زنی جوان برای رهایی از سایه همسر سابقش، پرونده حقوقی خود را به عشق قدیمی و نافرجامش که اکنون وکیلی متاهل است میسپارد؛ تصمیمی که مرز باریک میان یک رابطه کاری و بیداری احساسات ممنوعه را به بازی میگیرد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
tavaf.PDF
خورشید پس از رهایی از یک زندگی مشترک پرالتهاب و جدایی از همسرش مهران، در پی احقاق حقوق از دسترفتهاش تصمیم جسورانهای میگیرد؛ انتخابی که او را به گذشتهای دور و عشقی نافرجام پیوند میزند. او برای پیشبرد پرونده حقوقی خود به سراغ سهیل میرود؛ مردی که روزگاری تمام سهم خورشید از روزهای سبز شالیزار بود و حالا در قامت یک وکیل موفق و مردی متاهل، روبهروی او قرار دارد. بازگشت خورشید به روستای زادگاهش و تقاطع دوباره مسیر زندگی او با سهیل، تنها یک تقابل کاری ساده نیست، بلکه رویارویی با حسرتها، خاطرات دفنشده در میان برفهای زمستان و نگاههای سنگین اطرافیان است. در حالی که خورشید تلاش میکند این ارتباط را تنها در چارچوب یک پرونده قضایی نگه دارد، تپشهای بیقرار قلبش و حضور همسر سهیل، مرزهای منطق و احساس را به چالش میکشند. آیا خورشید میتواند بدون شعلهور کردن دوباره آتشی که سالها پیش زیر خاکستر پنهان شده، از این طواف پرخطر جان سالم به در ببرد؟ این رویارویی، آزمونی سخت برای سنجش قدرت اراده در برابر کشش بیامان گذشته است.
برخلاف ساختمان قدیمی و نمای رنگ و رو رفتهاش، دفتر شیک و تمیزی بود. دیوارها با کاغذ دیواری طرح برجسته و براق در رنگها و طرحهای متفاوت پوشش داده شده بودند و سقف دفتر طرح زیبایی داشت که حاصل کار کناف بود. هالوژنهایی که دور تا دور سقف برجسته روشن بودند، جلوه خوب و براقی به سالن انتظار داده بودند.
بیرون کشیدن پاهای چکمهپوش از برف نرم و شل و آبدار شمال حین دویدن، او را به نفسنفس انداخته بود. پشت خورشید که ایستاد، او گرمای نفسهایش را حس میکرد. با تمام شدن صدای دوربین عکاسی بچههای محل، نوک بینی سرخشده خورشید را بین دو انگشت کشیده بود و دستش را که پایین میآورد، از روی لبهای سرخ او رد کرده بود. با همان لمس کوتاه، همه تن خورشید گر گرفته بود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید