زن جوانی که بر اثر تصادف حافظهاش را از دست داده، برای فرار از زندگی با مردی که ادعا میکند همسر اوست، به دنبال ملودی آشنای یک پیانو میرود تا هویت و رازهای گذشتهاش را کشف کند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
melodi.PDF
رز، زن جوانی است که پس از یک تصادف هولناک روی تخت بیمارستان چشم باز میکند، در حالی که تمام گذشته و هویتش در تاریکی مطلق فراموشی غرق شده است. تنها واقعیت زندگی او، مردی به نام سینا است که خود را همسر رز معرفی میکند و او را به خانهای مجلل اما غریب میبرد. در حالی که سینا سعی دارد با پنهان کردن حقایق، زندگی جدیدی را به او تحمیل کند و رز را در این خانه حبس نماید، او هیچ احساس تعلقی به این مرد و این زندگی ناآشنا ندارد. در میان این انزوای سرد، کشف ناگهانی استعدادش در نواختن پیانو و ملودی آشنایی که مدام در ذهنش تکرار میشود، روح بیقرار او را آرام میکند. این ملودی حزنانگیز همچون رشتهای نامرئی، رز را به سمت خاطراتی محو و کوچههایی میکشاند که قلبش را به تپش میاندازند. جستجوی پنهانی قهرمان داستان برای یافتن هویت واقعیاش، او را از زندان سینا فراری داده و به مردی به نام علی میرساند. علی همان غریبهی آشنایی است که به نظر میرسد رازهای سر به مهر گذشتهی رز و دلیل این فراموشی مبهم را در سینه دارد. اکنون رز باید میان زندگی تحمیلشده و حقیقتی که در گذشتهاش پنهان مانده، مسیر واقعی خود را پیدا کند.
تکه اول:
نواختن آرامم میکرد. انگار وقتی مینواختم دیگر گمشدهی دنیای تاریکیها نبودم. در آن آهنگ خودم را پیدا میکردم، خودم و همهی خاطراتم را.
تکه دوم:
به جاده چشم دوخته بودم. کاش جاده انتهایی نداشت، او میراند و آن دیگری میخواند. کاش گذشتهای نبود، کاش آینده نمیآمد، کاش زمان به حرمت احساسم میایستاد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید