کارمند جوانی که سالها درگیر عشقی پنهان و ممنوعه به همسر خالهاش بوده است با ابراز علاقه ناگهانی و ویرانگر این مرد در دوراهی تاریک میان رسیدن به رویای دیرینه و خیانت به خانواده گرفتار میشود.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
avang.PDF
شبنم دختری جوان و کارمند بانک است که روزمرگیهای خستهکنندهای را در کنار خانوادهای پرچالش سپری میکند. مادری بهانهگیر و وسواسی فضای خانه را برای او و خواهرش نفسگیر کرده است و شبنم پناهی جز افکار و رویاهای پنهانیاش ندارد. در این میان راز بزرگ و ممنوعهای در سینه او میتپد که پنج سال تمام با آن زندگی کرده است. او در سکوت مطلق گرفتار عشقی تاریک و محال به مهران همسر خاله جوانش پروانه شده است. شبنم همواره در جایگاه رازدار خاله پروانه شنونده عاشقانههای آنها بوده و در خلوت خود با حسرتی عمیق دست و پنجه نرم کرده است. اما با نقل مکان موقت مهران و پروانه به شهری دیگر و بازگشتهای گاه و بیگاه آنها مرزهای این خیال خام و یکطرفه شروع به فروپاشی میکند. نگاههای مهران تغییر کرده و توجهات خاص و رفتارهای جسورانه او شبنم را در موقعیتی غیرمنتظره و دلهرهآور قرار میدهد. حالا شبنم که سالها در حسرت این نگاهها سوخته بود خود را در برزخی میان رویای به حقیقت پیوسته و گناهی نابخشودنی میبیند. او باید میان احساسات سرکوب شده خود و خیانت به خالهای که به او اعتماد کامل دارد یکی را انتخاب کند و در این کشمکش ویرانگر روان و قلبش تا مرز جنون پیش میرود. آیا او تسلیم وسوسه این عشق ممنوعه خواهد شد یا راهی برای فرار از این تاریکی مییابد؟
1
تا به این لحظه همه چیز در سرم بوده، در رویاهایم و فقط و فقط برای خودم و الان این رویاها آن قدر ملموس شده اند که به زبان آورده میشوند چرا میان خیال و واقعیت این مقدار زیاد تفاوت است؟ چرا خیال هایمان شیرین تر و لطیف ترند؟ تمام این سالهایی را که با خیال داشتن مهران گذرانده بودم فقط من بودم و من اما وای به این لحظه که رویاهایم تبدیل به کلمه شده بودند و در دسترس تلخ شده بودند انگار دلم می خواست به بیرون تفشان کنم
2
به آن همه پله پیش رویم نگاه میکنم و سرگیجه و ترس تهوع آورم از ارتفاع سرم را به دوران میاندازد زمان میخواهم برای این که به خودم مسلط شوم تا خانه راهی نمانده تا دیدن مهران راهی نمانده پله های مترو را یکی یکی پایین می روم میشمارم میشمارم و فقط به پله بعدی فکر میکنم بعدی و بعدی از سقوط میترسم باید به چیز دیگری بیندیشم باید فکرم را از ترس سقوط دور کنم آب دهانم را فرو میدهم به مغزم فشار می آورم تا چیزی برای فکر کردن پیدا کنم ولی مگر میتوانم چیزی غیر از مهران بیابم
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید