دختری بیپناه در خانه پدری، ناخواسته اسیر نگاهها و نقشههای خطرناک مردی غریبه و مرموز میشود که قصد دارد به هر قیمتی او را به تسخیر خود درآورد.
برای مطالعه بخشی از کتاب ،فایل زیر را دانلود کنید
ahdshe.PDF
هلما دختری است که در خانه پدریاش هیچ رنگی از آرامش و امنیت نمیبیند و رفتارهای بیقید و خودخواهانهی پدرش، زندگی را برای او به قفسی آزاردهنده تبدیل کرده است. در میان رفت و آمدهای مداوم و مهمانیهای غریبهها در طبقه پایین خانهشان، نگاههای جسورانه و ترسناک مردی به نام شاهرخ، دنیای پرالتهاب هلما را تیره و تارتر میکند. شاهرخ، مردی با شخصیتی پیچیده، مغرور و گذشتهای پر از رمز و راز است که با دیدن هلما، تصمیمی عجیب میگیرد و برای نزدیک شدن به او و تسخیر قلبش نقشههایی در سر میپروراند. در این میان، هلما که از بیمسئولیتیهای پدرش به ستوه آمده، به صورت تصادفی با دوست دوران کودکیاش روبرو میشود و خاطرات روزهای شیرین گذشته در ذهن او جان دوبارهای میگیرد. با این حال، سایه سنگین شاهرخ و آدمهایی که برای تعقیب هلما اجیر کرده است، هر لحظه به خلوت او نزدیکتر میشود. تقابل دختری که تنها به دنبال پناهگاهی امن میگردد و مردی که عادت دارد همه چیز را به چنگ آورد، سرنوشتی غیرقابل پیشبینی را رقم میزند. آیا هلما میتواند از دام اتفاقاتی که پدرش و شاهرخ برایش چیدهاند جان سالم به در ببرد یا اسیر این بازی خطرناک خواهد شد؟
1
بدترین درد برای یک دختر این است که در خانه خودش جایی که امنیت و آرامش معنای خود را وامدار اوست احساس ناامنی کند و بدتر از آن این است که در تمام آن لحظات مردی کنارش باشد که اسم پدر را یدک میکشد.
2
در ذهنش داشت برای چندمین بار لحظه ی دیدار آن دختر را بازسازی میکرد از قیافه اش چیزی در ذهنش نمانده بود و تصویری محو به خاطر می آورد. حال خیلی خوبی داشت. حس سرکشی در وجودش بود که کم کم داشت آرام میشد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید