حسرت به نگاه پیرمردی خیره شدم که پدرم بود، در نگاهش مهربانی و عشق موج میزد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید