زنی که برای فرار از قضاوتهای ناعادلانه به پیله تنهایی پناه برده، با ورود مردی مرموز و چالشی شغلی، مجبور به رویارویی با زخمهای گذشته و انتخاب میان انزوا یا عشق میشود.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
timar.PDFنویس
دنیز نیکفر، مترجم جوانی است که پس از تجربهای تلخ و گزنده از گذشته، حصاری از تنهایی و سکوت به دور خود کشیده است. او که بیگناه در دادگاه وجدان خانواده و اطرافیانش محاکمه و به انزوایی خودخواسته تبعید شده، اکنون تنها همدمش دیوارهای خانه و ترجمههای شبانهاش هستند. دنیز سعی دارد با غرق شدن در کار و دوری از جمعهای خانوادگی، هویت شکستخوردهاش را پنهان کند و نقابی از زنی قوی و بیتفاوت بر چهره بزند. اما این آرامش شکننده با ورود بهنام زندیه، راننده شرکت که خود رازی مگو و پیشینهای متفاوت دارد، و همچنین تغییر ناگهانی موقعیت شغلی دنیز که او را برخلاف میلش به چالش میکشد، در آستانه فروپاشی قرار میگیرد. در حالی که دخترخالهاش یلدا تلاش میکند او را به آغوش خانوادهای که طردش کردهاند بازگرداند، دنیز باید میان ماندن در پیله امن اما سرد تنهایی و یا پذیرش ریسک اعتماد دوباره و اجازه دادن به کسی برای «تیمار» روح زخمیاش، یکی را انتخاب کند.
تکه اول:
رؤیاهایم برای دختر کوچک شهرستانی خوب بود تا وقتی دردانه بودم همه اتفاقات خوب بود و حالا خاری در چشم بقیه شده بودم. گناه دیگران را به نام من نوشتند و من کسی بودم که از بهشت رانده شده بودم؛ بدون اینکه سیبی را گاز بزنم مجازات شدم و به قعر جهنم سقوط کردم. گناهکاران اصلی را ندیدند و گناهشان را پای من نوشتند. اگر کسی میان همه آدمهایی که باورشان داشتم مرا باور میکرد، دنیایم نابود نمیشد. میان تنهاییهایم با متنها سروکله نمیزدم و در و دیوار خانهام همدم بیکسیهایم نمیشد.
تکه دوم:
کلید را داخل قفل چرخاندم و با باز شدن در، سکوت و تنهایی داخل به صورتم سیلی زد. از روی کنسول کنار در کنترل لوستر را برداشتم و روشنش کردم؛ نوری ناگهانی میان انبوهی از تاریکی دوید. به لطف سر زدنهای شرکت خدماتی خانه از تمیزی برق میزد، اما این چیزی نبود که دلم بخواهد. این سکوت مرا میترساند و دلم میخواست میان هیاهوی خانه گم شوم.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید