هانیه که پس از مرگ پدرش با بحرانهای خانوادگی دستوپنجه نرم میکند، در یک مهمانی به مردی جذاب دل میبازد و از مدیران محل کارش پیش او بدگویی میکند؛ غافل از اینکه این مرد، همان مدیرعامل جدید و رئیس آینده اوست.
برای مطالعه بخشی از کتاب، فایل زیر را دانلود کنید
baranak50.PDF
هانیه پس از گسستن پیوند نامزدیاش در سالهای گذشته، احساساتش را سرکوب کرده و در برابر ابراز علاقههای دیگران بیتفاوت شده است. او که به عنوان منشی در یک شرکت تعاونی فرش کار میکند، با چالشهای شغلی متعددی روبهرو است و از تغییرات مداوم مدیریتی ناراضی به نظر میرسد. همزمان در زندگی شخصیاش نیز با بحرانهایی دستوپنجه نرم میکند؛ مرگ پدر، بازگشت برادری که سالها خانواده را ترک کرده بود و وصیتنامهای غیرمنتظره که بخش عمدهای از داراییها را برای ساخت تکیه اختصاص داده است، آرامش او را برهم میزند. در میان این تنشهای خانوادگی و کاری، هانیه در یک مهمانی دوستانه با مردی خوشپوش و جذاب به نام روزبه آشنا میشود و برخلاف رویه همیشگیاش، مجذوب او میگردد. او که از دست مدیران شرکت کلافه است، بدون شناخت قبلی سفره دلش را پیش روزبه باز کرده و از رئیسهای شرکت بدگویی میکند. اما دست تقدیر مسیر پرالتهابی را برای هانیه رقم زده است. روزبه در واقع برادرزاده یکی از مدیران و مدیرعامل جدید همان شرکت است. رویارویی دوباره این دو در محیط کار، هانیه را در موقعیتی پیچیده و غیرقابل پیشبینی قرار میدهد که هم آینده شغلی و هم دیوارهای یخی قلبش را به چالش میکشد.
«سالها قبل پیوندها را گسستم نامزدی ام را به هم زدم؛ به خاطر کسی که بیشتر از جان دوستش داشتم تمام خودم را فدا کردم و نه تنها او از این فداکاری باخبر نشد؛ که خودم را هم از عشقی بی ریا و زلال محروم کردم. این خود دلیلی شد برای بی حسی ام نسبت به مردان اطرافم و نادیده گرفتن ابراز احساساتشان.»
«آرام آرام گامهایش را به خط دل شتاب می دهد، طفل نوپای عشق نادیده راه طی جاده های دل بستن میکند. هراسش را می پوشاند و دل به جنون وصل میدهد. و ناگهان از راه می رسد... او و تمام دیوانگی هایش.»
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید