آخرین رویا

از {{model.count}}
1,000,000 تومان
محصول مورد نظر موجود نمی‌باشد.
تعداد
نوع
  • {{value}}
کمی صبر کنید...

معلم زبانی جوان که برای فرار از فقر وارد شرکت یک تاجر ثروتمند می‌شود، با نشان دادن نبوغ تجاری‌اش در میان حسادت‌های محیط کار، ناخواسته به رازدار و تنها پناهگاه این مرد درهم‌شکسته در برابر تراژدی تاریک زندگی شخصی‌اش تبدیل می‌گردد.


محصولات مرتبط

برای مطالعه بخشی از کتاب،فای زیر را دانلود کنید

akharin1.PDF

شهرآشوب، دختر جوانی است که در محله‌ای فقیرنشین و در کنار پدری معتاد و مادری رنج‌دیده زندگی می‌کند. او برای فرار از این تاریکی، تمام توانش را به کار گرفته و به عنوان معلم خصوصی زبان در خانه‌ی زنی متمول کار می‌کند. زندگی پر از زحمت او، در یک شب سرد زمستانی و با وقوع زلزله‌ای ناگهانی، برای همیشه دستخوش تغییر می‌شود. گیر افتادن در آسانسور برج به همراه مردی غریبه و ثروتمند به نام نامدار یوسفی، نقطه عطفی در سرنوشت او رقم می‌زند. با مهاجرت کارفرمای شهرآشوب، نامدار که متوجه نجابت و استعداد او شده، پیشنهادی غیرمنتظره برای کار در شرکت بازرگانی‌اش ارائه می‌دهد. ورود شهرآشوب به این شرکت، او را با دنیایی از حسادت‌های زنانه، رقابت‌های پنهان همکاران و قراردادهای پیچیده‌ی تجاری روبرو می‌کند. او با تکیه بر هوش سرشار و شم تجاری بی‌نظیرش، خیلی زود به دست راست و رازدار اصلی نامدار تبدیل می‌شود. اما در پسِ ظاهر باشکوه و موفق این تاجر جوان، رازی هولناک و غمی جانکاه نهفته است. همسر نامدار به دلیل یک تراژدی ژنتیکی و به دنیا آوردن فرزندی بیمار، درگیر افسردگی حاد و تمایل مداوم به خودکشی است. اکنون شهرآشوب در میانه‌ی این میدان سخت، نه تنها باید با چالش‌های شغلی بجنگد، بلکه ناخواسته به تنها پناهگاه مردی تبدیل می‌شود که در لبه‌ی پرتگاه زندگی ایستاده است. داستان تقابل فقر و ثروت، و رویارویی با تقدیر، در نقطه‌ای به هم می‌رسند که مخاطب را برای کشف سرنوشت و تصمیم نهایی این دختر جسور بی‌قرار می‌کند.

1


بعضی وقتها دوست داشتن بعضی آدمها از دور قشنگ است مثل نگاه کردن به آتش هیزم هایی که در سرمای بهمن ماه زبانه میکشند و از حرم گرما سرخ سرخ می شوند. بعضی وقتها بعضی داستانها فقط برای شنیدن قشنگند، وگرنه تجربه شان آن قدر سخت و سنگین است که کمر آدمیزاد زیر بار سنگینی شان خم می شود.
2


هیچ برنامه ای برای عاشق شدن نداشتم. هیچ کس برای عاشق شدن برنامه ریزی نمی کند. از قدیم هم گفته اند عشق یکمرتبه سر آدم آوار می شود، درست مثل زلزله. گاهی هم مثل آن شب کذایی با هم سر آدم آوار میشود؛ زلزله و عشق را میگویم یکمرتبه و هم زمان، توی آسانسور یا توی تاریکی پارک سر کوچه.

نویسنده
مهرنوش صفایی
ناشر
علی
شابک
9789641935506
قطع
رقعی
سال انتشار
1399
تیراژ
500 جلد
نوبت چاپ
دوم
میزان فروش تا کنون
1000 جلد
نوع کاغذ
سفید/تحریر 70 گرم
نوع جلد
نرم(شومیز)
وزن تقریبی
730 گرم
تعداد صفحات
730 صفحه

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...