روایت دختری به نام مهراز است که پس از فوت برادرش، بار سنگین سرپرستی از همسر معلول و برادرزادهاش را به دوش میکشد و در میان ناکامیهای عاطفی و دشواریهای زندگی، برای حفظ غرور و آینده خانوادهاش میجنگد.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
angor50.PDF
مهراز دختری ۲۵ ساله است که پس از مرگ برادرش عباس، مسئولیت نگهداری از همسر معلول وی (مریم) و برادرزاده ۱۳ سالهاش (عماد) را بر عهده گرفته است. او در پارچهسرای برادران اسدی مشغول به کار است و تمامی توان مالی و انرژی خود را صرف رفاه و ثبتنام عماد در کلاسهای فوتبال میکند تا خلائی در زندگی احساس نکنند. در این میان، مهراز با چالشهای روحی بزرگی چون ازدواج ناگهانی ماهان (عشق سابقش) و مشکلات معیشتی دستوپنجه نرم میکند. تلاشهای پنهانی عماد برای کارگری در خیابان و درآمدزایی، تعارضاتی جدی میان غرور زنانه و حمایتهای خستگیناپذیر مهراز ایجاد میکند. این رمان تصویری ملموس از فداکاری، غرور، ایثار خانوادگی و رویارویی با دستاندازهای سخت زندگی واقعی را به نمایش میگذارد.
> «دوباره چادر را روی سرش کشید؛ گلهای چادر زیادی بهار را به رخش میکشیدند. البته که دلش همیشه ی خدا زمستان بود و انگار بهار به یغما رفته بود. پیشانیاش را روی زانوها قرار داد و بیصدا کمی بارید... دم غروب که میشد؛ انگار قلبش میگرفت، یاد تمام ناکامیهای زندگیاش که میافتاد بغضش میگرفت و آرام و بیصدا میبارید.»
>
> «کنار ایوان ایستاده بود و به آمدن عروس و داماد نگاه میکرد... نفس عمق کشید و دستهایش را به میلهها گرفت؛ محکم بیتعلل آمده بود که با چشمهای خودش وصالشان را ببیند. نفس میکشید، پس هنوز زنده بود؟ همه اش کشک است... هیچکس با دیدن چنین لحظاتی نمیمیرد که او دومیاش باشد. ضربههای زندگی و حقیقتهای تلخ او را پختهتر میساخت.»
>
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید