تارا که زیر بار بغضی بیستساله و ناباوریهای تلخ زندگی کمر خم کرده است، آرزو دارد زمان را مانند یک ساعت شنی به عقب بازگرداند، بیخبر از آنکه فرار از گذشته و پناه بردن به تاریکی، رازهای خفته و کابوسهایش را بیدارتر میکند
برای مطالعه بخشی از کتاب، فایل زیر را دانلود کنید
saate sheni.PDF
تارا زنی است که در پس روزمرگیها و جمعهای پرنشاط خانوادگی، روحی خسته، پر از اندوه و گنگ را پنهان کرده است. او به شدت درگیر اتفاقات اخیر و ناباوریهای تلخی است که تمام ذهنش را مشوش کرده و سایهای سنگین بر زندگیاش انداخته است. در حالی که اطرافیانش مانند عمه مرجان و امیرخان با گرمی و صمیمیت او را در آغوش میگیرند و به مهمانیهای همیشگی دعوت میکنند، تارا در خلوت خود آرزویی محال و دردناک را در سر میپروراند. او نمیخواهد تنها یک روز، یک ماه یا یک ساعت به عقب بازگردد، بلکه رویای بازگشت به بیست سال پیش را دارد تا شاید بتواند مسیر زندگیاش را از نو بنویسد. تارا در میان بغضهایی که به اندازه تمام شبهای عمرش انباشته شدهاند و حفرههای خالی زندگیاش، به دنبال راهی است تا زمان را مانند یک ساعت شنی برگرداند و از نقطهای دیگر آغاز کند. اما گذشتهای که او از آن میگریزد و تمایل شدیدی که برای فراموش شدن از زمان و مکان دارد، او را در دوراهی پذیرش واقعیتِ پیش رو و فرار به تاریکیِ خوابی بیکابوس قرار داده است. آیا تارا میتواند با سایههای سنگین گذشته روبرو شود، یا برای همیشه در آرزوی فراموشی ابدی و برگرداندن زمان باقی خواهد ماند؟
آرام دستهایم را از میان دستهایش بیرون می کشم و سر جایم می نشینم چشم به تاریک و روشن اتاق میدوزم و نفس میکشم. عمیق پردرد، خسته، گنگ...
تکه دوم:
دلم میخواست چشم هایم را میبستم و برای مدتی طولانی و نامعلوم به خواب می رفتم؛ به خوابی که خبری از کابوس در آن نباشد. خوابی که هیچ کس بعد از طولانی شدنش بیدارم نمی کرد. کاش فراموش می شدم از زمان مکان بعد؛ کاش از ذهن همه فراموش می شدم.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید