دختری فداکار که پس از شکستی تلخ، زندگیاش را وقف پرستاری از برادر بیمارش کرده است، با ورود افراد جدید و بازگشت سایههای گذشته، بر سر دوراهی انتخاب بین وظیفه و شروعی دوباره قرار میگیرد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
haparot50.PDF
هنگامه دختری بیست و شش ساله است که پس از یک شکست عاطفی سخت و جدایی از نامزدش، تمام درهای قلبش را بسته و خود را وقف خانوادهاش کرده است. او با کار کردن در شرایطی دشوار، تلاش میکند تا باری از دوش پدر خستهاش بردارد و آینده بهتری برای خواهران دوقلویش بسازد. اما در این میان، بزرگترین دغدغه و درد هنگامه، برادر جوانش عادل است که به تازگی پس از یک بحران روحی و جسمی، ویلچرنشین شده و توانایی حرکت و تکلم درست را از دست داده است. هنگامه با تمام توان از برادرش پرستاری میکند و سعی دارد امید به زندگی را در چشمان عسلی او زنده نگه دارد، در حالی که خودش از درون با تاریکیهای گذشته میجنگد. روزمرگیهای سنگین اما آرام هنگامه زمانی دستخوش طوفان میشود که نشانههایی از گذشتهای که سعی در فراموشی آن داشت، دوباره در زندگیاش پدیدار میگردند. دریافت پیامی غیرمنتظره و همچنین پیدا شدن خواستگاری تازه که در محل کارش درباره او تحقیق میکند، دیوارهای دفاعی او را به لرزه درمیآورند. آیا هنگامه میتواند از پیله تنهایی و فداکاری مطلقی که به دور خود تنیده خارج شود و فرصتی دوباره به زندگی بدهد؟
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید