پاییزه، دختری رهاشده در پرورشگاه، به ناگاه وارد عمارت مجلل عمهای ناشناس میشود تا در قفسی طلایی و به دور از تنها دوستش، با معمای تلخ سرنوشت خانوادهاش روبهرو شود.
برای مطالعه بخشی از کتاب، فایل زیر را دانلود کنید
paizehz 30.PDF
پاییزه دختربچهای است که پس از یک مشاجرهی خانوادگی ویرانگر، ناگهان خود را در دنیای سرد و بیروح یک پرورشگاه رهاشده مییابد. او که در انتظار بازگشت پدر و مادرش روزشماری میکند، تنها دلخوشیاش دوستی عمیق و کودکانهای است که با پسربچهای به نام رضا شکل میدهد. این دو کودک بیپناه، در میان دیوارهای پرورشگاه به یکدیگر پناه میبرند و با رویاپردازی دربارهی آیندهای روشن، روزهای تاریک خود را سپری میکنند. اما دست تقدیر مسیر زندگی پاییزه را به شکل دیگری رقم میزند و حضور ناگهانی زنی غریبه که ادعا میکند عمهی ثروتمند اوست، خط بطلانی بر تمام امیدهایش میکشد. عمه با افشای رازی تلخ از سرنوشت پدر و مادر پاییزه، او را از تنها همدمش جدا کرده و به عمارتی مجلل اما یخبندان میبرد. در این خانهی جدید، پاییزه باید با قوانین سختگیرانه، نگاههای سرد و تحقیرآمیز دخترعمهاش مونا و انتظارات بیرحمانهی زنی مستبد دستوپنجه نرم کند. آیا او میتواند در این قفس طلایی دوام بیاورد و آیا روزی دوباره تنها دوست واقعیاش، رضا را خواهد دید؟
تکه اول:
با اینکه خاطرات چندان خوبی از دوران کودکی به یاد ندارم اما پاکی و خلوص آن دوران را می پرستم چه می شد همیشه کودکی ساده و بی پیرایه باقی میماندم ای کاش در آن روزهای بی خبری در جا می زدم و هرگز بزرگ نمی شدم.
تکه دوم:
من بیش از هر چیز تشنه محبت بودم اما دستان سرد عمه و لبهای باریک و بی احساسش حرف دیگری میزدند مهمترین مسئله این بود که پدر و مادر من مرده بودند و دیگر وجود نداشتند پس برایم دیگر چندان اهمیتی نداشت در خانه پر زرق و برق عمه باشم یا در پرورشگاه.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید