پزشک جوانی به نام شادان که برای فرار از زخمهای گذشته، خود را در حصاری از کار و تنهایی غرق کرده است، با ورود غیرمنتظرهی عشق قدیمیاش به بیمارستان، مجبور میشود با احساسات سرکوبشده و خانوادهی طردکردهاش روبهرو شود.
برای مطالعه بخشی از کتاب، فایل زیر را دانلود کنید
darmeh10.PDF
داستان زندگی شادان، پزشک جوانی است که در راهروهای پرالتهاب بیمارستان و اتاق عمل روزگار میگذراند. او که سالهاست از خانوادهاش فاصله گرفته و رابطهای سرد و پر از سوءتفاهم با پدر و مادرش دارد، تلاش میکند تا با غرق کردن خود در شیفتهای کاری و رسیدگی به بیمارانش، از گذشتهی دردناکش فرار کند. شادان پیلهای از تنهایی به دور خود تنیده و از هرگونه صمیمیت و وابستگی جدید میگریزد؛ اما این آرامش شکننده با حضور دوبارهی سینا، مردی از گذشتهی عاطفیاش که اکنون همکار او در همان بیمارستان است، به هم میریزد. سینا با پافشاری و سماجت سعی دارد دیوارهای دفاعی شادان را بشکند و رابطهی ازدسترفتهشان را دوباره احیا کند. در این میان، شادان بر سر دوراهی سخت و نفسگیری قرار میگیرد: آیا باید همچنان به نقاب بیتفاوتی و انزوای خودخواستهاش ادامه دهد و از مواجهه با سینا و خانوادهاش بگریزد، یا شجاعت رویارویی با احساسات سرکوبشده و زخمهای کهنهاش را پیدا خواهد کرد؟ این رمان، روایتی عمیق از تقابل عشق، فاصلههای خانوادگی و تلاش مداوم یک زن برای یافتن التیام در دل دردهای درونی است.
1
شهر بوی بیمعرفتی میدهد، بوی دلتنگی، بوی پس زدن و پس گرفتن. من سالهاست باور نیاوردهام که آدمها چقدر راحت فراموش میکنند و بیرحمانه گمان میکنند، من هم خیلی راحت فراموش کردهام.
2
هر چه بیشتر تلاش میکنم، کمتر موفق میشوم. سردرگم میان اتاق میایستم و اطراف را از نظر میگذرانم. مرتب کردن کتابهای روی زمین، اولین گزینهای است که برای فرار از هجوم افکارم به ذهنم میرسد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید