تماسی ناگهانی از سازمان بهزیستی، راز بیستساله دختری جوان به نام روژان را در آستانه فاش شدن قرار میدهد و زندگی آرام عاشقانه و خانوادگی او را با طوفانی ویرانگر روبرو میکند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
AYAR SANJ.pdf
مهین و رضا زوجی مهربان اما بیفرزند هستند که در جریان یک سانحه هوایی دلخراش، دختری خردسال به نام روژان را نجات میدهند. آنها تصمیم میگیرند این کودک را به عنوان فرزند واقعی خود بزرگ کنند و راز گذشته او را برای همیشه پنهان نگه دارند. بیست سال از آن روز شوم میگذرد و روژان اکنون دانشجوی پرشور رشته حقوق است که درگیر عشقی پر فراز و نشیب با پسرعمویش عماد شده و در دانشگاه نیز با استادی سختگیر به نام منصوری دست و پنجه نرم میکند. در حالی که روژان برای آیندهاش رویاپردازی میکند و هیچ خبری از هویت پنهان خود ندارد، سایه سنگین گذشته دوباره بر زندگی این خانواده میافتد. در شب جشن تولد شصت سالگی رضا، تماسی ناگهانی از سازمان بهزیستی همه چیز را در آستانه فروپاشی قرار میدهد. آیا روژان با برملا شدن این راز بزرگ میتواند هویت و خانوادهاش را حفظ کند؟
1
ترس، وحشت، درد، سوزش، سرگیجه و حالت تهوع، اولین چیزهایی بودند که مهین به محض باز کردن چشمهایش حس کرد. رد خون گرمی از پیشانی روی شقیقهها و گردنش جاری میشد. با اولین پیامهای سیستم عصبی بدنش تکانی خورد و خود را میان انبوهی از دود و آتش دید. استخوانهای کمرش که احتمالاً موقع پرت شدن روی زمین ضرب دیده و دردناک شده بود، مجالی برای حرکت کردن به او نمیداد.
2
هوا نسبتاً سرد شده بود اما هنوز هم گنجشکهای سحرخیز روی شاخههای نیمه عریان درخت توت باغچه، با صدای فرحبخششان صبح دلانگیزی را برای ساکنین این خانه نوید میدادند. حیاط پر گل و همیشه سبز خانه از برگهای زرد و خزانزده درخت پیر و کهنسال باغچه پر شده بود که با هر وزش باد به این سو و آن سو پراکنده میشدند. این ساختمان دو طبقه قدیمی و باصفا در گذشت سالهای طولانی با معماری فوقالعادهاش هنوز هم در نوع خود بینظیر بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید