مرجان، دختر پرورشگاهی مستقلی که در یک شرکت تشریفات مجالس کار میکند، در یکی از مهمانیهای اعیانی ناخواسته طعمه نگاهها و توجه مردی مرموز و ثروتمند میشود که آرامش زندگی سادهاش را به خطر میاندازد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
mehrjan.PDF
مرجان دختر جوان، مستقل و سختکوشی است که کودکیاش را در پرورشگاه گذرانده و حالا با کار در یک شرکت خدمات پذیرایی و تشریفات مجالس به نام «مهرجان»، زندگی ساده و آرامی را برای خود ساخته است. او به تنهایی در آپارتمانی کوچک زندگی میکند و تمام دلخوشیاش، ارتباط عمیق و عاشقانهای است که با مربی مهربان دوران پرورشگاهش، حکیمه جان، دارد و او را همچون مادر نداشتهاش میپرستد. مرجان در کارش حرفهای است و همیشه سعی میکند در مهمانیهای پر زرق و برق افراد ثروتمند، نامرئی و بیدردسر ظاهر شود تا تنها دستمزدش را بگیرد و به دنیای کوچک خود بازگردد. اما در یکی از همین مهمانیهای مجلل در خانه خانواده ثروتمند صولتی، همهچیز طبق روال همیشگی پیش نمیرود. او ناخواسته توجه مردی مغرور، مرموز و جسور به نام آرش را به خود جلب میکند که با نگاههای خیره و رفتارهای عجیبش، آرامش مرجان را نشانه میگیرد. آرش که متعلق به دنیای بینیاز طبقه اشراف است، حتی نام شرکت خدماتی مرجان را نیز میپرسد تا ردی از او داشته باشد. تقابل دنیای ساده و پر از قناعت مرجان با جهان پر از ثروت، طمع و بازیهای پنهان آدمهایی چون آرش، زندگی امن این دختر جوان را در آستانه تغییراتی پیشبینینشدنی قرار میدهد. آیا مرجان میتواند از سایه سنگین این توجه ناخواسته فرار کند، یا سرنوشت او در میان زرق و برق فریبنده این عمارتها رقم خواهد خورد؟
هیچ وقت هیچ جا را به اندازه خانه حکیمه جان، خانه ندانسته ام. همیشه این آپارتمان پیر آجرنمای دو طبقه که وسط هال آن یک ستون پیچک پوش دارد و پرده پنجره قدی اش حریر سفید است که از وسط باز شده و وقتی به گل میخ های اطراف پنجره وصل می شود، نور و زندگی به داخل خانه می پاشد، برایم خانه ترین خانه دنیاست. وسعت عشقی که من به این خانه و صاحبش دارم، گاهی باعث می شود خودم را دیوانه تصور کنم و طوری تشنه حضور در این چهاردیواری هستم که حد و مرز ندارد. مقابل در ایستاده ام و دست هایم از خوشی و هیجان می لرزد. گلدان را به سینه ام می فشارم و سر بلند می کنم تا پنجره هایش را ببینم؛ چه سعادتی می خواهد که کسی فرزند و اهل این خانه باشد.
2
پاهایم مرا به سمت تخت می برند و دست هایم روتختی خاکستری مچاله را لمس می کنند. چه تفاوت فاحش و شکاف عمیق و ژرفی؛ اینجا بی نیازی محض را می بینی، بی تردید و بدیهی. حتی تصور لمس دوباره این همه شکوه هم دور از ذهن می نماید. پس بیرون می خزم و دست از فکر کردن به تفاوت ها می کشم. اکتشاف تفاوت ها و تعمق در موردشان خودکشی و ویرانگری است و من به مفهوم واقعی کلمه می خواهم با روان و مشاعری سالم زندگی کنم.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید