دختری که در آتش عشقی قدیمی میسوزد، با یک تماس مرموز ناچار میشود برای مواجهه با معشوق سابق و همسر او راهی تهران شود، دیداری که میتواند تمام زندگیاش را به آتش بکشد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
barayeman50.PDF
داستان روایتگر زندگی دختری است که در کشاکش یک عشق عمیق و پردرد، میان خاطرات گذشته و واقعیتهای تلخ امروز گرفتار شده است. او که در شهرستان و در کنار خانواده و «عزیز» زندگی میکند، با تماسی غیرمنتظره از سوی فردی به نام مرتضی علیپور، در وضعیتی بحرانی قرار میگیرد. این تماس که حامل پیامی از سوی شخصی به نام آقای نصر است، او را به سفری اجباری به تهران دعوت میکند؛ سفری که میتواند به رویارویی دردناکی با مردی که دوستش دارد و همسر او ختم شود. قهرمان داستان که از تصور این دیدار و دیدن خوشبختی معشوقش در کنار دیگری به شدت زجر میکشد، با دلی عاصی و لرزان بر سر دوراهی سختی ایستاده است. او باید میان غرق شدن در حسرتهای گذشته و مواجهه با حقیقتی که میتواند تمام باورهایش را دگرگون کند، یکی را برگزیند. این رمان روایتی است از ایثار، دلتنگی و تلاش برای یافتن آرامش در میانهی طوفانی از احساسات سرکوبشده که مخاطب را تا آخرین لحظه برای کشف سرانجام این ملاقات کنجکاو نگه میدارد.
برشی از متن (۱):
قطرات عرق سردی روی پیشانیام نشست و اصلاً حال خوبی نداشتم. وای خدای من، آخه چقدر عذاب؟! این دل عاصی من چه گناهی کرده که اینقدر باید زجر بکشه؟ از نزدیک خودش و خانومش رو ببینم که چی بشه؟ همین الان با کیلومترها فاصله داشتم زجر میکشیدم. میخوای دق کنم؟ آخه قربونت برم جرم که نکردم، عاشق شدم.
برشی از متن (۲):
با سقلمهای که شیدا به پهلویم زد به خودم آمدم. دست و پایم یخ زده بود و قلبم هم که... من را ببینند؟ برای چی؟ دلیلش چیست؟ دقیقاً همان لحظه عزیز از حیاط آمد داخل خانه. با شنیدن صدای مرتضی علیپور، اخمهای عزیز رفت تو هم. شیدا کف دستهایش را چسباند به هم و گذاشت روی لبش، یعنی اینکه التماست میکنم ساکت باش.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید