در پاییز ۱۳۸۰ در لرستان به دنیا آمدم. مادرم من را با ادبیات آشنا کرد؛ رمان می‌خواندیم و جهان تازه‌ای را تجربه می‌کردیم. کتاب‌خواندن بود که باعث شد دلم بخواهد جهان خودم را خلق کنم و داستان‌هایی را بنویسم که هنوز نوشته نشده بودند. از ۱۲ سالگی در چرک‌نویس‌های درسی، مخفیانه داستان می‌نوشتم؛ چون مادرم دوست داشت من درس بخوانم و ادبیات را کنار بگذارم. به حرفش گوش دادم. شب‌ها بیدار می‌ماندم، درس می‌خواندم، پنهانی می‌نوشتم و حس می‌کردم در هولناک‌ترین نبردها پیروز شده‌ام. آن اشتیاق در تمام آن شب‌های تاریک، من را بیدار نگه می‌داشت. با یک خودکار می‌توانستم لحظه‌ای غم‌انگیز یا مسرت‌بخش را خلق کنم، به جنگ آدم‌بدها بروم و مرگ یک قهرمان را رقم بزنم. در ۱۷ سالگی اولین اثر جدی‌ام را به پایان رساندم؛ "بی‌سرزمین" . بعد هم دانشگاه قبول شدم و رسیدم به جایی که مادرم می‌خواست. در بیست سالگی دومین رمانم چاپ شد، "مرز وارون". حالا که "تعبیر بیداری" در دست چاپ است خوشحالم از قدم‌گذاشتن در مسیری که آدم‌ها فکر می‌کردند تلف‌کردن وقتم است.