در روزهایی که بدری و گوهر در خلوتگاه سالمندان به دنبال روزنهای از مهر میگردند و نیلوفر برای حفظ عشق ممنوعهاش با خانوادهای ثروتمند میجنگد، تقدیری غیرمنتظره ثابت میکند که محبت در ناامیدترین لحظات سرزده از راه میرسد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
lovex 30.PDF
بدری پس از سالها از خودگذشتگی برای خانواده و تحمل رفتارهای سرد اطرافیان، حالا به دور از خانه، سه سال است که در آسایشگاه سالمندان باغ امید روزگار میگذراند. سفر نوه عزیزش نگار به خارج از کشور و مرگ تلخ هماتاقیاش، تنها مونس او در این اقامتگاه، بدری را در تاریکی و انزوایی عمیق فرو برده است. اما ورود غیرمنتظره زنی خوشرو و صبور به نام گوهر به اتاق او، خط باطل این دلتنگی را میشکند. گوهر با وجود بیمهری فرزندانش، نگاهی متفاوت به جریان زندگی دارد و نوری تازه به روزمرگیهای سرد بدری میتاباند. در سویی دیگر از این روایت، نیلوفر، دختری پرورده در ناز و ثروت، برای ایستادگی پای عشق خود به پسری ساده، با خانوادهای سختگیر وارد جنگی نابرابر میشود. پدر و مادر نیلوفر برای منصرف کردن او از این ازدواج، نقشههایی بیرحمانه میکشند تا او را در تنگنای شدید قرار دهند. دو دنیای کاملاً متفاوت؛ یکی در خلوت فراموششدگان و دیگری در هیاهوی جوانی و اشرافیت، به شکلی جذاب در این داستان به هم گره میخورند. آیا در دل دسیسهها و تنهاییها، محبت میتواند راهی برای بقا بیابد؟ این قصه تقابل قاطعانه وفاداری و بیرحمی است که نشان میدهد اتفاقات دلنشین در بیتوقعترین لحظات از راه میرسند.
1
مادر بزرگ مثل همیشه تنها به نظر میرسید آنقدر تنها که انگار تمام عمرش را به تنهایی گذرانده بود درست مثل همه میهمانی هایشان مثل همه مسافرتها و بیرون رفتنهایشان او مثل وصله ایی ناجور و چیزی زیادی همیشه در حاشیه زندگی فرزندانش بود فرزندانی که حالا همه پولدار و تحصلیکرده و متمدن شده بودند و حق داشتند از مادر املشان که همیشه بزرگترین دغدغه اش در خیابان این بود که گوشه چادرش از بین دندانهایش رها نشود خجالت بکشند و عارشان بیاید.
2
پیرزن صندلی اش را پشت پنجره گذاشته بود و داشت به حیاط باغ نگاه می کرد اوائل پاییز بود و هوای غروب کم کم داشت برای قدم زدن پیرزنی مثل او سرد می شد مخصوصاً امروز که بارون هم نم نم داشت از آسمون می بارید شب جمعه بود و دل پیرزن حسابی از تنهایی گرفته بود بی اختیار به یاد سالهای دور و نزدیک گذشته افتاد که شبهای جمعه چه غلغله ایی و چه سر و صدایی دور و برش بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید