زنی که پس از سالها سختی به آرامش و خوشبختی رسیده است، با دریافت دفترچه خاطرات عشق قدیمیاش از سوی رقیب دیرینهاش، در دوراهی ویرانگری میان کشف حقیقت گذشته و حفظ زندگی عاشقانه امروزش گرفتار میشود.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
sayesepi.PDF
معصوم زنی موفق و پزشکی پرتلاش است که پس از سالها عبور از گذشتهای سخت و پر از فقر، اکنون در کنار همسر و دخترش زندگی آرام و عاشقانهای را تجربه میکند. او که در نوجوانی با از دست دادن زودهنگام پدر مجبور به رقابتی نابرابر با دختران ثروتمند و مغروری چون ترانه و ستاره بود، توانست با تکیه بر هوش خود به موفقیت دست یابد. اما این آرامش با یک تماس ناگهانی و اصرار دوست قدیمیاش برای یک دیدار غیرمنتظره به هم میریزد. معصوم در این دیدار با ترانه، رقیب دیرینهاش، روبهرو میشود که اکنون همسر مهرداد است؛ همان مردی که روزگاری عشق پنهان و سوزان معصوم بود. ترانه که زندگیاش در آستانه فروپاشی است، دفترچه خاطرات مهرداد را پیش روی معصوم میگذارد و ادعا میکند سایه سنگین این عشق قدیمی هنوز بر زندگیاش سایه انداخته است. حالا معصوم که همسرش نیز از این دیدار به شدت ناراضی است، بر سر یک دوراهی ویرانگر قرار میگیرد. خواندن دستنوشتههای مردی که روزگاری تمام جانش بود، میتواند آتش زیر خاکستر را شعلهور کند و خوشبختی فعلی او را به نابودی بکشاند. آیا معصوم به قیمت کشف حقیقت گذشته، زندگی امروز خود را قمار خواهد کرد؟
تکه اول:
آن قدر آشفته بودم که اصلاً تمرکزی نداشتم حتی قدرت تکان دادن زبانم را هم نداشتم فقط مات و مبهوت چشم به او دوختم. از حس خنکای آب که چون آبی بر آتش شعله ور درون ملتهبم بود چنان احساس آرامشی در وجودم رخنه کرد که بارها و بارها سر و صورت خود را به سرمای آب سپردم. چشمانم را بسته و آرزو کردم که وقتی از این در بیرون میروم به جای مرد مغرور چهره ی مادر و خواهر و برادرم را ببینم.
تکه دوم:
دفتر در میان دستانم می لرزید نفس در سینه ام محبوس مانده بود. دفتر را گشودم و نگاهی روی دستخط آشنای او انداختم، همان دستخطی بود که روزگاری با دیدنش احساس آرامش میکردم. در این خلوت حداقل با خودت رو راست باش احمق نبودی عاشق بودی عاشقی که گرفتار یک عشق بیهوده بودی و خودت هم خوب میدانستی. خیلی تلاش کردی مقابل احساست بایستی و حداقل در این مورد هم غرورت نشکند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید