زندگی در سایه

از {{model.count}}
700,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دختری که به اجبار تن به ازدواجی ناخواسته داده، در خانه‌ای پر از فقر و نگاه‌های شوم صاحب‌خانه گرفتار می‌شود؛ در حالی که در شبی تاریک دست‌هایش به خون آلوده است و قلبش هنوز برای عشقی از دست‌رفته می‌تپد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

darsay~1.PDF

سایه، دختری که روزگاری در شور و شوق نوجوانی و عشق عمیق به پسری به نام سپهر روزگار می‌گذراند، حالا خود را در تاریک‌ترین نقطه از سرنوشت می‌یابد. او برخلاف میل باطنی‌اش و با اجبار خانواده، به عقد مردی به نام رسول درآمده و در خانه‌ای حاشیه‌ای، مخروبه و شلوغ زندگی می‌کند. سایه که در غم از دست دادن عشق قدیمی‌اش، سپهر، دست و پا می‌زند، هیچ علاقه‌ای به همسرش ندارد و روزها را در انزوای اتاقی دلگیر و با مرور خاطرات گذشته سپری می‌کند. اما در این میان، حضور سنگین و نگاه‌های هیز و آزاردهنده‌ی صفدر، صاحب‌خانه‌ی بی‌مبالات و وقیح، عرصه را بر او تنگ‌تر کرده و حس ناامنی عمیقی به جانش می‌اندازد. سایه در میان خانواده‌ای که فقر و حقارت در تار و پودشان رخنه کرده، احساس بیگانگی می‌کند و هر لحظه بیشتر در چاه این زندگی تحمیلی فرو می‌رود. در حالی که داستان با دستانی آغشته به خون و بازداشت سایه در شبی سرد و تاریک آغاز می‌شود، رازهای سر به مهر این زندگی تلخ و سرنوشت عشق نافرجام او به سپهر در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. آیا سایه می‌تواند از این کابوس وحشتناک و نگاه‌های شوم صفدر رهایی یابد یا سایه‌های تاریک این خانه، او را برای همیشه در خود می‌بلعد؟

تکه اول:

 شب سردی بود و من می‌لرزیدم، دسته‌ی چاقو را محکم گرفته بودم، باد هوهوکنان در آهنی را به هم می‌کوباند و شیشه‌ها را می‌لرزاند. تیغه‌ی چاقو را میان شکمش که مثل سنگ سفت شده بود، فروکردم و در چشمانش زل زدم، دهانش باز شد و مردمک‌هایش وسط سفیدی چشم‌ها وارونه شدند. هنوز هم من را می‌ترساندند؛ داغی خون پنجه‌هایم را شل کرد. چاقو را که بیرون کشیدم فقط صدای خس‌خس نفس‌هایش را می‌شنیدم و بادی که توی ایوان و نرده‌ها تاب می‌خورد و بعد میان شاخه‌های خشک درخت توت می‌پیچید. داغی خون از روی انگشتانم روی موزاییک‌های شکسته شره کرد.

 

تکه دوم:

 دو سال که چیزی نبود، احساس و قلبم همه درهم شکسته شده بودند و خودم را کاسه‌ای تکه‌تکه شده می‌دیدم که با گذشت زمان روی هم چیده شده و چسب زده شده بود، اما خودم هم می‌دانستم که من دیگر هیچ‌گاه سایه‌ی قبل از سپهر نمی‌شوم. در واقع من از چاله‌ی خانه‌ی پدرم درآمده بودم و به چاه خانه‌ی رسول افتاده بودم؛ نه به رسول علاقه‌ای داشتم، نه سبک زندگی‌شان مورد قبولم بود. به هیچ عنوان نمی‌توانستم با آن‌ها ارتباط برقرار کنم. مسئله‌ی صفدر و نگاه‌های خیره و هیزش که با بی‌اعتنایی‌های من هم تمام نمی‌شد، استرس و نگرانی‌ام را بیشتر از قبل کرده بود.

نویسنده
زهرا لاچینانی
ناشر
علی
شابک
9789641934318
قطع
رقعی
سال انتشار
1403
تیراژ
200 جلد
نوبت چاپ
اول
میزان فروش تا کنون
200 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
530 گرم
تعداد صفحات
528

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...