عشق پرشور پویا به تابان که با بیماری خطرناک قلبی دستوپنجه نرم میکند، با مخالفتهای شدید خانواده روبهرو میشود؛ اما وقوع یک حادثهی ناگوار، مرزهای مرگ و زندگی را برای اثبات این عشق در هم میشکند.
برای مطالعه بخشی از کتلب،فایل زیر را دانلود کنید
تپش.pdf
پویا و پندار برادران دوقلویی هستند که پیوندی عمیق و ناگسستنی دارند، اما مسیر زندگی و عشق، این برادری را به چالشی سخت میکشد. پویا، برادر پرشور و هیجانطلب، دل در گرو دختری به نام تابان دارد که با مشکلات بزرگ خانوادگی و یک بیماری مادرزادی قلبی خطرناک دستوپنجه نرم میکند. در حالی که ناهید، مادر خانواده، بهشدت با این وصلت مخالف است و آیندهی پسرش را در کنار دختری بیمار و پدری زندانی تباهشده میبیند، پویا با تمام قوا برای رسیدن به عشقش میجنگد. تابان که تنها به کمک باتری قلب زنده است و در سایهی مادری رنجکشیده روزگار میگذراند، تنها دلخوشیاش حضور گرم و حامیانهی پویاست. در گیرودار این مخالفتها و پافشاریهای بیوقفه، حادثهای هولناک و غیرمنتظره رخ میدهد که سرنوشت تمام شخصیتها را دگرگون میسازد. حالا پندار و پدرش، رضا، باید در میانهی یک اندوه ویرانگر، دردناکترین تصمیم زندگی خود را بگیرند. تصمیمی که مرز میان مرگ و زندگی را در هم میشکند و نشان میدهد که آیا تپشهای یک عشق میتواند حتی پس از یک فاجعهی تاریک، راهی برای ادامهی حیات پیدا کند یا خیر.
متن ۱
چهرهی زخمی و بیحرکت پویا آرامش عجیبی داشت؛ همان آرامش همیشگی و لبخندی که جزء لاینفک صورتش بود. گویا هیچ دردی نداشت؛ آرام و بیصدا خوابیده بود و به بازی دنیا لبخند میزد. اصلاً دنیا تا بود برای پویا بازیچه بود؛ حالا که نبود، قطعاً بازیچه بودنش بیشتر به چشم میآمد.
متن۲
چه کسی گفته که مرد گریه نمیکند؟ این حرف از دهان کدام فیلسوف و دانشمندی بیرون و زبان به زبان چرخیده است. مردها هم گریه میکنند؛ بلکه بیشتر و سوزناکتر از زنها، با این تفاوت که صدای گریهی زن عرش را میشکافد و گریهی مرد زمین زیر پایش را میلرزاند.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید