دختری بلندپرواز در تبوتاب تهرانِ پیش از انقلاب، میان حصار یک خانواده سنتی و کشف استعداد خوانندگیاش سرگردان است؛ اما سایه سنگین ساواک و حضور معلم ادبیاتی مرموز، تمام معادلات دنیای جسورانهاش را برهم میزند.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
mafton50.PDF
تهران، پاییز سال ۱۳۵۶؛ در روزهایی که التهاب کمکم در کوچهپسکوچههای شهر میپیچد، شیرین، دختری نوجوان با رویاهایی بزرگ، میان دیوارهای سنت و تعصب خانوادگیاش گرفتار است. او که فرزند پدری مذهبی اما حامی و مادری بهشدت سختگیر است، در مدرسهای آلمانی درس میخواند و تنها یک آرزو در سر میپروراند: خواننده شدن و درخشیدن روی جلد مجلات معتبر. در حالی که مادرش تلاش میکند او را به مسیر ازدواجهای سنتی با پسرهای محل سوق دهد، شیرین با پناه بردن به موسیقی و آواز، دنیای پنهانی و جسورانه خود را میسازد. اما ورود عماد شاهین، معلم ادبیات جدید و جذاب مدرسه که با لحنی نافذ و روشهای عجیبش دانشآموزان را به چالش میکشد، مسیر فکری او را دستخوش تغییر میکند. درست در زمانی که استعداد خوانندگی شیرین توسط معلم آوازش کشف شده و رویای او در آستانه به حقیقت پیوستن است، سایه سنگین سیاست و ساواک با حکم اعدام عمویش، بر سر خانواده آوار میشود. حالا شیرین مانده است و تقابل رویاهای بلندپروازانهاش با واقعیتی تلخ و گزنده؛ تقابلی که او را برای یافتن صدای واقعیاش در میان هیاهوی جامعه به مبارزه میطلبد.
دخترک زیر بیرق اجنبیها شکل گرفت و چیزی شد که دلش میخواست؛ دختری که فرسنگها از خواستههای مادرش فاصله داشت و هیچ وقت آبشان در یک جوی نمیرفت. مهتاج دلش میخواست تنها فرزندش شبیه خودش باشد، به جلسات قرآن برود و اهل دعا و نماز باشد، اما دنیای شیرین متفاوت بود. رویایش فقط خواندن بود و به شدت عاشق روزهای سهشنبه بود که با گروس کلاس آواز داشت.
در فکرش خود را روی جلد مجله زن روز دید؛ با لباسی زیبا و آرایشی که دوست داشت چهرهاش را کمی زنانه نشان بدهد، لباسهایی که مادرش هیچ وقت اجازه پوشیدنشان را نمیداد. دلش مالامال از رؤیایی شد که قصد نداشت از آن دست بردارد و تمام وجودش در خوشی وصفناپذیری غرق شد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید