کشف راز هولناک و پنهان همسر در بستر خانه، «پرنیا» را در مسیر آبروریزی و دوراهی ویرانگری میان بخشش و طلاق قرار میدهد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
nam nam30pdf.pdf
«پرنیا» زن جوانی است که زندگی آرام و به ظاهر معمولی خود را در کنار همسرش «سینا» میگذراند. اما این آرامش ظاهری با ورود ناگهانی و زودتر از موعد پرنیا به خانه و مواجهه با واقعیتی هولناک، به یکباره فرو میریزد. او که پیش از این نیز نشانههایی از سردی و بیمیلی همسرش را حس کرده بود، اکنون با رازی تکاندهنده درباره گرایشهای پنهان سینا روبهرو میشود که تمام پایههای زندگی مشترکشان را به لرزه درمیآورد. در حالی که پرنیا در بهت و ویرانی روحی دستوپا میزند، تبعات این راز تاریک به بیرون از دیوارهای خانه نیز کشیده شده و با مداخله همسایهها و مدیر ساختمان، بحران ابعاد تازهای به خود میگیرد. همزمان که سایه آبروریزی و از دست دادن سرپناه بر سر پرنیا سنگینی میکند، او بر سر دوراهی دشواری قرار میگیرد. آیا او میتواند با چشم بستن بر این فروپاشی، فرصتی دوباره به مردی بدهد که غرور و زنانگیاش را خرد کرده است، یا با تصمیمی قاطع خط پایانی بر این زندگی سراسر فریب میکشد؟ داستان پرنیا، روایتی ملتهب از تقابل عشق، هویت و تلاش برای بقا در میان ویرانههای یک اعتماد ازدسترفته است که مخاطب را برای کشف سرنوشت این زن با خود همراه میکند.
1
باران بهاری است و همین بارش تند و توقف یکبارهاش؛ درست مثل سیل دردی که در زندگیات جاری میشود و هر آنچه سر راهش گذاشتهای، میشوید و میبرد و تو میمانی و جای خالی ویرانگرش! باران تندی که بارید، همهی سطح خیابان را خیس کرد و کمی بعد، بارشش قطع شد، اما هنوز درختهای آن سوی کوچه در اثر باد ملایمی که میوزد، تکان میخورند و قطرههای درشت باران، از روی برگها سر میخورد و زمین میریزد.
2
نگاه نمیکنم در دستم چه چیزهایی وجود دارد، هرچه را که میتوانم به سمتش پرت میکنم و کم که میآورم، به کوسنهای مبل متوسل میشوم و بعد گلدان روی میز جلومبلی. گلدان کریستال هزار تکه میشود. انگار همهی انرژیام از خانه خارج میشود. روی مبل میافتم و آهسته خودم را میکشم تا سرم را روی دستهی نرم راحتی بگذارم و وقتی خیره به سقف میشوم، ساعدم را روی چشمانم میگذارم و میخواهم همهی تصاویری که دیدهام، از جلوی چشمانم محو شود.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید