تنها مرو

از {{model.count}}
1,300,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

مردی که سال‌ها در سوگ نامزد غرق‌شده‌اش به انزوایی تاریک پناه برده، با دیدن پرستاری مغرور که شباهت عجیبی به عشق از دست‌رفته‌اش دارد، برای بازگشت به زندگی و تسخیر قلب سنگی او وارد نبردی پرالتهاب و یک‌طرفه می‌شود.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

tanha1.PDF

اردشیر، مهندس جوانی است که شش سال از بهترین روزهای زندگی‌اش را در سوگ از دست دادن نامزدش، ستاره، در تاریکی و انزوایی خودخواسته سپری کرده است. خاطره‌ی غرق شدن ستاره در دریای شمال، درست پس از خوانده شدن خطبه‌ی عقدشان، همچون خنجری زهرآگین روح و روان اردشیر را می‌خراشد و او را از مردی شاد و پرشور، به شخصیتی عصبی و پرخاشگر تبدیل کرده است. او هر شب در کابوس‌های گذشته دست و پا می‌زند و با عکس‌ها و حلقه‌ی نامزدی ستاره درد دل می‌کند، در حالی که خانواده‌اش، به ویژه مادرش، بی‌وقفه تلاش می‌کنند او را به جریان زندگی برگردانند و به ازدواج با دختر عمه‌اش ترغیب کنند. اما در یکی از شب‌های پرالتهاب که بیماری تنگی نفس پدرش، پای اردشیر را به اورژانس بیمارستان می‌کشاند، اتفاقی عجیب و تکان‌دهنده مسیر زندگی‌اش را دگرگون می‌کند. شنیدن صدایی آشنا از حنجره‌ی یک پرستار جوان به نام پردیس، قلب یخ‌زده‌ی اردشیر را پس از سال‌ها به تپش وا می‌دارد. شباهت بی‌نظیر صدا و حرکات این پرستار به ستاره‌ی از دست رفته، جرقه‌ای از امید را در دل تاریک او روشن می‌کند و اردشیر را وا می‌دارد تا برای به دست آوردن این آرامش دوباره، تمام غرور و انزوای خود را زیر پا بگذارد. او با قلبی پر از حرارت و امید به دیدار پردیس می‌رود، غافل از اینکه این دختر سرسخت، نقشه‌های دیگری برای آینده‌اش دارد و به هیچ مردی اجازه‌ی ورود به دنیایش را نمی‌دهد. آیا اردشیر می‌تواند از پس دیوارهای بلند غرور پردیس عبور کند و روح زخم‌خورده‌اش را التیام بخشد، یا این احساس نافرجام او را در تاریکی مطلق فرو خواهد برد؟

سکوتی به گلویش پنجه انداخته بود تا غریو فریاد از غمش را که به بلندای غرش یک آسمان بود کسی نشنود؛ غمی جانکاه که او را به بیابانی از اضطراب سوق می‌داد و پای قلبش را آبله‌گون کرده بود. از به یاد آوردن خاطرات جانکاه گذشته حتی اشک یاری نمی‌کرد تا بر این آتش سوزان مرهمی شود و از این سوزش عجیب که تمام قفسه‌ی سینه‌اش را در بر گرفته بود رهایش سازد.
هرچه به دریا نزدیک‌تر می‌شد اضطرابی عجیب در ضمیرش می‌لولید. تا مسافتی در دریا به سختی دوید، اما اثری از ستاره نبود. شن‌های بادامی و درشتی که جلوی ویلا بود همه به کف پاهای برهنه‌اش فرو می‌رفت ولی دردی در پاهایش حس نمی‌کرد. رعد و برق و باد و باران دریا را به وحشتناک‌ترین هیولای ممکن تبدیل کرده بود؛ امواج مثل دیوی سیاه و سهمگین به آسمان بلند می‌شد و سرسام‌آور خودش را به ساحل می‌کوبید.

نویسنده
زهرا تیموری
ناشر
علی
شابک
9789641930273
قطع
رقعی
سال انتشار
1395
تیراژ
800 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
1800 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
تعداد صفحات
824 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...