دختری جوان که پس از مرگ پدرش مسافرکشی میکند، در میان روزمرگیهای تلخ و بدهیهای سنگین، با ورود ناگهانی مردی غریبه به تاکسیاش در قبرستان، وارد مسیر ناشناختهای از زندگی میشود.
برای مطالعه بخشی از کتاب،فایل زیر را دانلود کنید
tasiyan50.PDF
ترنج دختری بیست و هشت ساله است که پس از ورشکستگی و مرگ ناگهانی پدرش، با کوهی از بدهی و مشکلات مالی دست و پنجه نرم میکند. او برای تامین هزینههای زندگی و درمان مادرش لیلی که پس از مرگ همسرش دچار افسردگی شدید و سکوت مطلق شده است، مجبور میشود مسافرکشی کند. ترنج با تاکسی زردرنگ عاریهای در خیابانهای شهر میراند و هر روز با دغدغه پرداخت قسطها و قبضهای عقبافتاده مواجه است. او در این مسیر تمام داراییهای ارزشمندش، حتی آخرین یادگاری پدرش که یک گردنبند ترنج دستساز است را میفروشد تا باری از روی دوش خستهاش بردارد. در میان این روزمره تاریک و پر از حسرت، دیدار اتفاقی با سمن، بهترین دوست دوران مدرسهاش، روزنه امیدی در دل او روشن میکند. سمن تلاش میکند ترنج را از این پیله تنهایی و اندوه بیرون بکشد و او را با گذشته پیوند دهد. اما داستان به همین جا ختم نمیشود؛ در روز پنجشنبه آخر سال، زمانی که ترنج برای التیام دلتنگیهایش به بهشت زهرا و بر سر مزار پدرش میرود، با اتفاقی عجیب روبرو میشود. مردی ناشناس، پرمدعا و جذاب به نام باوند باعث به طور ناگهانی وارد تاکسی او شده و با لحنی خونسرد از او میخواهد که منتظر بماند. ورود این مرد غریبه به حریم امن و تنهایی ترنج، سرآغاز ماجراهایی تازه و پیشبینیناپذیر در زندگی پرفراز و نشیب اوست.
1
تاسیان؛ غربت ناشی از دیدن جای خالی کسی که بودنش واجب است. وقتی دست و دلت به هیچ کار حتی نفس کشیدن نمیرود.
2
وقتی جیب آدم خالی باشد چه قدر باید وجود دارد. بایدهای واجبی که تمامی ندارند و یکی از دیگری پررنگتر است و اولویتبندی هم وجود ندارد.
02166491876- 02166491295
دیدگاه خود را بنویسید