پروانه شدم

از {{model.count}}
700,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

دلسا، زنی که هنوز در عشق همسر متوفی‌اش گرفتار است، برای حفظ  استقلال و غرورش باید به تنهایی در برابر کنترل‌گری‌های خانواده، قضاوت‌های  بی‌رحم جامعه و مزاحمت‌های محیط کار بایستد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید

parvane1.PDF

دلسا ترلان زن جوانی است که دو سال پس از مرگ ناگهانی همسر عاشق‌پیشه و متعصبش، عادل، همچنان درگیر چالش‌های تلخ و سنگین بیوگی است. او که در خاطرات و وابستگی‌های عمیق به گذشته دست و پا می‌زند، تلاش می‌کند زنی مستقل و قوی باشد و برای اثبات این موضوع، شخصاً برای وصول طلب‌های مالی همسر مرحومش اقدام می‌کند. اما در جامعه‌ای پر از قضاوت، روی پای خود ایستادن برای یک زن تنها بهای سنگینی دارد. از یک سو، برادرشوهرهای مستبد و غیرتی‌اش با دخالت‌های مداوم و کنترل‌گری‌های خشن، استقلال او را برنمی‌تابند و مدام او را بابت رفت‌وآمدهایش بازخواست می‌کنند. از سوی دیگر، دلسا در محل کار خود باید با مزاحمت‌ها و نگاه‌های طعنه‌آمیز مردانی مبارزه کند که قصد سوءاستفاده از شرایط او را دارند. خانواده‌اش نیز با دلسوزی‌های بی‌جا و معرفی خواستگاران جدید، مدام او را تحت فشار روانی قرار می‌دهند. او که پیش‌تر تجربه تلخ یک ازدواج دوم تحمیلی را با جسارت و درگیری به پایان رسانده، دیگر حاضر به تسلیم شدن در برابر خواسته‌های تحمیلی اطرافیان نیست. تقابل روحیه سرکش دلسا با فشارهای سنتی خانواده و نگاه بی‌رحم جامعه، او را در مسیری پرالتهاب قرار می‌دهد. آیا دلسا می‌تواند از زیر سایه سنگین گذشته و قیم‌مآبی مردان اطرافش خارج شود و مسیر زندگی‌اش را دوباره پیدا کند؟

مرد خوش‌چهره و ثروتمندی بود، خیلی هم مبادی آداب و اتوکشیده؛ تنها خواستگاری که بعد از مرگ عادل از فیلتر پدرشوهر و برادرشوهرهایم و همین‌طور پدر و برادر خودم رد شد و همه بسیج شدند و مرا به زور سر سفره عقد نشاندند. اما عاقبت چه شد؟! واقعاً توقع داشتند عاقبتمان چه شود؟! مگر می‌توانستم کنار کسی جز عادلم باشم؟! مگر آغوشی جز آغوش عادلم به من آرامش می‌داد؟! مگر مشامم جز عطر تن او را می‌طلبید! دل صاحب‌مرده‌ام حساب و کتاب و قانون و عرف سرش نمی‌شود.


انگار همه‌ی زنان عالم خوشبختند و فقط من بدبخت عالمم. شاید در نظر مادرم هم من یک دختر دست‌ و پاچلفتی‌ام، اما در نظر عادل یک زن قوی بودم و به‌تنهایی می‌توانستم زندگی را اداره کنم. بی اراده آه می‌کشم؛ شاید هم عادل زیادی مرا بالا برده بود که حالا نمی‌توانستم زیر بار حرف زور بروم.

نویسنده
دل آرا دشت بهشت
ناشر
علی
شابک
9789641933144
قطع
رقعی
سال انتشار
1396
تیراژ
500 جلد
نوبت چاپ
سوم
میزان فروش تا کنون
1500 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
600 گرم
تعداد صفحات
596 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...