دختری جوان برای نجات جان پدر بیمارش ماشین پسر ثروتمندی را میدزدد، اما مرگ ناگهانی پدرش او را در چنگال خلافکاری بیرحم بیدفاع میگذارد و وی را مجبور به طراحی یک نقشه فرار خطرناک میکند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
marama50.PDF
افسون دختری جوان و زخمخورده از روزگار است که پس از ورشکستگی و بیماری پدرش، مجبور به زندگی در خانهای مخروبه و پر از خلافکار به ریاست مردی شرور به نام حجت میشود. او که روزگاری در ناز و نعمت بزرگ شده بود، اکنون برای تامین هزینههای سنگین درمان پدرش تن به جیببری و کارهای خلاف میدهد. در یکی از این روزها، افسون با نقشهای از پیش تعیینشده، خود را جلوی ماشین مدلبالای یک پسر جوان و ثروتمند به نام ارسلان میاندازد و در فرصتی مناسب ماشین گرانقیمت او را میدزدد. این سرقت بزرگ گرچه در ابتدا راهی برای فرار از چنگال حجت به نظر میرسد، اما آغازگر زنجیرهای از حوادث پیشبینینشده در زندگیاش میشود. از سوی دیگر، ارسلان که از کینه و مشکلات خانوادگی با نامادری جوانش رنج میبرد، سرسختانه به دنبال یافتن دزد ماشین است. مرگ ناگهانی پدر افسون، او را در اوج تنهایی و بیپناهی رها میکند و حجت که همواره در پی تصاحب اوست، عرصه را بر این دختر جوان تنگتر میسازد. افسون برای رهایی از این جهنم تاریک، نقشهای خطرناک میکشد و با وعده دروغین ازدواج به حجت، تلاش میکند تا سهم خود را از فروش ماشین دزدی پس بگیرد و برای همیشه فرار کند. آیا افسون میتواند از این هزارتوی فقر، دروغ و تباهی جان سالم به در ببرد یا در چنگال بیرحم سرنوشت و کینهتوزیهای حجت گرفتار خواهد شد؟
1
وقتی میان چنگال تیز و بیرحم ببرهای گرسنه اسیر باشی، وقتی دستهایت دستاویزی جز دروغ و نیرنگ نیابد، وقتی تنها تکیهگاهت با تلنگری از هم فرو پاشد دیگر برای اوج گرفتن به قلهی آرزوها بال پروازت باز نخواهد شد. رسیدن به آنچه ماهها و سالها برایش رویابافی کردهای، کاری بس دشوار خواهد بود و گاه غیرممکن.
2
دستان طلایی خورشید گوشهگوشهی این شهر دودآلود را نوازش میکرد و تحمل آن روز آفتابی و گرم تیرهماه را برای مردم سختتر از همیشه میساخت. مردمی که بهشدت در پی گذران عمر بودند با تعجیلی بیهوده برای کشتن لحظهها با این توهم که در آستانهی جوانی شاهد همهی آرزوها و رویاهای تحققیافتهای باشند که زیر خروارها دروغ و پلیدی و سیاهی گم شدهاند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید