دختری مغرور و بیدغدغه، پس از فرار ناگهانی برادر ورشکستهاش، مجبور میشود برای نجات جان او غرورش را زیر پا بگذارد و یکتنه در برابر لشکری از طلبکاران و یک نزولخوار بیرحم بایستد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
sarabkhi50.PDF
«پروا» دختری است که پس از مرگ پدر، تمام دلخوشی و پشتگرمیاش به برادر بزرگترش، امیرعلی، گره خورده است. برادری که همواره کوه استوار و حامی بیچونوچرای او بوده تا پروا در سایه امنیتش، زندگی مغرورانه و بیدغدغهای را سپری کند. اما این آرامش ممتد، با یک ورشکستگی عظیم میلیاردی ناگهان به طوفانی ویرانگر مبدل میشود. امیرعلی که در دام نزولخواری مخوف و بیرحم به نام «نریمان آزرمگان» گرفتار شده، شبانه و مخفیانه میگریزد و پروای وحشتزده را با کوهی از بدهی، طلبکاران خشمگین و همسری کینهتوز به نام مهسا تنها میگذارد. دختری که تا دیروز تمام غرورش در پولهای بیدردسر خلاصه میشد، اکنون باید در غیاب برادرش، یکتنه در برابر لشکری از غارتگران و تهدیدهای هولناک بایستد تا جان خانوادهاش را نجات دهد. در این مسیر مبهم و پرخطر، او ناچار میشود با تمام لجاجتهایش بجنگد، داراییهایش را فدا کند و برای رهایی برادرش به مردی پناه ببرد که روزگاری او را از خود رانده بود. آیا پروای شکننده میتواند در برابر شیطانی چون آزرمگان قد علم کند، یا در سراب خیالِ روزهای خوش گذشته غرق خواهد شد؟
1
با چشم باز کابوس دیدن وحشتناک است، چون تو میدانی همهچیز واقعیست. هرگز قرار نیست بیدار شوی و نفسی آسوده از سینهات بیرون بجهد که همهچیز تنها خوابی ترسناک بوده است. من هم در تمام این لحظات یقین دارم با چشم باز و در بیداری، شاهد ترسناکترین کابوس زندگیام هستم؛ یک کابوس تلخ و ترسناک.
2
وقتی سیل روان میشود، هیچچیز و هیچکس از آسیب آن در امان نیست. با فشار پیش میرود، همهچیز را در هم میغلتاند و مرگ را تصویر میکشد. وقتی سیل دست از خروشیدن میکشد و آرام میگیرد، یادگاری تلخ از آن بر جای مانده؛ مخروبه است و حس وحشت بعد از آن.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید