دختری جوان پس از سالها دوری، با اسنادی مخرب به خانه مادر و ناپدریاش بازمیگردد تا پرده از رازهایی بردارد که میتواند خانواده آنها را برای همیشه متلاشی کند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
nasoor50.PDF
سارا پس از ده سال دوری از مادرش و زندگی در شیراز، با کولهباری از تردید و کینههای قدیمی به تهران بازمیگردد. او که در کودکی با مرگ دلخراش پدر و ازدواج مجدد مادرش با فردی سرشناس به نام حاجرسول، احساس طردشدگی کرده است، اکنون با واقعیتی هولناک روبهرو شده است. مردی کینهتوز به نام مازیار، اسناد و مدارکی محرمانه را در اختیار سارا قرار داده که میتواند آبروی حاجرسول و خانواده مادرش را برای همیشه نابود کند. سارا در حالی پناهگاه امن و پرمهر مادربزرگش را ترک میکند که قلبش همچون زخمی ناسور و کهنه، سر باز کرده و به دنبال التیام است. در تهران، ماهرخ، مادر سارا، با آغوشی باز و تلاش برای جبران گذشته به استقبال تنها دخترش میآید، اما سایه سنگین سالها دوری و اسناد مخفی شده در کمد اتاق، مانع از شکلگیری یک ارتباط آرام میشود. سارا اکنون بر سر یک دوراهی ویرانگر قرار دارد؛ آیا باید نقشه انتقامجویانه مازیار را عملی کند و پرده از رازهای حاجرسول بردارد، یا به محبتهای مادری که سالها در حسرتش بوده، فرصتی دوباره بدهد؟ رویارویی سارا با خانواده جدید مادرش و درگیریهای درونی او، التهابی نفسگیر خلق میکند که هر تصمیمی در آن، بهای سنگینی در پی خواهد داشت.
«قلب من هم مثل زانوی بیبی ناسور میزد نه به خاطر این که داشت از این خانه و تمام خاطرات کودکیاش فاصله میگرفت، نه این یک طرف جریان بود. قلبم ناسور میزد چون یک زخم کهنه داشت که به مرور زمان عفونت کرده بود و حرفها و اسناد مازیار شده بود تیزی و این زخم کهنه سر باز کرده بود.»
«تمام طول مسیر پرواز را دست به سینه سر به پنجره گذاشته بودم و بیهدف به نقاط ریز زیر پایم نگاه میکردم فکرم مشغول بود درگیر نگاهی که پشت سرم جا مانده بود و نگاههایی که به استقبالم میآمد.»
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید