زنی جوان پس از مرگ ناگهانی همسر بینقص و عاشقپیشهاش، درگیر بحران هویتی عمیق میشود و باید میان عشق حسرتبار گذشته و حقیقت زندگی از دسترفتهاش، راهی به سوی آرامش بیابد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
ghalbam.PDF
غزل پس از سالها دوری به خانهای متروکه بازمیگردد تا با غبار گذشته و خاطرات مدفونشدهاش روبرو شود. او روزگاری درگیر عشقی پرشور به پسرداییاش، بهرام، بود، اما با اصرار خانواده و برخلاف میل باطنیاش مجبور به ازدواج با مردی بینقص، ثروتمند و عاشقپیشه به نام کاوه شد. کاوه با تمام وجود برای خوشبختی غزل تلاش میکرد و زندگیای سراسر رفاه و محبت برای او ساخت، در حالی که قلب غزل همچنان در گرو عشق نافرجام بهرام میتپید. با مرگ ناگهانی و شوکهکننده کاوه در سی سالگی بر اثر ایست قلبی، دنیای آرام غزل فرو میریزد. اکنون او در میان سوگ و سردرگمی، با پرسشهایی عمیق درباره معنای واقعی عشق و خوشبختی دستوپنجه نرم میکند. آیا او واقعاً کاوه را دوست نداشت، یا تنها اسیر لجبازی و توهمات گذشته بود؟ این داستان پرکشش، روایت زنی است که باید در میان ویرانههای زندگی، مسیر گمشدهاش را دوباره پیدا کند و با حقیقت پنهان احساساتش مواجه شود.
1
کاخ خوشبختی که کاوه برام ساخته بود بهرام رو لحظه به لحظه از من دورتر میکرد ولی جای خالی اون عشقی که همیشه آرزوشو داشتم توی زندگیم روز به روز پررنگتر میشد حسرت بودن کنار مردی که قلبم رو به تپش بندازه شاید از دید دیگران چیز مهمی نبود ولی برای من رؤیای ناتمامی بود که هر شب پایانی براش جستجو میکردم.
2
به مقابلم خیره شدم؛ به جایی که کاوه رو گذاشته بودن به جایی که به روزی مقصد هممون همون جاست به مکانی که حالا جز تلی خاک هیچ چیز دیده نمی شد. نوای روح بخش قرآن و گریه خواهر و مادر شوهرم در هم پیچیده بود مردها پوشیده در لباسهای یکدست مشکی اطرافمون حلقه زده بودن باور نمیکردم ورق زندگی به همین زودی بخواد برگرده.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید