ترانه، مربی جوان و مستقل تکواندو، در غیاب والدینش توسط گروهی ناشناس ربوده میشود تا قربانی بیگناه انتقامی تاریک و دیرینه از پدر ثروتمندش شود.
برای مطالعه بخشی از کتاب، فایل زیر را دانلود کنید
taraneh.PDF
ترانه، دختر جوان و زیبایی است که در خانوادهای ثروتمند و مرفه بزرگ شده، اما برخلاف انتظارات، به جای غرق شدن در تجملات، مسیر استقلال را پیش گرفته و به عنوان مربی تکواندو فعالیت میکند. زندگی آرام و بیدغدغه او در کنار خانواده و دوست دوران کودکیاش، دانیال، جریان دارد، تا اینکه یک سفر کاری ناگهانی و مشکوک به شیراز، پدر و مادرش را از او دور میکند. در غیاب آنها، ترانه که برای فرار از احساس دلتنگی و اضطرابی ناشناخته به روستایی دنج و خلوت پناه برده است، ناگهان خود را در محاصره گروهی از مردان غریبه و خشن میبیند. با وجود مقاومت جسورانه و استفاده از مهارتهای رزمیاش، او مغلوب قدرت بدنی مهاجمان شده و ربوده میشود. ترانه پس از به هوش آمدن، خود را در ویلایی مجلل اما ناشناس در شهری غریب مییابد، در حالی که هیچ تصوری از دلیل این آدمربایی ندارد. او ناخواسته به طعمهای معصوم برای انتقامی دیرینه و تاریک تبدیل شده است؛ انتقامی که ریشه در گذشتهای تلخ و کینهای عمیق از پدرش دارد. اکنون ترانه در میان دیوارهای این زندان زیبا، باید برای بقا و کشف راز این کینه پنهان مبارزه کند. آیا او میتواند از چنگال مردی که سالها برای نابودی خانوادهاش نقشه کشیده، جان سالم به در ببرد؟
1
نگاه تحقیر آمیز و سنگین نگین همچون زخمی سوزان بر قلب و روح بی گناه دختر جوان نشست. حال بدی پیدا کرده بود. دیگر تحمل آن محیط برایش سخت بود. بوی تند سیگار و پیپ نسیم ادکلن های مختلف آهنگ بلند موسیقی و صدای فریاد و خنده و کف زدن میهمانها بر شدت آشفتگی و پریشانی درون او می افزود. از جا بلند شد و بی آنکه جلب توجه کند از سالن بیرون رفت.
2
ترانه به وضوح فهمیده بود که از شهر و خانه ی خود فرسنگها فاصله دارد. این را از بوی مرطوب و نمناک فضا و عطر سبزه که در هوا پیچیده بود فهمید. حتی آسمان هم حالت دیگری داشت. ابرهای سفید پهنه ی آبی آن را اشغال کرده بودند و آدم را به یاد عصر یک روز بارانی می انداخت. با اینکه نسیم خنکی میوزید به سختی نفس میکشید. درد سنگین و عجیبی در گلویش خانه کرده بود که راه نفس کشیدن را تنگ می کرد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید